روایت تلخ امدادگر مینابی از وضعیت اجساد دانش‌آموزان

یک امدادگر گفت: به سرعت با دیگر امدادگران خانم دست و پا‌های قطع شده دانش‌آموزان و تکه‌های کنده شده از موی سرشان و تکه‌های بدنشان را جمع کردیم و در کیسه پلاستیکی گذاشتیم؛ گفتم زود اینکار را انجام بدهیم تا مادر و پدر بچه‌ها آن صحنه‌های زجرآور و وحشتناک را نبینند و پیش از آمدنشان از محوطه خارج کردیم. خیلی دردناک بود؛ خیلی.
روایت تلخ امدادگر مینابی از وضعیت اجساد دانش‌آموزان
یک امدادگر گفت: به سرعت با دیگر امدادگران خانم دست و پا‌های قطع شده دانش‌آموزان و تکه‌های کنده شده از موی سرشان و تکه‌های بدنشان را جمع کردیم و در کیسه پلاستیکی گذاشتیم؛ گفتم زود اینکار را انجام بدهیم تا مادر و پدر بچه‌ها آن صحنه‌های زجرآور و وحشتناک را نبینند و پیش از آمدنشان از محوطه خارج کردیم. خیلی دردناک بود؛ خیلی.

به گزارش ایران۲۴، جنگ سراسر غم و اندوه است؛ آوارگی و ویرانی است؛ گاهی خاک سیاه یتیمی است که بر سر کودکان طفل معصوم می‌نشیند و گاهی هم داغ سنگین پرپر شدن فرزندی است که پس از سال‌ها نذر و نیاز به آغوش پدر و مادر رسیده بوده است. کودکانِ از همه جا بی‌خبری که چیزی از سیاست و جنگ لعنتی نمی‌دانند و معصومیت کلام و نگاهشان دل آدمی را به زندگی گرم می‌کند و فقدان و نبودنشان ذره ذره وجود مادر و پدر را ذوب کرده و ریشه امیدشان را می‌خشکاند.

منبع  : ایران 24

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *