حجتالاسلام ایوب سلحشورنیا: «حضرت نوح (ع)، تنها پادشاه ایرانی نیست که نام وی از طومار پادشاهان کشورمان حذف شده است، بلکه طبق پژوهشهای انجامشده، حداقل ۱۳ پیامبر دیگر هم قبل و بعد آن حضرت بودهاند که نام آنان در سلسله پادشاهان ایران دیده نمیشود، در حالی که آنان در همین سرزمین مبعوث شده و در آن سلطنت کردهاند مانند جناب سام، فرزند نوح و جناب أرفخشذ، فرزند سام…»
جوان آنلاین: حجتالاسلام ایوب سلحشورنیا، نویسنده کتاب «انسان دههزارساله، مروری بر سلطنت پیامبران و جغرافیای حرکت آنها»، در کتاب خود با رویکردی نو و از منظری کمتر بیان شده در تاریخپژوهی، به نقش پیامبران در شکلگیری تاریخ بشر و تبیین جغرافیای حرکت آنان و تأثیر ایشان در بهوجود آمدن مهمترین تمدنهای بشری پرداخته است. به همین منظور هسته تاریخ بانوان مرکز رشد دانشگاه امامصادق (ع) در نشستی با ایشان، رویکرد بدیع و قابلتأمل ایشان در کتاب یادشده را مورد بررسی و کنکاش قرار داد. امید است که محتوای این نشست و مطالب بیان شده در آن برای پژوهشگران و علاقهمندان به مباحث تاریخی مفید و مقبول باشد.
انوشه میرمرعشی: یکی از دغدغههای جدی تاریخپژوهی دینی در دوره حاضر، اطلاع از نحوه بعثت انبیای الهی (ص) در ادوار مختلف تاریخ بشر، بهویژه در جغرافیای کشور ایران است. شما در مقدمه کتاب «انسان دههزارساله» مرقوم داشتهاید: «دقت در دادههای منابع دینی و تاریخی با رویکرد حکمرانی انبیا بر ما معلوم میسازد که بیشتر پیامبران توحیدی، چون ادریس، نوح، ابراهیم، موسی، داوود، سلیمان و یونس با تأسیس حکومتهای مقتدر و گسترده، نقش بسزایی در ساماندهی و رشد و ترقی جوامع انسانی و شکلگیری مهمترین تمدنهای بشری داشتهاند» و این دقیقاً موضوعی است که باعث شده این نشست شکل بگیرد و در خدمت شما باشیم؛ مناسب است که در آغاز، سخنی در این باره داشته باشید.
حجتالاسلام ایوب سلحشورنیا: خیر مقدم عرض میکنم خدمت شما خواهران محترم هسته تاریخ بانوان مرکز رشد دانشگاه امام صادق (ع). از اینکه قبول زحمت کردید و برای مذاکره در امر مهمی، چون تاریخ انبیا (ع) به شهر مقدس قم تشریف آوردید، تشکر میکنم.
در تاریخ انبیا (ع)، علاوه بر آموزههای اعتقادی و عبرتهای اخلاقی زندگی آنان، لازم است جنبههای حکمرانی و تمدنی ایشان هم مورد بررسی قرار گیرد تا بتوانیم یک نگاه دقیق و مطابق با واقع از حوادث زندگی آن بزرگان به دست آوریم. بدین منظور ضروری است تا نگاه پژوهشی عمیقتری نسبت به تاریخ انبیا (ع) داشته باشیم؛ یک نگاه اجتهادی به معنای حوزوی آن، برای تشخیص قول صحیح و مطابق با واقع از غیر آن که در کتاب «انسان دههزارساله»، بیشتر همین جنبه مورد توجه بوده است. متأسفانه بیشتر کتب تاریخی، خصوصاً منابع اهل سنت، تمرکز خود را بر ارائه اقوال متعدد و متفاوتی قرار دادهاند که مطالعه آنها جز بر سرگردانی خوانندگان و بلاتکلیفی پژوهشگران نمیافزاید! آن دسته از کتبی هم که اختصاصاً به تاریخ انبیا (ع) و قصص قرآن پرداختهاند، غالباً گزارشهای غیرمنسجم و پراکندهای ارائه کردهاند که سیر طبیعی حوادث و تقدم و تأخر زمانی، در آنها لحاظ نشده است. علاوه بر آنچه گفته شد، خطاهای فراوان در متون دینی و تاریخی مربوط به جغرافیای حرکت پیامبران (ع) و در آثار تاریخی و باستانی بهجا مانده از آنان و در تنظیم نقشههای جغرافیای حرکت آنان (به جهت تحریف و گاه بیدقتی و نبود ابزارهای دقیق و علمی لازم)، سبب قلب حقایق و گاه کتمان آنها شده است. آنچه گفته شد، ضرورت اجتهاد در حوزه تاریخ انبیا (ع) را بر ما معلوم مینماید. البته باید برای این کار اصولی تدوین شود تا یک مجتهد بتواند در مسیر اجتهاد از آن بهره ببرد و قول حق را از بین دیگر اقوال استنباط نماید.
