بیتردید دکتر چمران در عداد نخستین شخصیتهای نظامی و سیاسی کشورمان بود که پس از آغاز جنگ تحمیلی، رهسپار جبهههای نبرد شد. او بسان عارفی پاکباخته و مجاهدی بزرگ در خط مقدم نبرد حاضر شد و به ساماندهی وضعیت دفاعی ایران پرداخت. آقای فرمانده همپای توان نظامی خویش با آرامش و اخلاقش رزمندگان را مجذوب میساخت. عشق زلال همرزمانی که پس از ۴۴ سال همچنان دل در گرو مهر چمران دارند، شاهدی بر این مدعاست
جوان آنلاین: سالروز شهادت دکتر مصطفی چمران در حالی فرا میرسد که رژیم صهیونیستی تجاوزی ناجوانمردانه و تروریستی را به خاک میهن مان آغاز کرده است. از قضا در چنین روزهایی سخن گفتن از فرماندهی کارا و مسلط وی در آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه کشورمان بهنگام مینماید. مقال پی آمده درصدد است با استناد به پارهای روایات، ابعاد این موضوع را شفاف نماید. امید آنکه تاریخپژوهان انقلاب اسلامی را مفید و مقبول آید.
او زودتر از بقیه به میادین خطر رهسپار میشد
بیتردید شهید دکتر مصطفی چمران در عداد نخستین شخصیتهای نظامی و سیاسی کشورمان بود که پس از آغاز جنگ تحمیلی، رهسپار جبهههای نبرد شد. او بسان عارفی پاکباخته و مجاهدی بزرگ در خط مقدم نبرد حاضر شد و به ساماندهی وضعیت دفاعی ایران پرداخت. حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی که در آن روزهای تاریخی چمران را همراهی میکردند، در این باره اظهار داشتهاند:
«حضور در میدانهای جنگ برای او یک امر دائمی بود. ما از اینجا با هم رفتیم اهواز. در اول رفتن ما به جبهه، به اتفاق رفتیم. توی تاریکی شب، وارد اهواز شدیم. همه جا خاموش بود. دشمن حدود ۱۲، ۱۱ کیلومتری شهر اهواز مستقر بود. ایشان ۷۰، ۶۰ نفر هم همراه داشت که با خودش از تهران جمع کرده و آورده بود، اما من تنها بودم. همه با یک هواپیمای سی – ۱۳۰ رفته بودیم به آنجا. به مجردی که رسیدیم و یک گزارش نظامی کوتاهی به ما دادند، ایشان گفت همه آماده شوید، لباس بپوشید تا برویم به جبهه جنگ. ساعت شاید حدود ۹ و ۱۰ شب بود. همانجا بدون فوت وقت، برای کسانی که همراه ایشان بودند و لباس نظامی نداشتند، لباس سربازی آوردند. همه پوشیدند و رفتند. البته من به ایشان گفتم میشود من هم بیایم؟ چون فکر نمیکردم بتوانم در عرصه نبرد نظامی شرکت کنم. ایشان تشویق کرد و گفت بله، بله، شما هم میشود بیایید. من هم همانجا لباسم را کندم و یک لباس نظامی پوشیدم و البته کلاشنیکف داشتم که برداشتم و با اینها رفتیم. یعنی از همان ساعت اول شروع کرد، هیچ نمیگذاشت وقت فوت بشود. ببینید، حضور این است. یکی از خصوصیات بسیجی و جریان بسیجی، حضور است. غایب نبودن در آنجایی که باید آنجا حاضر باشیم. این یکی از اولیترین خصوصیات بسیجی است. در روز فتح سوسنگرد (چون میدانید سوسنگرد اشغال شده بود، بار اول فتح شد، دوباره اشغال شد، باز دفعه دوم حرکت شد و فتح شد)، تلاش زیادی شد برای اینکه نیروهای ما نیروهای ارتش که آن وقت در اختیار بعضی دیگر بودند، بیایند و این حمله را سازماندهی و قبول کنند که وارد این حمله بشوند. شبی که قرار بود در فردای آن این حمله از اهواز به سمت سوسنگرد انجام بگیرد، ساعت حدود یک بعد از نصف شب بود که خبر آوردند یکی از یگانهایی را که قرار بوده توی این حمله سهیم باشد، خارج کردهاند. خب، این معنایش این بود که حمله یا انجام نگیرد یا به کلی ناموفق بشود. بنده یادداشتی نوشتم به فرمانده لشکری که در اهواز بود و مرحوم چمران هم زیرش نوشت. اخیراً همان فرمانده محترم آمده بودند و عین آن نوشتهما را قاب کرده بودند و دادند به من. یادگار قریب ۳۰ ساله، الان آن کاغذ در اختیار بنده است. تا ساعت یک و خردهای بعد از نصف شب ما با هم بودیم و تلاش میشد این حمله، فردا حتماً انجام بگیرد. بعد من رفتم خوابیدم و از هم جدا شدیم. صبح زود ما پا شدیم. نیروهای نظامی (نیروهای ارتش) که حرکت کردند، ما هم با چند نفری که همراه من بودند، دنبال اینها حرکت کردیم. وقتی به منطقه رسیدیم من پرسیدم چمران کجاست؟ گفتند چمران صبح زود آمده و جلو رفته است. یعنی قبل از آنی که نیروهای نظامى منظم و مدون – که برنامه ریخته شده بود که اینها کجا قرار بگیرند و آرایش نظامیشان چگونه باشد – حرکت بکنند و راه بیفتند، چمران جلوتر حرکت کرده بود و با مجموعه خودش چندین کیلومتر جلو رفته بودند. بعد هم الحمدلله این کار بزرگ انجام گرفت و چمران هم مجروح شد. خدا این شهید عزیز را رحمت کند. اینجوری بود چمران. دنیا و مقام برایش مهم نبود، نان و نام برایش مهم نبود، به نام کی تمام بشود، برایش اهمیتی نداشت. با انصاف بود، بیرودربایستی بود، شجاع بود، سرسخت بود. در عین لطافت و رقت و نازک مزاجی شاعرانه و عارفانه، در مقام جنگ یک سرباز سختکوش بود….»
