کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹، یک پروژه انگلیسی برای مهار نفوذ شوروی و تأمین امنیت لولههای نفت جنوب بود. رضاخان در تمام دوره قدرت، مدیون همان دستی بود که او را بالا کشید. این حقارت زمانی به اوج رسید که در شهریور ۱۳۲۰، بریتانیا به سادگی او را از ایران اخراج کرد! قزاق حتی اجازه نیافت که در ایران بماند و بمیرد! وی راچون مهرهای سوخته به جزیره موریس بردند و حتی در مسیر از تحقیرش فرونگذاردند
جوان آنلاین: هنگامی که از تاریخ سخن میگوییم از «بایگانیهای غبارگرفته» حرف نمیزنیم؛ از ناموس یک ملت، یعنی «خاک» او سخن به میان میآوریم. این روزها در فضای مجازی، عدهای سعی دارند که با رنگ و لعاب رسانهای، خاندانی را تطهیر کنند که شناسنامه سیاسیشان با «کودتا» صادر و کارنامهشان با «تجزیه ایران» بسته شد! برای کسانی که تحت تأثیر روایتهای رؤیایی رسانههای لندنی قرار گرفتهاند؛ یادآوری چند «زخم تاریخی»، نه یک انتخاب که ضرورتی ملی است؛ امید آنکه تاریخپژوهان معاصر و عموم علاقهمندان را مفید و مقبول آید.
تاریخ، ویترین رسانهها نیست
این روزها در بحبوحه «جنگ روایتها»، عدهای تلاش میکنند تا با استفاده از تکنیکهای سینمایی و تصاویر رنگی از دوران حاکمیت پهلویها یک «بهشت گمشده» بسازند! مخاطبی که به تماشای «ایران اینترنشنال» یا «منوتو» مینشیند، گمان میکند که اقتدار ملی، یعنی پوشیدن لباسهای نیمتنه نظامی و عکس گرفتن با هواپیماهای وارداتی! اما حقیقت تاریخ نه در رنگ و لعاب فیلمها که در «خطوط مرزی» نهفته است. برای شناخت یک حاکم، نباید به قامت او نگریست؛ بَل باید دید که وقتی با لبه تیز «تهدید بیگانه» مواجه میشود، آیا ایستادگی یا «خاک ناموس» را به بهای بقای تاج و تختش معامله میکند یا خیر؟ در ادامه با استناد به اسناد غیرقابلانکار، ریشههای خفت و حقارتی را بررسی میکنیم که با «کودتا» آغاز شد و با «تجزیه» پایان گرفت.
وقتی تاریخ را با فتوشاپ رنگ میکنند!
