چرا ایران بازی پدرخواندگان جهان را برهم می‌زند؟

یکی از دلایل حملات مداوم به ایران، شکست «عقل ابزاری» غرب در برابر «عقل ایمانی» است. عقل ابزاری غرب می‌گوید هر کس سلاح بیشتر و پول بیشتری دارد، پیروز است، اما واقعیت میدان در دهه‌های اخیر (از دفاع مقدس تا پیروزی‌های جبهه مقاومت)، روایت دیگری را ثبت کرده است. ایران با گفتمان تشیع، قدرت را از ماده به معنا منتقل کرده است. این نگاه معنوی، نوعی خلاقیت راهبردی را با خویش دارد

یکی از دلایل حملات مداوم به ایران، شکست «عقل ابزاری» غرب در برابر «عقل ایمانی» است. عقل ابزاری غرب می‌گوید هر کس سلاح بیشتر و پول بیشتری دارد، پیروز است، اما واقعیت میدان در دهه‌های اخیر (از دفاع مقدس تا پیروزی‌های جبهه مقاومت)، روایت دیگری را ثبت کرده است. ایران با گفتمان تشیع، قدرت را از ماده به معنا منتقل کرده است. این نگاه معنوی، نوعی خلاقیت راهبردی را با خویش دارد

جوان آنلاین: تاریخ معاصر ایران نه یک توالی ساده از وقایع تقویمی، بلکه صحنه نبردی بنیادین میان «اراده یک ملت برای استقلال تمدنی» و «اراده ابرقدرت‌ها برای مهار استراتژیک» است. پرسشی که همواره در ذهن مخاطب عام و خاص تکرار می‌شود، این است: «چرا ایران هیچ‌گاه آرام نمی‌شود؟ چرا با وجود تغییرات جهانی، فشار‌های سیاسی، امنیتی و اقتصادی علیه این جغرافیا باز هم با شدت ادامه دارد؟» پاسخ را نه در حوادث اتفاقی، بلکه باید در یک «طراحی کلان استراتژیک» جست‌و‌جو کرد که ریشه در دوران پس از جنگ جهانی دوم و تقسیم غنائم میان ابرقدرت‌ها دارد. حقیقت این است که ایران امروز، در حال تجربه تلاقی چهار عنصر خطرناک برای نظم سلطه است: منابع غنی، تکنولوژی بومی، وضعیت جغرافیایی – سیاسی (ژئوپلتیک) ممتاز و یک گفتمان تمدنی جدید که بر پایه «انسان الهی» بنا شده است. این مقال با نگاهی مستند به واکاوی لایه‌های زیرین این تقابل و چرایی تبدیل شدن ایران به «نقطه آشوب» در محاسبات غرب می‌پردازد. 
 
 دکترین استعمار نو و قرارداد نانوشته «جنگ سرد»
پس از پایان جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۵، جهان شاهد تولد نظمی بود که در کنفرانس‌های «یالتا» و «پوتسدام» پی‌ریزی شد. این نظم نه تنها تقسیمات مرزی، بلکه یک «رژیم دانایی» و «تقسیم کار جهانی» را دیکته کرد. در این نظم، کشور‌های موسوم به «جهان سوم» (جنوب جهانی)، از منظر استراتژیست‌های غربی تنها دو کارکرد داشتند: «تأمین‌کننده مواد خام ارزان» و «مصرف‌کننده کالا‌های نهایی و تکنولوژی وابسته.» مستندات تاریخی و اسناد خارج شده از طبقه‌بندی‌های امنیتی (مانند اسناد شورای روابط خارجی امریکا – CFR)، نشان می‌دهند ابرقدرت‌ها بر یک قانون نانوشته توافق کردند: «توسعه در کشور‌های پیرامونی باید ویترینی و وابسته باشد.» طبق این قرارداد و براساس «نظریه وابستگی»، کشور‌های صاحب منابع نباید به مرز‌های دانش دست یابند. این سیاست به نام «توسعه پیرامونی» شناخته می‌شد. ارجاع به «نظریه سیستم‌های جهانی»، به‌خوبی نشان می‌دهد ثروت کشور‌های «مرکز»، ناشی از استثمار سیستماتیک و جلوگیری از انباشت دانش بومی در کشور‌های «پیرامون» است. نمونه بارز آن، نهضت ملی شدن صنعت نفت در ایران (۱۳۳۲) بود که ایران می‌خواست بر «منابع» خود حاکم شود، اما با کودتای ۲۸ مرداد نشان داده شد حتی مدیریت منابع تحت نظارت غرب هم برای آنها یک تهدید است، چه رسد به مدیریت مستقل. 

 فرمول ممنوعه: تلاقی «منابع فیزیکی» و «قدرت تکنولوژیک بومی»
 از زمان «بازی بزرگ» میان روسیه و انگلیس تا به امروز، هدف اصلی قدرت‌ها، ضعیف نگه‌داشتن ایران برای جلوگیری از ایجاد اتحاد‌های بزرگ منطقه‌ای بوده است. ایران قدرتمند، یعنی خروج مدیریت انرژی جهان از دست دلار‌های نفتی و انتقال مرکز ثقل قدرت به آسیا و این چیزی نیست که غرب به سادگی از کنار آن بگذرد. خط قرمز عبورناپذیر نظم جهانی، ترکیب «ماده» و «معنا» (در قالب تکنولوژی بومی) است. اگر کشوری فقط منبع داشته باشد (مانند کشور‌های نفتی منطقه)، به‌راحتی قابل مدیریت است زیرا برای استخراج و تبدیل آن به ثروت، محتاج مهندسی و مدیریت غرب باقی می‌ماند؛ اما ایران با تمرکز بر «دانش بومی» این زنجیره وابستگی را قطع کرد. تلاش ایران برای دستیابی به انرژی هسته‌ای و صنایع مرز دانش، در واقع خروج از نقشه «توسعه کنترل‌شده» بود. غرب به سرکردگی امریکا از طریق سیاست‌هایی نظیر «دکترین مهار دوجانبه» در دهه ۹۰ میلادی، همواره سعی کرد جلوی رشد تکنولوژیک ایران را بگیرد. آنها می‌دانند که ایران صاحب تکنولوژی، یعنی از دست رفتن اهرم فشار «تحریم.» وقتی تکنولوژی بومی شود، تحریم دیگر یک سد نیست، بلکه به یک محرک برای نوآوری تبدیل می‌شود. 
در جهان امروز، تکنولوژی دیگر ابزار رفاه نیست، بلکه ابزار «حاکمیت» است. ایران با ورود به عرصه‌هایی، چون سلول‌های بنیادی، نانو، فناوری هسته‌ای و هوافضا به باشگاهی ورود کرد که پانهادن بدان، بی‌اجازه «صاحبان قدرت» قدغن بود. تفاوت اصلی ایران با سایر کشور‌های در حال توسعه، در واژه «بومی» نهفته است. تکنولوژی وارداتی، مانند آنچه در کشور‌های شرق آسیا و ژاپن و کره‌شمالی و… در ابتدا رخ داد، قابل تحریم و کنترل است، اما دانش تولید شده در ذهن دانشمندان ایرانی (همچون شهدای هسته‌ای)، قابل تحریم نیست. اینجاست که ایران از یک «بازار مصرف»، به یک «رقیب استراتژیک» تبدیل می‌شود که می‌تواند مدل خود را به دیگران صادر کند. 

 تشدید شکاف‌های قومی- مذهبی، برای به زانو درآوردن یک ابرقدرت نوظهور
مستندات نشان می‌دهند سرمایه‌گذاری روی شکاف‌های قومی، مذهبی و طبقاتی در داخل، مکمل تحریم‌های فلج‌کننده خارجی است. هدف این است که «تمرکز» ایران از «تولید قدرت و پیشرفت»، به «مدیریت بحران‌های داخلی» تغییر یابد. آنها می‌خواهند ایران چنان درگیر زخم‌های داخلی باشد که فرصتی برای ایفای نقش تمدنی خود در جهان نیابد، اما این دسیسه‌ها، همواره با سد صلبی به نام «همزیستی هزارساله فلات ایران» برخورد کرده است. ایران نه یک جغرافیای برساخته، بلکه یک تمدن وحدت‌گراست که از دوران باستان تا به امروز آغوش خود را به روی پیروان ادیان الهی گشوده است. در این فلات، یهودیان قرن‌هاست که با آرامش در کنار مسلمانان زندگی می‌کنند و بخشی جدایی‌ناپذیر از بافت صنفی و اجتماعی شهر‌ها هستند. ارامنه، این هموطنان شریف، چنان در اعتماد عمومی جامعه ریشه دوانده‌اند که امروزه برای هر ایرانی، نام «ارمنی» مترادف با صداقت، مهارت و تخصص است. گواه این مدعا، مراجعه مشتاقانه مردم به صنعتگران و مکانیک‌های مسیحی است که فراتر از مذهب، به‌عنوان نماد‌های اعتماد شناخته می‌شوند. زرتشتیان نیز به‌عنوان نگهداران سنت‌های کهن ایران، در شهرهایی، چون یزد در کمال امنیت و احترام، نه تنها به نیایش‌های خود می‌پردازند، بلکه با داشتن رسانه‌ها و نشریات اختصاصی، در حیات فرهنگی کشور نقشی فعال دارند. این روح رواداری، ریشه در سلوک مراجع و بزرگان ما دارد. آنجا که شخصیت‌های مصلحی، چون امام موسی صدر و آیت‌الله محی‌الدین حائری با قدم نهادن به کلیساها، به جای تقابل به تجلیل از مقام قدسی حضرت مریم (س) و حضرت عیسی (ع) می‌پرداختند. این نگاه برخاسته از منطق صریح قرآن است که پیامبران الهی را یک نور واحد می‌بیند. 
تجلی این احترام عمیق را می‌توان در فرهنگ عامه و هنر فاخر ایران نیز مشاهده کرد، در حالی که در تمدن معاصر غرب، به نام «آزادی بیان»، گوی سبقت را در توهین به ساحت پیامبر اسلام (ص) و کتاب آسمانی مسلمانان ربوده‌اند، در ایران هرگونه بی‌احترامی به پیامبران و قدیسین سایر ادیان، با نهی تند اجتماعی و عقوبت‌های جدی قانونی روبه‌رو می‌شود. فاخرترین آثار سینمایی و تلویزیونی ایران، با نگاهی ستایش‌آمیز و مملو از قداست، به روایت زندگی حضرت مریم، حضرت عیسی، حضرت موسی و حضرت یوسف (ع) پرداخته‌اند؛ آثاری که به جای تخریب، به دنبال یافتن زبان مشترک ایمان میان ابنای بشر هستند. دشمن تلاش می‌کند این «موزاییک رنگارنگ و یکپارچه» را در هم بشکند، اما حقیقت ایران ثابت کرده است که در این سرزمین، تفاوت مذهب نه یک گسل امنیتی، بلکه فرصتی تمدنی برای اثبات «انسان‌محوری الهی» است. تمدن ایران دریافته است که قدرت واقعی نه در حذف دیگری، بلکه در جذب تمام اراده‌ها زیر پرچم توحید و وطن‌دوستی است و این همان پیوندی است که دسیسه‌های خارجی را در حسرت ایجاد آشوب مذهبی و قومی، ناکام باقی گذاشته است. 
 ژئوپلیتیک ممتاز، قلب زمین و کابوس «هارتلند»
ایران، در حساس‌ترین نقطه جغرافیایی جهان قرار گرفته است. طبق نظریه معروف هالفورد مکیندر، نظریه‌پرداز بزرگ بریتانیایی، هر کس بر «منطقه محوری جهان» (هارت‌لند) تسلط یابد، بر جهان حاکم است. ایران لولای اتصال شرق و غرب (آسیا به اروپا) و شمال به جنوب (از طریق کریدور‌های ترانزیتی) است. علاوه بر این، اشراف بر تنگه‌هرمز که شاهرگ انرژی جهان است، به کشورمان یک قدرت ژئوپلیتیک بی‌نظیر داده است. حضور یک قدرت «مستقل و غیروابسته» در این نقطه، تمام محاسبات امنیتی ناتو و امریکا را برهم می‌زند. مستندات راهبردی امریکا (مانند سند NSS)، صراحتاً بیان می‌کنند که ظهور هرگونه قدرت منطقه‌ای در غرب آسیا که به دنبال به چالش کشیدن هژمونی امریکا باشد، باید با تمام ابزار‌ها مهار شود. ایران نه تنها یک کشور مستقل است، بلکه در حال تبدیل شدن به یک «هاب ترانزیتی» در طرح‌هایی، چون «کمربند و جاده» (جاده ابریشم جدید) است که مستقیماً تک‌قطبی بودن قدرت امریکا را هدف قرار می‌دهد. 

 گسست معرفت‌شناختی: «انسان الهی» در برابر «انسان اپتیسینی مادی»
نگاه شهادت‌طلبانه که در منش سردارانی، چون سپهبدحاج‌قاسم سلیمانی تبلور یافت، تمام محاسبات نظامی غرب را فلج کرده است. در دکترین نظامی کلاسیک، «قدرت» با تعداد تانک‌ها و بودجه نظامی سنجیده می‌شود، اما در مکتب ایران، «قدرت» از ایثار و ایمان سرچشمه می‌گیرد. به همین دلیل است که ایران با وجود فشار‌های سنگین اقتصادی، همچنان تأثیرگذارترین بازیگر منطقه باقی مانده است. غرب از «موشک» ایران می‌ترسد، اما از «تکثیر تفکر شهادت» در میان سایر ملت‌های مستضعف (از یمن تا لبنان و غزه) وحشت‌زده و دچار هراس عمیق است، زیرا این تفکر، ابزار «ترس» را که ستون خیمه استعمار است، از کار می‌اندازد. این عنصر، ریشه اصلی دشمنی‌ها را تبیین می‌کند. در اینجا مناسب است که انسان‌شناسی‌های گوناگون مورد توجهی کوتاه قرار گیرند:
الف) انسان‌شناسی مادی (غربی): در این دیدگاه، انسان «حیوان ابزارساز» یا «حیوان اقتصادی» است. چنین موجودی، به‌شدت «پیش‌بینی‌پذیر» و «قابل مهار شدن» است. اگر او را به مرگ تهدید کنید، عقب‌نشینی می‌کند. اگر معیشت او را با تحریم تنگ کنید، تسلیم می‌شود. تمام قدرت غرب، بر پایه مدیریت «ترس از مرگ» و «حب به دنیا» در انسان‌ها بنا شده است. آنها با این فرمول سال‌هاست که بر ملت‌ها حکومت می‌کنند. 
ب) انسان‌شناسی ایمانی (ایرانی- اسلامی): در مقابل، تشیع و مکتب شهادت، تعریفی شورشی و غیرمنتظره از انسان ارائه می‌دهند. در این گفتمان، انسان «بنده خدا» و «خلیفه‌الله» است. غایت این انسان، نه بقای فیزیکی، بلکه «حیات طیبه» است. در تاریخی بلند، ایران حامل گفتمان «تشیع و مکتب شهادت» بوده است. در این مکتب، شهادت نه یک پایان و نه یک عمل انتحاری از سر ناامیدی، بلکه یک انتخاب آگاهانه برای حیات جاویدان است. وقتی ملتی به این باور برسد که کشته شدن در راه حق عین پیروزی است، بزرگ‌ترین ابزار قدرت غرب (یعنی تهدید به مرگ) از کار می‌افتد. این همان چیزی است که ژنرال‌های پنتاگون در اتاق‌های جنگ خود، نمی‌توانند آن را فرموله کنند. آنها با موجودی روبه‌رو هستند که محاسبات هزینه- فایده‌اش با دلار و سنت انجام نمی‌شود، بلکه با «رضای الهی» محک می‌خورد. این نگاه شهادت‌طلبانه در کنار پیشرفت علمی، یک «قدرت نرم» پدید آورده که از موشک‌های بالستیک خطرناک‌تر است، زیرا این مدل فکری در حال تکثیر در میان ملت‌های تحت ستم بوده و پایه‌های سلطه فکری غرب را لرزانده است. 
 ج) تقابل با اومانیسم مادی: در حالی که اومانیسم غربی انسان را جایگزین خدا کرد، گفتمان ایران، انسان را در پرتو خدا تعریف می‌کند. این نگاه، به انسان «عزت» و «شکست‌ناپذیری» می‌بخشد. غرب از این می‌ترسد که این مدل از انسان‌سازی که در آن علم و ایمان با هم گره خورده‌اند، به جدی‌ترین رقیب برای سبک زندگی آنان تبدیل شود. آنها نمی‌خواهند جهانی را ببیند که در آن می‌توان دانشمند هسته‌ای بود، اما اهل تهجد و ایثار هم بود. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *