فرزند علامه حسنزاده آملی: «از پدرم یکی دو بار شنیدم که در همان دوران تحصیل در تهران در مدرسه مروی یا مدرسه حاج میرزا ابوالفتح – تردید از من است- حتی تکه نان خشکی هم برای خوردن پیدا نمیشد! آنچنان گرسنگی فشار آورده بود که چندین بار وصیتنامه خودم را نوشتم و زیر سرم گذاشتم که من فلانی هستم و این اصل و نسب من است و از گرسنگی و فقر جان سپردم! اما خداوند عنایت فرمود و نخواست که این عبد صالحش به این زودی از دست ما برود…»
جوان آنلاین: سرعت گذر ایام به گونهای است که سالگشتهای متوالی فراق عزیزان، کمتر به باور انسان مینشیند! انگار همین دیروز بود که علامه ذوالفنون حضرت آیتالله حسن حسنزاده آملی، بانگ «الرحیل» سر داد و به دیدار جانان شتافت. در این ایام که زنگ بیدار باش محصلین (از مدارس و دانشگاهها گرفته تا حوزههای علمیه و…) برای سال جدید تحصیلی به صدا در میآید، تشنگان معارف ناب اسلامی در چهارمین سالگرد ارتحال شخصیتی بیبدیل که از کودکی تا آخرین روزهای حیات (به خصوص در کورانهای طاقتفرسای دوران ستمشاهی) دمی از خواندن، نوشتن، تعلیم، تعلم و نصیحت غافل نبود، به سوگ مینشیند. به راستی در فقدان آن اسوه اخلاق و ادب و عرفان قرآن و عترت چه باید گفت؟ و چه باید نگاشت که حق مطلب ادا شود؟! اگر چه در این هجران چهار ساله درباره مقام و منزلت علامه حسنزاده آملی آثار و مقالاتی به زیور طبع آراسته شده، اما باید اذعان کرد که هنوز حق مطلب ادا نشده و باید آنان که سالها در محضر استاد کسب فیض کردهاند، به فراخور افراد و اقشار جامعه به ترویج بیپیرایه تفکر استاد خویش کمر همت ببندند و عزم خود را جزم کنند. صاحب این قلم گرچه خود را لایق ورود به این وادی نمیداند، اما به لحاظ علاقه وافر به منش و رفتار و گفتار فقیه و حکیم عارف علامه حسنزاده آملی با خویش عهد بسته که به سهم خود گامی هر چند کوچک دراین وادی بزرگ نهد و قطرهای از دریای مواج سیره و اندیشههای ناب این چهره تابناک مکتب امام صادق (ع) و نمونهاى نادر از تربیت یافتگان حوزه علمی تشیع را به پاس سالها مجاهدتهای دینی، علمی و فرهنگی و فتح قلههاى علمى و معنوى، ترسیم کند. شاید به پاس سالها تلاش خستگیناپذیر آن بزرگمرد برای حفاظت و صیانت از مکتب انسانساز تشیع ادای دینی باشد. در این مقال نکتههای درس آموز در زندگی این فقیه عارف که همچون یاقوت میدرخشد و میتواند طالبان راه حق را با تمسک به آن برای رسیدن به جایگاه خلیفه اللهی یاری و مدد رساند، گلچین شده است. «تا که قبول افتد و که در نظراید.»
علم آموزی در سایه فقر و فشار اقتصادی
فرزند ارشد زندهیاد علامه حسن حسنزاده آملی درباره شرایط دشوار معیشتی ایشان در دوران تحصیل به خاطرهای مهم و تکاندهنده از زبان آن بزرگ اشاره میکند: «یک یا دو بار از ایشان شنیدم که در همان ایام (دوران تحصیل)، در مدرسه مروی یا مدرسه حاج میرزا ابوالفتح – تردید از من است- حتی تکه نان خشکی هم برای سد جوع نبود! آنچنان گرسنگی فشار آورده بود که میگفتند چندبار وصیتنامه خودم را نوشتم و زیر سرم گذاشتم که من فلانی هستم و این اصل و نسب من است و از گرسنگی و فقر جان سپردم! اما خداوند عنایتی فرموده و نخواسته که این عبد صالحش به این زودی از دست ما برود… البته در آن دوره، اکثر آقایان اینگونه بودهاند. اگر در ابتدای زندگی هم فقیر نبودند، اما مرفهانه نیز زندگی نکردهاند. مثلاً مرحوم آقای مجتهدی که از عرفای معروف هستند، با اینکه خانوادهشان متمکن بودند و ارث زیادی به ایشان رسیده بود و پول زیادی از سوی برادرشان به ایشان میرسید، اما این پولها را میگرفت و به مردم میداد. چون نیاز او این چیزها نبود، نیاز ایشان چیز دیگری بود. با اینکه داشتند بازهم در فقر زندگی میکردند و خودشان را از نظر مادی و خوراک و اینگونه موارد به پایینترین سطح جامعه کشاندند. آقاجان در اکثر موارد، خوراک روزانهشان دو وعده بوده است….» (ویژهنامه نوروزی روزنامه قدس، در سال ۱۳۹۱)
حجتالاسلام والمسلمین علی بهجت (فرزند مرحوم آیتالله العظمی محمدتقی بهجت) از شاگردان علامه حسنزاده آملی میگوید: «ایشان یک عمر، تمام انرژی خود را صرف تحصیل انواع علوم کرده است. من بین سالهای ۵۰ و ۶۰ بود که پیش خودم حساب میکردم، دیدم ایشان در ۱۷ رشته مافوق تخصص است و تسلط دارد. در آن موقع ظاهر ایشان سالم نشان میداد، ولی در باطن همه نیروها و تواناییهایش مصرف شده بود. ایشان خودش هم اظهار میکرد که من رعایت این تن را نکردم و این بدن دیگر با ما همراهی نمیکند! ایشان میگفت: ما با پول مختصری که داشتیم، مقداری از این حلواهای بیکیفیت تهیه میکردیم و میخوردیم و این غذای ما بود. فقط درس میخواندیم و نیرویمان از دست رفته است….» (گفتوگو با خبرگزاری فارس، ۶ خرداد۱۳۹۲)
