ملل عرب پراکنده شدند یهود فلسطین را وطن خود کرد 

کاشف‌الغطاء بر این باور بود که ریشه بسیاری از تفرقه‌ها در جهان اسلام، جهل متقابل شیعه و سنی از عقاید یکدیگر و تبلیغات سویی است که از سوی تندرو‌ها و با حمایت غیرمستقیم استعمار بدان دامن زده می‌شود. او گام نخست را اصلاح معرفتی، گفت‌وگوی مستقیم میان علمای مذاهب و زدودن پیرایه‌ها و سوءتفاهم‌های مذهبی می‌دانست حضور او در قدس و تعاملات نزدیکش با علمای الازهر و زیتونه در همین راستا ارزیابی می‌شود

کاشف‌الغطاء بر این باور بود که ریشه بسیاری از تفرقه‌ها در جهان اسلام، جهل متقابل شیعه و سنی از عقاید یکدیگر و تبلیغات سویی است که از سوی تندرو‌ها و با حمایت غیرمستقیم استعمار بدان دامن زده می‌شود. او گام نخست را اصلاح معرفتی، گفت‌وگوی مستقیم میان علمای مذاهب و زدودن پیرایه‌ها و سوءتفاهم‌های مذهبی می‌دانست حضور او در قدس و تعاملات نزدیکش با علمای الازهر و زیتونه در همین راستا ارزیابی می‌شود

جوان آنلاین: بحران فلسطین و شکل‌گیری دولت اسرائیل در میانه قرن بیستم، یکی از نقاط عطف ژئوپلتیک مدرن در خاورمیانه به شمار می‌رود. این رویداد نه تنها نقشه سیاسی منطقه را دگرگون ساخت، بلکه تکانه‌ای شدید بر پیکره تفکر سیاسی و دینی جهان اسلام وارد آورد. در این میان، تحلیل واکنش‌ها و بازخوانی آرای نخبگان مذهبی و سیاسی آن دوران، ابزاری کلیدی برای درک ریشه‌های تاریخی این بحران است. زنده‌یاد علامه شیخ محمدحسین کاشف‌الغطاء (۱۲۹۴-۱۳۷۳ ق / ۱۸۷۷-۱۹۵۴ م)، مرجع تقلید شیعه در نجف، از جمله متفکرانی بود که مواجهه‌ای فعال و ساختاریافته با این مسئله داشت. از منظر تحلیل تاریخ اندیشه، رویکرد کاشف‌الغطاء به مسئله فلسطین فراتر از یک موضع‌گیری عاطفی یا فقهی صرف در قبال غصب سرزمین‌های اسلامی بود. او فلسطین را به عنوان یک دماسنج سیاسی یا سنجه‌ای ژئوپلتیک برای ارزیابی میزان پویایی، استقلال و همبستگی جهان اسلام در نظر می‌گرفت. در این نوشتار با اتخاذ رویکردی تاریخی ـ تحلیلی، ابعاد مختلف اندیشه سیاسی کاشف‌الغطاء در قبال مسئله فلسطین، سیاست‌های استعماری، مرزبندی‌های پس از جنگ جهانی اول، وابستگی دولت‌های عربی و ناکارآمدی نهاد‌های بین‌المللی مورد واکاوی قرار می‌گیرد. هدف از این مقاله، بررسی چند و، چون بازنمایی بحران فلسطین به عنوان نماد بیرونی زوال و تشتت درونی جهان اسلام در منظومه فکری این فقیه سنت‌گرا و در عین حال نوگراست؛ امید آنکه مفید و مقبول آید. 

بستر تاریخی و ژئوپلتیک جهان اسلام در نیمه نخست سده بیستم 

برای درک دقیق از موضع‌گیری‌های علامه شیخ محمدحسین کاشف‌الغطاء، بررسی بستر تاریخی دوران زیست او ضروری است. نیمه نخست قرن بیستم با فروپاشی امپراتوری عثمانی، تقسیم متصرفات آن میان قدرت‌های پیروز جنگ جهانی اول (بریتانیا و فرانسه) بر اساس موافقتنامه سایکس ـ پیکو (۱۹۱۶) و صدور اعلامیه بالفور (۱۹۱۷) همزمان بود. این تحولات، جغرافیای سیاسی خاورمیانه را از حالت یکپارچگی نسبی تحت حاکمیت خلافت اسلامی به تحت‌الحمایگی‌های متعدد و سپس دولت – ملت‌های نوپای تحت نفوذ استعمار تبدیل کرد. 

نجف در این دوران، کانون پرتحرک سیاسی و فکری بود. کاشف‌الغطاء در فضایی رشد یافت که علمای شیعه نقشی فعال در جنبش مشروطیت ایران و ثوره‌العشرین (انقلاب ۱۹۲۰) عراق علیه سلطه بریتانیا ایفا می‌کردند. این پیش‌زمینه تاریخی سبب شد او از آغاز فعالیت‌های علمی خود، پیوندی وثیق میان الهیات اسلامی و تحولات ژئوپلتیک برقرار سازد. حضور او در کنفرانس اسلامی قدس در سال ۱۹۳۱ به دعوت حاج‌امین الحسینی، مفتی اعظم فلسطین، نقطه عطفی در دیپلماسی دینی او بود، جایی که وی به عنوان امام جماعت نماز وحدت‌آفرین در مسجدالاقصی برگزیده شد و خطابه تاریخی خود را ایراد کرد. این رویداد، جایگاه شیخ را از یک مجتهد محلی به یک مصلح فراملی در گستره جهان اسلام ارتقا داد. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *