صبر ایرج و پنجاه سال خاموشی در میهن

به عنوان یک فعال فرهنگی و رسانه‌ای، بیش از دو سال پیش در یادداشتی با عنوان «مهاجرت معکوس با طنین‌های سیاسی» که در خبرگزاری خبرآنلاین منتشر شد به مسئولان دستگاه فرهنگی هشدار دادم که با هنرمندان بازی نکنید. گفتم که اجازه دهید هنرمندان، هنر و صدایشان را برای مردم بر روی صحنه‌ها رها کنند. گوشزد کردم که اگر هنر و حنجره‌هایشان را به حبس بکشید و نامشان را از صحنه‌ها پاک کنید، روزی خواهد رسید که دیگر روی صحنه صدایی برای شنیدن نمی‌ماند. روزی خواهد رسید که وقتی این هنرمندانِ پیر و تنها در گوشه‌ای از همین شهر جان می‌سپارند، تنها چیزی که بر جای می‌ماند، افسوسِ دیروزی است که می‌شد جور دیگری بود. اما افسوس، که گوش شنوایی نبود و امروز، با رفتنِ ایرج، تراژدیِ آن پیش‌بینی به تلخ‌ترین شکل ممکن به واقعیت پیوست.

۲۴ مرداد ۱۴۰۵ – ۱۴:۴۵

صبر ایرج و پنجاه سال خاموشی در میهن

به عنوان یک فعال فرهنگی و رسانه‌ای، بیش از دو سال پیش در یادداشتی با عنوان «مهاجرت معکوس با طنین‌های سیاسی» که در خبرگزاری خبرآنلاین منتشر شد به مسئولان دستگاه فرهنگی هشدار دادم که با هنرمندان بازی نکنید. گفتم که اجازه دهید هنرمندان، هنر و صدایشان را برای مردم بر روی صحنه‌ها رها کنند. گوشزد کردم که اگر هنر و حنجره‌هایشان را به حبس بکشید و نامشان را از صحنه‌ها پاک کنید، روزی خواهد رسید که دیگر روی صحنه صدایی برای شنیدن نمی‌ماند. روزی خواهد رسید که وقتی این هنرمندانِ پیر و تنها در گوشه‌ای از همین شهر جان می‌سپارند، تنها چیزی که بر جای می‌ماند، افسوسِ دیروزی است که می‌شد جور دیگری بود. اما افسوس، که گوش شنوایی نبود و امروز، با رفتنِ ایرج، تراژدیِ آن پیش‌بینی به تلخ‌ترین شکل ممکن به واقعیت پیوست.

استاد ایرج خواجه‌امیری، بیش از دو هزار اثر در کارنامه خود دارد و همه این آثار قبل از انقلاب اجرا و ضبط شده‌اند. اما او پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ ماندن را به رفتن ترجیح داد و هرگز مهاجرت نکرد و در یکی از بیمارستان‌های تهران، همان شهری که عاشقش بود، درگذشت. با همه دشواری‌ها، محدودیت‌ها و بایکوت‌هایی که از سوی صدا و سیما و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بر او تحمیل شد، همانند بسیاری از هنرمندان دیگر، راهِ غربت را در پیش نگرفت. در سرزمین مادری خود ماند. اما مورد بی‌مهری قرار گرفت. حنجره‌اش را به حبس کشیدند. صدایش را از خانه، ماشین و خلوت مردمی که دوستش داشتند و دارند، دریغ کردند. ترانه‌هایش را از رسانه به اصطلاح ملی به شبکه‌های ماهواره‌ای لس‌آنجلسی تبعید کردند. در حالی که آثار هنرمندان مهاجر درآن‌سوی مرزها، در هر شبانه‌روز از رسانه‌های اینترنتی و ماهواره‌ای پخش می‌شد، ایرج در خانه خود در تهران نشسته بود و معصومانه تماشا می‌کرد که چگونه هنر و صدایش را به فراموشی می‌سپارند.

اما ماجرا از قصه‌ی تلخِ «موسیقی مجاز» و «موسیقی غیرمجاز» شروع شد که نتیجه آن دوقطبی کردن هنر موسیقی یک ملت بود. آن‌هایی که ماندند، بایکوت شدند. آن‌هایی که رفتند، از دور طنین‌انداز شدند، اما به بیماری «غربت‌زدگی» مبتلا شدند و حالا، پس از نزدیک به پنج دهه، مسئولان از خوانندگانِ مهاجر همچنان دعوت می‌کنند که بازگردند. اما ایرج، که هرگز نرفت، هرگز دعوت نشد.

منبع  : خبر آنلاین

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *