عدهای تصور بردهاند که بختیار به محض ورود به سوئیس، فعالیت علیه رژیم شاه را شروع کرد، اما چنین نبود. وی هرگاه شاه به مسافرت اروپایی میرفت، شرفیاب میشد! در تمام اعیاد و روزهای مخصوص، تبریک میگفت و با اغلب خاندان پهلوی نیز دوستی و مراوده داشت. در این میان بودند عدهای که همچنان درپی تخریب بختیار نزد شاه باشند. گزارشات منفی علیه او آنچنان بالا گرفت که نهایتاً منجر به اخذ گذرنامه سیاسیاش در مهرماه ۱۳۴۱ شد. بازنشستگی بختیار به او فهماند که دیگر در ایران جایی ندارد!
جوان آنلاین: آنچه درپی میآید، آغاز و انجام یکی از خادمان بیشفقت پهلوی دوم را در خویش دارد. تیمور بختیار در سبعیت با مخالفان شاه اشتهار یافت و نهایتاً نیز به سرنوشت آنان دچار شد که روزی تمشیتشان میکرد! فرجام او چه در دوران شهنهگی در ایران و چه مقطع مبارزه جویی در خارج از ایران، بس خواندنی و عبرتآموز مینماید. امید آنکه تاریخ پژوهان ایران معاصر و عموم علاقهمندان را مفید و مقبول آید.
بختیار از آغاز تا کودتا
تیمور بختیار، در آغازین ماههای جنگ جهانی اول، در سال ۱۲۹۳ و در روستای دزک از توابع استان چهارمحال و بختیاری به دنیا آمد. او پسر ارشد سردارمعظم بختیاری و بیبیکوکب حاجیایلخانی بود. تیمور سواد اولیه را، در مکتب خانهای در همان روستا و دوره اول متوسطه را، در دبیرستان ادب معروف به کالج انگلیسی در شهر اصفهان آموخت. زمینه خانوادگی، موجب علاقمندی تیمور برای ورود به دانشکده افسری شد. اما لو رفتن طرح ترور رضاشاه از سوی سردار اسعد بختیاری، موجب بدبینی وی به بختیاریها شد. طوری که دستور محرومشدن پسران ایلخانان بختیاری از تحصیل، در دانشکده افسری کشور را صادر کرد. چند ماه بعد از مخالفت رضاشاه، ابوالقاسمخان بختیار عموی تیمور و حاکم شهرهای شهرکرد، اصفهان، کردستان و کاشان، او و شاپور بختیار (دیگر عموزاده تیمور) را برای ادامه تحصیلات به بیروت فرستاد. تیمور بعد از اخذ دیپلم، یک سال دوره مهندسی دید و سپس برای ادامه تحصیل، به فرانسه رفت و وارد دانشکده سوار سمور (دانشکده افسری سوارکاری در شهر سمور فرانسه) شد. در ۱۳۱۴ به فکر دیدن دورههای دیگری افتاد که به عللی انصراف حاصل کرده و به ایران مراجعت نمود. در فروردین ۱۳۱۵ با درجه ستوان دومی، فرمانده اسواران (سپاهیان سواره) در هنگ حمله مقیم جمشیدآباد تهران شد. تیمور در سال ۱۳۱۶، متصدی آجودانی هنگ ۲۲ سواره لشکر ۸ مکران و سال ۱۳۱۷ به ترتیب متصدی رکن چهار لشکر ۸ مکران، فرمانده و ستوان یک شد. اما از آنجا که سران بختیاری در عهد رضاشاه مشکلاتی داشتند، ستوان یکم تیمور بختیار هم به زاهدان منتقل شد. او به سال ۱۳۱۸ و مقارن با وقوع جنگ دوم جهانی به اصفهان منتقل شده و سه سال بعد به درجه سروانی نائل آمده و به تهران نقل مکان یافت. تیمور به جهت قابلیتهای فردی، در سال ۱۳۲۳ به فرماندهی هنگ سوارحمله منصوب و موجب جلب رضایت بیش از پیش افسران مافوق او شد. بختیار در سال ۱۳۲۵، به عنوان رئیس نظام وظیفه به زنجان رفت. اما بعد از مدت کمی با درجه سرگردی، به فرماندهی هنگ سوار «شاپور» رسید و در جریان بلوای آذربایجان در پاییز ۱۳۲۵، داوطلبانه برای سازماندهی نیروهای پارتیزانی ضد حکومتهای آذربایجان و کردستان، به مناطق خمسه زنجان که در سیطره و نفوذ برادران ذوالفقاری بود، اعزام گردید. از همین رو مقامات ارشد نظامی به پاس تشکر از اقدامات او، در آذرماه ۱۳۲۵ مقام وی را به درجه سرهنگ دومی ارتقا دادند. بختیار پس از مدتی فرمانده سوار هنگ ماکو شده و در سال ۱۳۲۷، به درجه سرهنگ دومی ارتقا یافت. تیمور پس از آن در سال ۱۳۲۸، برای ادامه تحصیل به دانشگاه جنگ رفته و به سال، ۱۳۲۹ با احراز شاگرد اولی و اخذ نشان درجه اول دانش، فارغالتحصیل و به سمت رئیس ستاد لشکر گارد شاهنشاهی به فرماندهی سرتیپ حسینمنوچهری (معروف به بهرام آریانا) برگزیده شد. تیمور بختیار از سال ۱۳۲۹ تا نیمه دوم سال ۱۳۳۱، در این سمت باقی ماند تا آنکه واقعه قیام ابوالقاسم خان بختیاری اتفاق افتاد.
ارتقا درپی ازدواج با شاه
با ازدواج محمدرضا پهلوی و ثریا اسفندیاری بختیاری دختر عموی تیمور در بهمن ماه ۱۳۲۹، جایگاه بختیار در دربار و خاندان سلطنت تحکیم شد. ولی آنچه موجب ترقی بیشتر بختیار گشت، دفع نافرمانی ابوالقاسمخان بختیاری یکی از خوانین با نفوذ ایل بختیاری و عموی تیمور، علیه دولت دکتر محمدمصدق است. او چهار سال قبل نیز علیه حکومت مرکزی دست به شورش زده بود. ابوالقاسمخان در سال ۱۳۳۱، تیپ اعزامی ارتش را خلع سلاح کرده و هر ازگاهی بر حکومت مرکزی میشورید! لذا مصدق، بختیار را مأمور رفع غائله و قلع و قمع او نمود. موفقیت تیمور در این مأموریت، موجب انتصاب او به فرماندهی یکی از تیپهای تهران شد. از همان وقت بود، که نامش بر سر زبانها و جراید افتاد. مصدق، اما یکباره، تصمیم به انحلال لشکر گارد شاهنشاهی و تغییراتی در ساختار ارتش و پادگانها گرفت. طی این تصمیم، پادگان تهران دارای پنج تیپ شد و از جمله فرماندهان یکی از این تیپهای زرهی، تیمور بختیار بود. با این حال ارتباط فامیلی او با شاه، موجب شد تا مصدق دستور انتقال او را به فرماندهی تیپ زرهی کرمانشاه دهد.
