
مصطفی سلیمانی (نویسنده و روان شناس): «بامداد خمار» داستان محبوبه و رحیم را در بستری روایت میکند که عشق در آن با تفاوت طبقاتی، فاصله فرهنگی، هیجان جوانی و آرزوهای سرکوبشده گره خورده است. این اثر فرصتی برای بررسی مرز میان شیفتگی، عشق رمانتیک و عشق بالغ فراهم میکند؛ مرزی که سرنوشت دو شخصیت اصلی را شکل میدهد.
■ محبوبه، رحیم را از خلال نگاه عاشقانه و خیالپردازانه خود میبیند. او تصویری آرمانی از مردی میسازد که میتواند مسیر زندگیاش را تغییر دهد، او را از محدودیتهای خانوادگی دور کند و تجربهای تازه از آزادی به او ببخشد. در روانشناسی، این فرایند با مفهوم «آرمانیسازی» توضیح داده میشود. فرد در چنین وضعیتی، ویژگیهای مطلوب و آرزوهای شخصی خود را بر چهره دیگری مینشاند و تصویر ذهنیاش بهتدریج جای شناخت دقیق شخصیت واقعی او را میگیرد.
