به گزارش ، احسان صالحی نوشت:
تکامل جریان حق و اهل حق، منوط به ابتلا و قبولی در امتحانات و فتن
است؛ «آيا مردم پنداشتند كه تا گفتند ايمان آورديم رها مىشوند و مورد آزمايش قرار
نمىگيرند (عنکبوت، 2)» این سنتی الهی است «و برای سنّت الهی هیچ گونه تغییر
نخواهی یافت! (احزاب، 62)» امتحان، رویش دارد، ریزش هم دارد؛ حضرت امیرالمؤمنین
علی(ع) بعد از فتنه قتل عثمان و بیعت مردم با ایشان فرمودند: «سخت آزمايش مىشويد،
چون دانهاى كه در غربال ريزند، يا غذايى كه در ديگ گذارند به هم خواهيد ريخت، زير
و رو خواهيد شد، تا آن كه پايين به بالا، و بالا به پايين رود… (نهج البلاغه،
خطبه 16)» این غربال و زیر و زبر شدن همان عبارة اُخرای «ریزشها و رویشها»ست؛ ریزش
و رویش لازمه حرکتهای تکاملی است. تکلیف رویشها که معلوم است؛ در نظام ایمانی،
رویشها (تابعین) با روی گشاده پذیرفته میشوند و از میان آنان نیز گاه مجاهدانی
پولادین نظیر مالک اشتر، ابن عباس، محمّدبن ابیبکر و میثم تمّار برمیخیزند که
بسیاری از سابقون و اولون (مهاجرین و انصار) را جا میگذارند؛ اما تکلیف ریزشها
چیست؟ جبهه حق چگونه باید با ریزشهایش و مهمتر از آنان، با عناصر در مرز ریزش
برخورد کند؟ آیا باید از سقوط برخی که هویت آنها تا دیروز با اسلام و انقلاب
شناخته میشد، خوشحال بود؟ با عدهای دیگری که در مرز سقوط هستند، چه باید کرد؟
آیا این جواز وجود دارد که در مرز ماندگان را به پرتگاه هل داد؟
توجه به مشی امیرالمؤمنین علی(ع) در دو فتنه جمل و خوارج و همچنین مشی
رهبر معظم انقلاب اسلامی در فتنه سال 88، میتواند پاسخ سؤالات فوق باشد. «دنیاخواهی،
قدرت طلبی و وسوسه اطرافیان خنّاس»، سه ضلع مثلث فتنه جمل بود. امام(ع) برای نجات سران فتنه جمل که در مرز سقوط
بودند و بنا داشتند جمعی از امت اسلامی را نیز به همراه خود ساقط کنند؛ تلاش
فراوان کردند، بزرگانی از اصحاب خود نظیر صعصعة بن صوحان و ابن عباس را برای گفتوگو
و موعظه نزد سران جمل فرستادند، اما آنها اعتنا نکردند (اخبار الطوال، ص 147) سران
جمل بر حکومت اسلامی خروج کرده بودند؛ امام(ع) برای مقابله با باغیان، با لشکر خود
وارد بصره شدند، اما حتی تا سه روز پس از ورود به بصره با ارسال پیامهای مکرر تلاش
کردند آنان را از جنگ منصرف کندد (نساب الاشراف، ج 2، ص 269-267
) در روز جنگ فرمودند هیچکس حق ندارد جنگ را شروع کند و حتی
مجدداً ابن عباس را با قرآن به خیمه سران فتنه فرستادند (وقعة الجمل، ص) و سپس خود
نیز در مقابل سپاه فتنه ایستادند و موعظه و خطبه تکاندهندهای ایراد کردند؛ اینها
همه اما مانع از جنگ نشد؛ و پس از آنکه حجت تمام شد، امام(ع) بدون مجامله در مقابل
فتنه ایستادند؛ جنگ با پیروزی سپاه امام(ع) پایان یافت اما امام(ع) از ریزش
بزرگانی که سران فتنه بودند، خوشحال نبودند؛ امام(ع) بر جنازه طلحه گذشتند و
فرمودند: «ابومحمد در اینجا غریب افتاده است؛ به خدا سوگند خوش نداشتم قریش در زیر
نور ستارگان کشته افتاده باشند (نهجالبلاغه، کلام 209)
