کامران جمالی
ding-6″>
در همان روز بارون اینشتتن با افی بریست نامزد کرد. پدر سرزنده ی عروس که از نقش تشریفاتی اش چندان سر در نمی آورد، هنگام صرف غذای نامزدی که در پی آن برگزار شد، خانواده را به بالا بردن جام به سلامتی زوج جوان فراخواند، چیزی که در قلب خانم بریست که احتمالا به زمان کمتر از هجده سال پیش اندیشیده بود، غوغایی به پا ساخت. اما طولی نکشید؛ امکان پذیر نشده بود که عروس اینشتتن او باشد، اکنون دخترش در جایگاه او قرار گرفته بود. در مجموع به همان خوبی، شاید هم این بهتر باشد. چون زندگی با بریست دلپذیر بود، گرچه بریست اندکی خشک می نمود و گهگاه خصیصه ی سبکسری هم به آن افزوده می شد.
«می ترسم گرت با این شیفتگی هنری خود، دخترمان را عذاب دهد.» «هر مردی زنش را عذاب می دهد. شیفتگی هنری که چندان چیز بدی نیست.»
