چون دانهای کاشته میشود، ریشه میدواند. آرامآرام توده خاک را کنار زده و به سوی نور و آفتاب کشیده میشود. تنهاش سترگ و قوی میگردد. طوفانها بر او میکوبند. بادها عزمشان را جزم میکنند تا این نهال را از پا بیندازند و نگذارند قد بکشد.آفات و خورشید هم برایش یکه تازی میکنند. گاه دستان نازک ریشههایش به آب نمیرسد. ولی این نهال تازه با دستان مهربان باغبان از طوفان و آفات گذر میکند. او باید برگ دهد و شکوفه! امید این باغ و بستان میوههای این درخت تازه است. این نهال مثالی از نوجوان است و آفات هم چالشهای او در دنیای اطرافش.
نوجوان در برزخی میان کودکی و بزرگسالی ایستاده است. دوره رنگارنگ کودکی را پشت سرنهاده وآنچه پیش رو دارد چون جزیرهای ناشناخته است که باید قایق به آب اندازد و به سویش ره سپار شود. او ایستاده در دروازهای کشمکشها، تناقضها و تضادها. راهنما و راهنمایانی باید خضروار تا نوجوان را به سلامت از کوچه پس کوچههای کودکی به خیابان بیانتهای جوانی، برساند.

