تا غروب 1367

ذبيح، كه آدم بدقلقي است، با همسرش،‌ بي بي حبيبه، در روستايي زندگي مي كند. كبيري، كه معمولاً مشكلات اهالي را با كدخدامنشي حل و فصل مي كند، به ذبيح وعده مي دهد كه از طلوع تا غروب آفتاب هر مقدار زمين را كه محصور كند از آن وي باشد. ذبيح آزمندانه به محصور كردن زمين هاي روستا مي پردازد، اما در پايان روز از فرط خستگي از تپه اي سقوط مي كند و جان مي دهد.

ذبيح، كه آدم بدقلقي است، با همسرش،‌ بي بي حبيبه، در روستايي زندگي مي كند. كبيري، كه معمولاً مشكلات اهالي را با كدخدامنشي حل و فصل مي كند، به ذبيح وعده مي دهد كه از طلوع تا غروب آفتاب هر مقدار زمين را كه محصور كند از آن وي باشد. ذبيح آزمندانه به محصور كردن زمين هاي روستا مي پردازد، اما در پايان روز از فرط خستگي از تپه اي سقوط مي كند و جان مي دهد.

منبع  : دایره المعارف فیلم های ایرانی ( سون آرت پدیا )

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *