انفجار یک سکوت که استعمارستیزی را عینیت داد

۱۶ آذر ۱۳۳۲، اما بیش از یک اعتراض سیاسی بود. در ورای گلوله‌ای که شلیک شد و خونی که بر زمین ریخت، معنایی پنهان است که امروزه نیز نفس می‌کشد! کاربردی فرهنگی دارد، چه حافظه‌نسل‌ها با آن تغذیه شده است. ما هر سال در این روز و با یاد آن سه شهید، میزان سلامت وجدان خویش را می‌سنجیم. دانشجو دیگر فقط مخاطب کتاب و استاد نیست، او آیینه دار درد‌های جامعه است

۱۶ آذر ۱۳۳۲، اما بیش از یک اعتراض سیاسی بود. در ورای گلوله‌ای که شلیک شد و خونی که بر زمین ریخت، معنایی پنهان است که امروزه نیز نفس می‌کشد! کاربردی فرهنگی دارد، چه حافظه‌نسل‌ها با آن تغذیه شده است. ما هر سال در این روز و با یاد آن سه شهید، میزان سلامت وجدان خویش را می‌سنجیم. دانشجو دیگر فقط مخاطب کتاب و استاد نیست، او آیینه دار درد‌های جامعه است

 جوان آنلاین: در شانزدهمین روز از آذر ۱۳۳۲، خشم عمومی از آغاز سلطه همه جانبه امریکا بر ایران، از روزنه دانشـــگاه تهران خودنمایی کرد و نتیجه آن، سه قطره خونی بود که بر ساحت آن چکید! مقال پی‌آمده درصدد است تا با ارائه تحلیلی تاریخی از این رخداد، لوازم فکری و عملی آن را در دوره اکنون بررسی و بازنمایی نماید. امید آنکه تاریخ پژوهان معاصر و عموم علاقه‌مندان را مفید و مقبول آید. 
 
 ۳ پله خون آلودِ دانشکده فنی!
هر سال، با فرا رسیدن آذرماه و وزش نسیم سرد صبح‌های دانشگاه، یاد آن سه قطره خون، از دل تاریخ زنده می‌شود. سه جوانی که در ۱۶ آذر سال ۱۳۳۲، در آستانه دانشکده‌فنی دانشگاه تهران، رو به جاودانگی نهادند. آن رویداد تاریخی، برشی از وجدان جمعی ماست. روزی که دانشجو برای آغازین بار در تاریخ معاصر ایران، خود را نه صرفاً به عنوان راوی اندیشه که فاعل آن نشان داد و دانشگاه، از عمارتی در خیابان امیرآباد، به حافظه زنده آزادی و عدالت مبدل شد. شانزدهم آذر نه یک خاطره که جوهره تاریخ معاصر ماست که نشان می‌دهد، علم اگر با وجدان توأم گردد، چگونه تأثیر می‌یابد و سه قطره خون بر زمین دانشگاه، چگونه آیینه مسئولیت فرهنگی نسل‌ها می‌شود. از مرداد ۱۳۳۲ تا امروز، از اعتراض علیه استبداد تا پرسشگری درباره بحران معنا، این روز هر ساله یادآوری می‌کند که دانشجوی امروز، با پیام آن سه قطره خون چه کرده است؟
 آن حادثه، اما بیش از یک اعتراض متعارف سیاسی بود. در ورای گلوله‌ای که شلیک شد و خونی که بر زمین ریخت، معنایی پنهان است که امروزه نیز نفس می‌کشد! کاربردی فرهنگی دارد، چه حافظه نسل‌ها با آن تغذیه شده است. ما هر ساله در ۱۶آذر، با یاد آن سه شهید، میزان سلامت وجدان خویش را می‌سنجیم! دانشجو دیگر فقط مخاطب کتاب و استاد نیست، او آیینه دار درد‌های جامعه است و در هر دوره، باید بداند چه می‌بیند و چه بازتاب می‌دهد. در ورای غبار تاریخ رسمی، آن سه قطره خون نه شعار که نشانه‌اند؛ نشانه‌پیوستگی میان وجدان مدنی و جوانی. در روز‌هایی که فضای سیاسی کشور پس از کودتای ۲۸مرداد، آکنده از خفقان بود؛ دانشگاه تهران تنها نقطه باقیمانده برای تنفس آزاد اندیشه قلمداد شد. آنچه در ۱۶ آذر رخ داد، انفجار یک سکوت و پاسخی به واقعیت تلخ تحقیر ملی بود. دانشجویان نقش‌آفرین، نه حزب داشتند، نه رسانه و نه فرصتی برای تریبون‌داری. تنها ابزارشان دانشگاه بود و آنجا همان اندازه که مکان آموزش بود، میدان وجدان ِجمعی نیز شد. فلسفه جنبش دانشجویی ایران، از همانجا زاده شد: «اینکه علم، بدون انعکاس درد جامعه، بی‌مسئولیتی است». در حافظه‌فرهنگی ایران، هرجا خون جوانی ریخته شده، معنایی نو برآمده است. همان‌طور که انقلاب مشروطه از شهادت طلبه‌ای عبدالحمید نام نشئت گرفت، نماد مدنیت قرن حاضر نیز از آن سه پله‌خون‌آلود دانشکده‌فنی آغاز شد. آن سه‌قطره هنوز جاری‌اند؛ چون تبدیل به معنا شدند، نه حادثه. 

 تاریخ نه برای سوگواری که برای بیداری
روز‌های نهضت ملی رفتند، کودتاچی‌ها آمدند و دانشگاه تهران در آذر ۱۳۳۲، اختناقی خونین را شکست. سه دانشجو ــ مصطفی بزرگ‌نیا، احمد قندچی و مهدی شریعت‌رضوی ــ آن هنگام که قدرت از پرسش می‌ترسید، به ضرب گلوله تسلیم نشدند. آن سه قطره خون، وجدان تاریخی دانشگاه را علنی ساخت. آن روز سیاستمداران و داعیه‌داران رهبری جامعه، هیچ‌کدام به بزرگی دانشجو نبودند، چون او حامل پرسش بود. این رویداد، نقطه عطفی در دیالکتیک قدرت و حقیقت در ایران معاصر محسوب می‌شود. 
سه دانشجو با ایستادگی خود اثبات کردند که آزادی اندیشه، حتی به قیمت از دست‌دادن جان، بر تسلیم در برابر قدرت دست نشانده و بیگانه‌گرا مقدم است. آن سه قطره خون، نمادی از سرمایه‌گذاری عظیم انسانی برای بنا نهادن فرهنگی شد که در آن دانشگاه نه مکانی برای کسب مدرک، بلکه عرصه‌ای برای پرورش وجدان ملی است. امروز یادآوری ۱۶آذر، نباید تنها در قالب برگزاری یادبود صورت گیرد، بلکه باید به جنبشی برای بازخوانی تاریخ تبدیل شود. تاریخ تا تبیین نشود، عبرت نیز نخواهد شد. سه قطره خون به‌قدری سرشار از آگاهی بود که نسل‌ها را با خویش برد، ولی اگر بدون فهم در تقویم بماند، به رسمی اداری بدل می‌شود، نه منشی فرهنگی. این بازخوانی مستلزم بازنگاهی انتقادی، به وضعیت فعلی دانشگاه است. سوگمندانه جامعه ایران، در آستانه بحران‌های هویتی و فرهنگی ایستاده است. دانشگاه که مدعی هدایت فکری است، چرا نتوانسته است این بحران‌ها را مدیریت کند؟ پاسخ این است که در اغلب مناسبت ها، یادبود‌ها جایگزین وظیفه‌ها شده‌اند!

 تحلیل مفهومی ۱۶آذر
۱۶آذر نمادی از این اصل است: دانشجو برابر است با آگاهی و آگاهی‌بخشی. وقتی شجاعت تبدیل به شهادت می‌شود، آگاهی به یک الزام تاریخی تبدیل می‌شود. چنان‌که امروزه نیز اگر یکی از این دو مؤلفه (آگاهی یا شجاعت) کاهش یابد، ارزش نمادین این روز نیز تضعیف می‌شود. دانشگاه ایرانی وقتی پدید آمد، مدعی بود می‌خواهد علم و مسئولیت را همنشین سازد. در مدل‌های آرمانی، دانشگاه قرار بود کارخانه‌تربیت شهروند مسئول باشد، نه صرفاً کارگر فنی! اما گذر زمان، دوگانه‌ای تلخ ساخت: علم رشد کرد، اما وجدان عقب نشست! از دهه ۵۰ تا امروز، جایگاه دانشگاه از سنگر اخلاق، تبدیل به محل زیست روزمره شده است! انقلاب اسلامی با همه‌پیچیدگی‌هایش، دانشگاه را از یک میدان اعتراض، به عرصه‌ای برای تولید اندیشه مبدل نمود. دهه‌۶۰، اگرچه با التهاب سیاسی آغاز شد، اما در عمق خود حامل یک مسئولیت تازه بود: تربیت نسلی که باید میان عدالت و تخصص، تعادل برقرار می‌کرد. جنبش دانشجویی این دوران، نه‌تنها در نقد قدرت، بلکه در هم‌زمانی با سازندگی کشور شکل گرفت. دانشجو خود، نیروی عمران و فرهنگ شد. از جهاد سازندگی تا انجمن‌های اسلامی، از حلقه‌های مطالعات اندیشگی تا حضور فعال و روشنگر در رسانه‌ها. دهه‌های ۷۰ و ۸۰، نسل جدیدی را پدید آورد که دغدغه‌آزادی را با عدالت ترکیب کرد. جنبش‌های دانشجویی، از سیاسی بودن صرف، فاصله گرفتند و به پرسش‌های فرهنگی، اجتماعی، زیست‌محیطی و جنسیتی پرداختند. این تحول، ادامه‌طبیعی همان سه قطره خون بود. زیرا معنای اعتراض، از فریاد به اندیشه تغییر یافت. با این همه این حرکت، از آفات و انحرافات به دور نماند. تاریخ دانشگاه نشان می‌دهد، حرکت‌های دانشجویی همیشه در میان دوقطب زیسته است: جست‌وجوی حقیقت و مراقبت از اخلاق. هرگاه یکی از این دو فراموش شده، فاجعه رخ داده است! جلوه‌هایی از این معضل، در زیست اجتماعی و سیاسی دانشگاه در سالیان اخیر مشاهده شده است. 

 دانشگاه در عصر رسانه و فجازی
دانشجوی امروز در دنیایی زندگی می‌کند که اعتراضش با دیوار و شعار سنجیده نمی‌شود، بلکه با پست و بازنشر معنا می‌یابد! فضای مجازی، آن میدان تازه‌گفت‌وگوست. در این جهان بی‌واسطه، اما خطر فراموشی نیز بزرگ‌تر است. مسئله‌اصلی امروز، نه نبود آگاهی بلکه تراکم واقعی یا ظاهری آن است. در سیل بی‌پایان اطلاعات، وجدان دانشجویی در معرض انجماد قرار می‌گیرد! یاد آن سه‌قطره خون، درست در همینجا کارکرد دارد: بازگرداندن گرما به وجدان‌های سرد شده. آنان یادآورند که هر دانشجو در هر زمان، باید فاصله‌خود با درد جامعه را اندازه بگیرد. دانشگاه اگر نتواند درد مردم را دریابد، به کارگاه‌مدرک‌سازی بدل خواهد شد، اما وقتی آن را درک می‌کند، به همان نقش تاریخی خویش بازمی‌گردد: وجدان بیدار جامعه. در قرنی که خبر و تحلیل در ثانیه تولید می‌شود، دانشجو باید به تفکر عمیق بازگردد؛ به لایه‌دوم معنا، به فهمی که از جنس تأمل است نه واکنش. اگر در گذشته در برابر بیگانگی سیاسی مقاومت می‌کرد، امروز باید رویاروی بیگانگی فرهنگی بایستد؛ یعنی در برابر تبدیل انسان به «داده» پایداری نماید. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *