آیتالله خامنهای خود یک مورخ بودند. آنچه نقل میکردند، صرفاً بازگویی خاطره نبود، بلکه نوعی روایت تاریخی دقیق به شمار میآمد. ایشان از حافظهای قوی، اشراف تاریخی و قدرت روایتگری بالایی برخوردار بودند و همین ویژگیها، خاطرات ایشان را به منبعی ارزشمند برای پژوهشهای تاریخی تبدیل میکرد. وقتی یک کلمه میگفتم، ایشان بسیاری از مطالب از تاریخ را بازگو میکردند که خودم هم نمیدانستم و برایم جالب بود
جوان آنلاین: حجتالاسلاموالمسلمین دکتر سیدحمید روحانی از پژوهشگران برجسته تاریخ معاصر ایران و از نخستین مورخان نهضت امامخمینی و انقلاب اسلامی به شمار میرود. آشنایی ایشان با رهبر شهید، حضرت آیتالله العظمی سید علی خامنهای به سالیان تحصیل در حوزه علمیه قم و پیش از آغاز نهضت اسلامی بازمیگردد. این سابقه طولانی، همراه با همکاری و همراهی در جریان مبارزات انقلاب اسلامی و نیز انجام مصاحبههای تفصیلی با ایشان در دوران ریاست جمهوری، موجب شده است که دکتر روحانی از زوایای مختلف علمی، فرهنگی، سیاسی و شخصیتی با رهبر شهید آشنایی نزدیک داشته باشد. در این گفتوگو تلاش شده است تا با بهرهگیری از خاطرات و مشاهدات ایشان، ابعاد کمترشناختهشدهای از زندگی، مبارزات، ویژگیهای علمی و اخلاقی، شیوه خاطرهگویی و سبک زندگی رهبر شهید مورد بررسی قرار گیرد. امید آنکه تاریخ پژوهان انقلاب اسلامی و عموم علاقهمندان را مفید آید.
گفتوگو را با این پرسش آغاز میکنیم که حضرتعالی از چه تاریخی با رهبر شهید انقلاب اسلامی آشنا شدید؟ و در شخصیت ایشان، کدامین ویژگیها و امتیازات را نسبت به اقران و همگنان یافتید؟
آشنایی من با شهید آیتالله خامنهای به سال ۱۳۴۰ و دوران تحصیل در مدرسه حجتیه قم بازمیگردد که آن رهبر شهید نیز در این مدرسه حجره داشت. آقای شیخ حسین ابراهیمی – که اکنون از سلک روحانیت بیرون رفته و به دکتر حسین ابراهیمی دینانی معروف است- با آن شهید همحجره یا دوست بود. من، چون با آقای ابراهیمی از سالیان گذشته و مدرسه مروی شناخت داشتم، به وسیله او با رهبر شهید آشنا شدم؛ البته در آن دوره، ارتباط ما در حد سلام و احوالپرسی بود.
آنچه در آن دوران برای من جالب مینمود، روحیه خاص ایشان در مواجهه با حوادث و جریانات حوزه بود. در آن سالها گاه حوادثی در قم روی میداد که فضای حوزه را ملتهب میکرد. مثلاً در مقطعی، دو طلبه به جرم نهی از منکر به زن بیحجاب دستگیر شدند و در شهربانی مورد اهانت قرار گرفتند. هنگامی که آیتالله بروجردی از ماجرا آگاهی یافتند، به شدت ناراحت شدند و سرهنگ سجادی، رئیس شهربانی قم را احضار کردند. وی فردی ظاهرالصلاح و در عین حال فریبکار بود و در نماز جماعت آیتالله بروجردی نیز حضور مییافت. آیتالله بروجردی با تندی او را مورد خطاب قرار دادند و فرمودند دیگر حق حضور در نماز جماعت را ندارد و در ادامه گفتند؛ دستور میدهم فوراً او را از قم منتقل کنند. این موضوع، موجب خشم و ناراحتی طلاب شد. گروه زیادی از آنان پشت مسجد اعظم تجمع کردند تا سرهنگ سجادی را مورد ضربوشتم قرار دهند؛ او نیز برای در امان ماندن به یکی از مغازههای سنگفروشی پناه برد! رئیس سازمان امنیت قم به نام سرهنگ قلقسه، تلاش کرد از بروز درگیری جلوگیری کند و در نهایت حادثهای رخ نداد؛ اما این حرکت طلاب، جلوهای از روحیه اعتراضی و حماسی آنان داشت. چند روز بعد، هنگامی که مشخص شد سرهنگ سجادی همچنان در سمت خود باقی مانده است، آقای محمدجواد حجتی کرمانی با انتشار اطلاعیهای از طلاب دعوت به تجمع کرد و آنان بار دیگر در مدرسه فیضیه گرد آمدند. در آن اجتماع، یکی از روحانیان حوزه سخنرانی کرد و دستهجمعی رهسپار بیت آیتالله بروجردی شدند و ضمن حمایت از آقای بروجردی اعلام کردند در بیت ایشان به تحصن مینشینند تا سرهنگ سجادی از قم اخراج شود. یکی از علما از طرف آیتالله بروجردی برای اجتماعکنندگان سخنرانی کرد و از آنان خواست که طبق نظر و رأی معظمله، تحصن نکنند و به ایشان فرصت دهند تا طبق مصلحت تصمیم بگیرند. در آن مقطع، آیتالله خامنهای کمتر در چنین صحنههایی حضور مییافتند. این روش تا حدی یادآور شیوه خود امام خمینی بود که سالها از ورود مستقیم به بسیاری از جریانات پرهیز میکردند و کمتر کسی به عمق شخصیت و ظرفیتهای علمی و سیاسی ایشان پی برده بود؛ رهبر شهید نیز چنین روشی داشتند.
