ماجرای لغو اقامت خانواده معصومه ابتکار در آمریکا، بار دیگر بحث قدیمی «مهاجرت آقازادهها» و نسبت آنها با وطن را به میان آورده است؛ مسئلهای که البته نباید با اصل تحصیل یا زندگی در خارج از کشور اشتباه گرفته شود. پرسش اصلی اینجاست: میان کسی که میرود، میآموزد و برای خدمت به ایران بازمیگردد، با کسی که از امتیازات خانوادگی برای ساختن زندگی در خارج بهره میگیرد و سپس ایران را تنها بهعنوان گزینهای برای روز مبادا میبیند، چه تفاوتی وجود دارد؟
وطن، خانه روز مبادای آقازادهها نیست/ از دانشجوی بازگشته تا مهاجری که ایران را از یاد برد
ماجرای لغو اقامت خانواده معصومه ابتکار در آمریکا، بار دیگر بحث قدیمی «مهاجرت آقازادهها» و نسبت آنها با وطن را به میان آورده است؛ مسئلهای که البته نباید با اصل تحصیل یا زندگی در خارج از کشور اشتباه گرفته شود. پرسش اصلی اینجاست: میان کسی که میرود، میآموزد و برای خدمت به ایران بازمیگردد، با کسی که از امتیازات خانوادگی برای ساختن زندگی در خارج بهره میگیرد و سپس ایران را تنها بهعنوان گزینهای برای روز مبادا میبیند، چه تفاوتی وجود دارد؟
البته «ممنوعیت ورود» یک موضوع حقوقی و تابع قوانین کشور است و نمیتوان بدون مبنای قانونی برای افراد حکم صادر کرد. اما میتوان یک اصل روشن را مطالبه کرد: امتیازات ویژه برای فرزندان و وابستگان صاحبان قدرت باید پایان پیدا کند.
اگر کسی با اختیار خود کشور دیگری را وطن خویش میداند، آینده فرزندش را در آنجا میسازد و هیچ تمایلی به بازگشت ندارد، انتخاب او محترم است؛ اما دیگر نباید انتظار داشته باشد در بزنگاههای سخت، ایران صرفاً به عنوان «گزینه جایگزین» برایش باقی بماند.
