آن سلام نظامی برای تاریخ ریل‌گذاری کرد

عکسی که زنده‌یاد حسین پرتوی از آن دیدار گرفت و منتشر شد، کار خود را کرد. نه فقط به خاطر کیفیت هنری که به‌خاطر پیام پنهانش. پیام عکس ساده بود: بدنه ارتش ترک برداشته! این تصویر بیش از صد‌ها اعلامیه اثر داشت؛ چون سریع‌تر از تحلیل‌ها حرکت می‌کرد. این عکس برای مردم نشانه امید بود؛ برای رژیم زنگ خطر و برای بدنه ارتش، علامت «می‌شود». دیگر برای واکنش‌های عصبی سران، دیر شده بود

عکسی که زنده‌یاد حسین پرتوی از آن دیدار گرفت و منتشر شد، کار خود را کرد. نه فقط به خاطر کیفیت هنری که به‌خاطر پیام پنهانش. پیام عکس ساده بود: بدنه ارتش ترک برداشته! این تصویر بیش از صد‌ها اعلامیه اثر داشت؛ چون سریع‌تر از تحلیل‌ها حرکت می‌کرد. این عکس برای مردم نشانه امید بود؛ برای رژیم زنگ خطر و برای بدنه ارتش، علامت «می‌شود». دیگر برای واکنش‌های عصبی سران، دیر شده بود

جوان آنلاین: در حافظـــه رســمی انقلاب‌اسلامی، تصاویر بزرگی وجود دارند: راه‌پیمایی‌های میلیونی، سخنرانی‌های تاریخی، سقوط مجسمه‌ها. اما بعضی لحظات، نه با فریاد جمعی که با یک رفتار ساده و حتی شخصی تاریخ را جابه‌جا می‌کنند. بیعت همافران با امام‌خمینی در مدرسه علوی تهران از این جنس لحظه‌هاست؛ نه یک عملیات نظامی، نه یک اعلامیه سیاسی رسمی، بلکه یک «سلام» ساده، اما ماندگار. سلامی که از دل پادگان و نظم آهنین ارتش بیرون آمد و نشان داد، بدنه‌ای که سال‌ها «یکدست» معرفی می‌شد، درواقع پر از ترک‌های پنهان بود! سلامی که گفت، تاریخ فقط با تانک و توپ عوض نمی‌شود که گاهی با یک انتخاب تغییر مسیر می‌دهد. مقال پی‌آمده، درصدد اشاره به جوانبی از این رویداد است. 

ارتش یکدست، افسانه‌ای که برخی باورش کرده بودند

سال‌ها پیش از انقلاب اسلامی، ارتش شاهنشاهی نه فقط نیروی مسلح، بلکه ستون روانی نظام بود! رسانه‌ها، آموزش رسمی و حتی بخشی از اپوزیسیون چنین القا می‌کردند که «ارتش با شاه است»؛ یک توده منسجم، مطیع و غیرقابل شکاف. این تصویر، دو کارکرد مهم داشت: اول، ایجاد ترس در جامعه؛ دوم، ایجاد اعتماد به نفس کاذب در رأس قدرت. اما واقعیت، مثل همیشه پیچیده‌تر از روایت رسمی بود. ارتش مجموعه‌ای انسانی بود؛ با دغدغه معیشتی، تعارضات اخلاقی، باور‌های مذهبی و پرسش‌های بی‌پاسخ و در میان این مجموعه، همافران جایگاه خاصی داشتند. 

همافر کیست؟ نه ژنرال، نه سرباز ساده، نه تصمیم‌گیر کلان، نه صرفاً مجری بی‌فکر. او «کارمند متخصص» ارتش بود؛ کسی که آموزش دیده بود، نظم را بلد بود و همزمان به‌خاطر جایگاه فنی‌اش، استقلال فکری نسبی داشت. همافران بیشتر می‌فهمیدند که چه می‌گذرد؛ هم در ارتش، هم در جامعه. نه آنقدر بالا که درگیر معادلات سیاسی شوند، نه آنقدر پایین که فقط دستور بگیرند. همین موقعیت میانی، آنها را به نقطه حساس انتخاب تبدیل کرد. همافر‌ها اطلاعات میدانی داشتند؛ نشانه‌های فروپاشی را دیده و پیام جامعه را فهمیده بودند. بسیاری از همافران، برخلاف رده‌های بالای ارتش که در محیط‌های ایزوله و شهرک‌های اختصاصی زندگی می‌کردند، در میان مردم بودند. آنها «سربازان روز» و «شهروندان شب» بودند! عصر‌ها که به خانه برمی‌گشتند؛ در همان نانوایی‌هایی نان می‌خریدند که همسایه‌شان از کشته‌شدن فرزندش در تظاهرات می‌گفت! این «هویت دوگانه»، شکافی عمیق در روان آنها ایجاد کرده بود! آنها لباس ارتش بر تن داشتند، اما نبض‌شان با نبض کوچه و خیابان می‌زد! این پیوند ناگسستنی با بدنه‌جامعه، باعث شد ارتش نه از طریق حمله‌نظامی خارجی، بلکه از طریق «سرایت آگاهی» از کوچه به داخل پادگان فرو بریزد. همافران اولین کسانی بودند که فهمیدند؛ نمی‌توان به روی چهره‌ای شلیک کرد، که هر روز صبح در آیینه یا در سیمای همسایه می‌بینند. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *