کتاب خشم

مترجم:

فریدون مجلسی
درسه از این کنار می گذرند و به خاطر اتوبوس، جلوی مغازه می ایستند، اون ها من را در حال تمیز کردن سطل ها می بینند. و روز بعد قراره ازشون دعوت کنم که شنبه شب با من بیایند سینما؟ رئیس، نمی تونم این کار را بکنم.» و او به من گفت: «خجالت می کشی؟ چرا؟ از چی خجالت می کشی؟ تنها چیزی که باید ازش خجالت بکشی، دزدیه. همین و بس. برو سطل های آشغال را تمیز کن.»

بزرگتر از احساسات باش. این را من از تو نمی خواهم، زندگی می خواهد. وگرنه احساسات مثل سیل تو را از جا می کند و می برد.

ضعف های دیگران نیز درست به اندازه ی قدرت هایشان می تواند نابودت کند. آدم های ضعیف، بی خطر نیستند. ضعفشان می تواند قدرتشان باشد.

منبع  : ایران کتاب

اشتراک‌گذاری