روز‌هایی که بی‌تفاوت‌ها در کنار مردم ایستادند

در آغازین روز‌های شهریور ۱۳۵۷، دولت جعفر شریف امامی با ادعای «آشتی ملی» آمده بود که شکاف بی‌اعتمادی بین مردم و حکومت پهلوی را پر کند. از این روی روایت ما در بستری از ادعای بازگشت به مردم شکل می‌گیرد

در آغازین روز‌های شهریور ۱۳۵۷، دولت جعفر شریف امامی با ادعای «آشتی ملی» آمده بود که شکاف بی‌اعتمادی بین مردم و حکومت پهلوی را پر کند. از این روی روایت ما در بستری از ادعای بازگشت به مردم شکل می‌گیرد

جوان آنلاین: هفدهم شهریور هر سال، یادآور فاجعه خونینی است که «جمعه سیاه» لقب یافت. امسال، اما این موسم تاریخی با واقعه‌ای جدید همگاه شده است: حمله ددمنشانه اسرائیل به ایران. به واقع ۴۷ سال است که رویارویی صهیونیسم بین‌الملل با اراده ملت ایران همچنان ادامه دارد و در هر منزل رخدادی مهیب می‌آفریند. در این میان تنها عاملی که انقلابیون ۵۷ و سه نسل پس از آنها را از این شرارت آفرینی عبور داده، همانا همدلی و همگامی مردمان این دیار بوده است. در مقال پی آمده، نویسنده که خود از شاهدان کشتار ۱۷ شهریور بوده، ضمن نگارش مشاهدات خویش از آن روز به ضرورت حفظ وحدت عمومی پرداخته است. امید آنکه تاریخ‌پژوهان انقلاب اسلامی و عموم علاقه‌مندان را مفید و مقبول آید.

لاف آشتی ملی!

در آغازین روز‌های شهریور ۱۳۵۷، دولت جعفر شریف امامی با ادعای «آشتی ملی» آمده بود که شکاف بی‌اعتمادی بین مردم و حکومت پهلوی را پر کند. از این روی روایت ما در بستری از ادعای بازگشت به مردم شکل می‌گیرد. رفتار دولتی که در ظاهر با هدف آرام‌سازی فضای سیاسی و اجتماعی زمام کشور را در دست گرفت، اما در لایه‌های پنهان‌تر، بیشتر به صحنه‌پردازی و نمایش شباهت داشت تا تلاشی برای تغییر. در واقع تئاتری که شریف امامی برای اجرای آن انتخاب شده بود، فریبی تبلیغاتی و روانی بود تا یک دگردیسی در ساختار قدرت و همین تضاد بین شعار و واقعیت، موجب شد تأثیری بر روند اوضاع نداشته باشد. وعده آزادی زندانیان سیاسی یکی از مهم‌ترین فاکتور‌هایی بود که می‌توانست بذر امید را در دل جامعه بکارد، اما اجرای گزینشی و محدود آن و آزادی بخش کوچکی از زندانیان و باقی ماندن فعالان و مخالفان اصلی در زندان، تبعیضی بود که نمی‌توانست چاره‌ساز باشد. مردم بیش از پیش اطمینان یافته بودند شعار «آشتی ملی» صرفاً تاکتیکی برای خریدن زمان و مدیریت بحران است و البته هوشمندتر از آن بودند که چنین ترفندی را به باور خود بنشانند.

دولت به ظاهر تلاش می‌کرد بر زخم‌های عمیق ناشی از سال‌ها سرکوب مرهم بگذارد، اما رویکرد سطحی و نمایشی آن نتوانست اعتماد عمومی را جلب کند. برداشتن برخی محدودیت‌های سیاسی از قبیل مجوز برای برگزاری بعضی از تجمعات یا انتشار برخی مطبوعات، بیشتر به نوعی رفع تکلیف و نمایش یک چهره روادار از نظامی شباهت داشت که جز سرکوب نمی‌دانست. همچنین بازنگری در تقویم شاهنشاهی، تغییر نام برخی روز‌ها یا جشن‌های حکومتی هم تلاشی برای تطهیر چهره سیستم و دور کردن آن از خاطرات تلخ گذشته بود، اما این اقدامات نیز ناتوان‌تر از آن بودند که ریشه‌های عمیق نارضایتی عمومی را بخشکانند. عملکرد «دولت آشتی ملی» در عمل شبیه به یک مسکن فوری بود که حتی فرصت نکرد تا اثر کند! چون ۱۷ شهریور، همه چیز را به نقطه جوش برگرداند! شریف امامی حتی اگر نیت خیر هم داشت ـ که ظواهر نشان می‌داد که نداشت ـ مهره‌ای بی‌اختیار بود. فرمان‌ها از بالا، یعنی از سوی ساواک، ارتش و شخص شاه صادر می‌شدند و نخست‌وزیر، بیشتر نقش ویترین سیاسی را داشت. در واقع دولت «آشتی» ملی تلاش می‌کرد با ظاهری آرام و تعدیل شده، نظام سلطنتی را از گزند اعتراضات فزاینده حفظ کند، اما مردمی که سال‌ها طعم تلخ استبداد را چشیده بودند، خوب می‌توانستند انگیزه‌های واقعی پشت این به ظاهر «گشایش»‌ها را درک کنند. این عدم همخوانی میان ظاهر و باطن، نه تنها به آرامش جامعه کمک نکرد، بلکه بر ناامیدی‌های موجود افزود و آشتی ملی را نیز به یکی اسم رمز‌های نفرت آفرینی مبدل ساخت. نفرتی که هر روز، رو به ازدیاد می‌رفت.

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *