انگار قرار نيست جماعتي در داخل قضاوتها و تحليلهاي خود را از تحولات دروني و بيروني كه نظام و مردم با آن دسته و پنجه نرم ميكنند، براساس اصل «واقع بيني» استوار كرده و محاسبات خود را بر پايه مفاهيمي عقلاني و منطقي نمايان كنند.
انگار قرار نيست جماعتي در داخل قضاوتها و تحليلهاي خود را از تحولات دروني و بيروني كه نظام و مردم با آن دسته و پنجه نرم ميكنند، براساس اصل «واقع بيني» استوار كرده و محاسبات خود را بر پايه مفاهيمي عقلاني و منطقي نمايان كنند.
سياه و سفيد ديدن مباحث مختلف، يا اتخاذ «خوشبيني مفرط» و «بدبيني مطلق» در مواجهه با دگرگونيهاي عرصه سياست داخلي و خارجي يكي از محورهاي ثابت رفتاري وابستگان به اين جرگه است، به گونهاي كه ميتوان با يك بررسي ساده از تناقضات گفتاري- رفتاري بيشمار در طول سالهاي پس از انقلاب اين دسته سياسي پرده برداشت.
«برخورد دوگانه و متناقض» و البته نظام مند شخصيتهاي برجسته اين طيف در مواردي نظير، «چشمانداز انقلاب و نظام » شكل مشهودتري به خود ميگيرد، به گونهاي كه تا مادامي كه همفكرانشان در رأس قوه مجريه و مقننه بوده آينده و افق انقلاب و زندگي مردم را با – رويكردي خوشبينانه – بسيار مثبت و رو به توسعه تبليغ كرده و برعكس زماني كه به واسطه عملكرد ضعيفشان با رويگرداني مردم مواجه شده، آينده تيره و تاريكي را براي انقلاب و مردمان جامعه با شگردهاي خاص تبليغي- رسانهاي به اذهان عمومي تحميل ميكردند. هرچند كه در بينابين «خوشبيني مفرط» و «بدبيني مطلق» هيچ گاه راهبرد اصلي تجديدنظرطلبان كه همان «دكترين استحاله و فروپاشي از درون»است مورد غفلت و فراموشي قرار نگرفته است.
دوگانه تجديدنظرطلبان در مواجهه با نظام سلطه نمونه ديگر از برخورد دوگانه هواخواهان ليبراليسم در داخل، به موضوع پرچالش و لبريز از تنش«مواجهه با نظام سلطه» و به صورت اخص بحث «مذاكره با امريكا» بر ميگردد كه با روي كار آمدن دولت روحاني شكل تازهاي به خود گرفته است.
