
دکتر رادفرجراحی به علت سهل انگاری هنگام عمل یک بیمار، دچار تلاطم روحی شده و با نظر شورای بیمارستان از انجام عمل جراحی معلق شده و مجوز جراحیش از طرف رئیس بیمارستان موقتاً لغو شده است. جوانی به نام طاها که از غده بزرگی در گردن رنج می برد، به خاطر هزینه سنگین جراحی مجبور به فروش قالیچه گرانقیمتی است که برای نذر، نزد او به امانت گذاشته شده است. این جوان بر سر راه دکتر رادفر قرار می گیرد و دکتر رادفر تلاش می کند رئیس بیمارستان را متقاعد کند و به او اجازه دهند به صورت رایگان طاها را عمل کند.
