شهید امیرعبداللهیان جهان اسلام را  از حاشیه به متن روابط خارجی آورد

این سال‌ها کسانی وزیر امور‌خارجه می‌شدند که عمدتاً تجربه دیپلماسی در غرب را داشتند یا در دو حوزه اروپای‌غربی و امریکا و دفتر سازمان ملل سفیر بودند. این سوابق در انتخاب افراد به عنوان وزیر امور خارجه جزء شاخصه‌های برتر بوده و حتی آقای صالحی که به اصطلاح وزارت خارجه‌ای نبود، چون دیپلمات حوزه انرژی بود و ۱۰ سال در اروپا فعالیت کرده بود در نهایت به عنوان وزیر امور خارجه معرفی شد، اما آقای‌امیرعبداللهیان تنها وزیر امور خارجه‌ای بود که صرفاً در حوزه جهان اسلام مأموریت داشته است

این سال‌ها کسانی وزیر امور‌خارجه می‌شدند که عمدتاً تجربه دیپلماسی در غرب را داشتند یا در دو حوزه اروپای‌غربی و امریکا و دفتر سازمان ملل سفیر بودند. این سوابق در انتخاب افراد به عنوان وزیر امور خارجه جزء شاخصه‌های برتر بوده و حتی آقای صالحی که به اصطلاح وزارت خارجه‌ای نبود، چون دیپلمات حوزه انرژی بود و ۱۰ سال در اروپا فعالیت کرده بود در نهایت به عنوان وزیر امور خارجه معرفی شد، اما آقای‌امیرعبداللهیان تنها وزیر امور خارجه‌ای بود که صرفاً در حوزه جهان اسلام مأموریت داشته است

جوان آنلاین: دکترداریوش صفرنژاد، استاد دانشگاه و کارشناس روابط بین‌الملل معتقد است شهید امیر عبداللهیان در میان همه وزرای امورخارجه دولت‌ها در جمهوری اسلامی تنها وزیر خارجه‌ای است که دست به سنت شکنی زده است. به روایت این دیپلمات پیشین، مطابق نگاه معمول وزرای دولت‌های قبل کشور‌های اروپای غربی و امریکا اهمیت و وزن بیشتری در دستگاه روابط خارجی ایران داشتند، اما نگاه خاص امیر عبداللهیان به‌ویژه آنجا که او توانسته بود میان دیپلماسی و محور مقاومت، دیپلماسی و جهاد، دیپلماسی و میدان پیوند برقرار کند باعث شد وزن کشور‌های همسایه ایران به ویژه کشور‌های اسلامی در دستگاه روابط خارجی کشور ارتقا یابد و از حاشیه به متن آورده شود. اگرچه هفته قبل فضای درد و اندوه در کشور ملموس بود و ظاهراً ما با «دولت‌مستعجل» روبه‌رو هستیم، دولتی که سال پایانی حضور خود را در چهار سال حیات قانونی ندید، اما به تعبیر کارشناس روابط بین‌الملل در گفتگو با «جوان»، این دولت با خط سرخ شهادت به «دولت‌پاینده» بدل شد. 

به نظر می‌رسد در ثبات نظام سیاسی ایران دو مؤلفه نقش دارد: اولی پایبندی به اصولی که به آن معتقدیم و دیگری درک درست از زمان و مکان و اقتضائات پیرامونی. از این زاویه سیاستمدارانی که در جمهوری اسلامی توانسته‌اند این دو ضلع را کنار هم جمع کنند در این ثبات نقش آفرینی و در نهایت کشور را در مسیر رشد و توسعه قرار داده‌اند. خواستم از این زاویه به حیات یک کنشگر و کارشناس برجسته روابط بین‌الملل‌ـ شهید امیر عبداللهیان ـ نگاهی بیندازید که به نظر توانسته میدان و دیپلماسی را در کنار هم ببیند. 
وقتی شما به تقویم زندگی شهید‌امیرعبداللهیان نگاه می‌کنید می‌بینید کودکی او در میدان ۱۷ شهریور که از محلات اصیل تهران بوده آغاز می‌شود و به تبع آن بخشی از تربیت او به واسطه همسایگی و همجواری با تیپ‌ها و خانواده‌های مذهبی شکل می‌گیرد. ایشان در بطن رویداد‌های سخت رشد می‌کند و تاب‌آوری این دشواری‌ها کمک می‌کند که به فرد خودساخته‌ای بدل شود. بعد هم دقت کنید یکی از کانون‌های انقلاب در تهران همان منطقه ۱۷ شهریور یا میدان ژاله است. از طرفی به روایت آنچه که روی داده حسین امیرعبداللهیان فرد سخت کوشی بوده و مدارج مختلف تحصیلات عالیه را در حوزه مرتبط با روابط بین‌الملل طی می‌کند. لیسانس را در دانشکده روابط بین‌الملل وزارت امورخارجه می‌خواند و فوق‌لیسانس و دکترا را در دانشگاه تهران. استاد دانشکده روابط بین‌الملل وزارت خارجه بوده و در دانشگاه‌های دیگر استاد مدعو بوده و در کنار کار تخصصی، فضای درس و بحث را دنبال می‌کرد. 
شما در پرسش خود به دو شاخصه اشاره کردید، خب طبیعتاً برای اینکه کسی بتواند به این جمع‌بندی که کار ساده و در دسترسی هم نیست در خود برسد، یعنی هم آن اصول را در خود پیش ببرد و هم نگاه جامعی به پیرامون خود داشته باشد، نیاز دارد که به فراسوی کار تخصصی و نهادی برود. 

منظورتان چیست؟
به عنوان مثال و مصداقی از آنچه که می‌گویم شما وقتی به زندگی و مجموعه کنش‌های ایشان نگاه می‌کنید، می‌بینید بعد از انقلاب تنها وزیر خارجه‌ای بوده که تمام سابقه‌اش در حوزه جهان اسلام و همسایگان بوده، در حالی که عمدتاً در کشور ما رویه این نبوده است. 

یعنی نگاه مرسوم این بوده که خارجه و حوزه بین‌الملل جایی جز کشور‌های همسایه پیرامونی ماست. 
بله، این سال‌ها کسانی وزیر امور‌خارجه می‌شدند که عمدتاً تجربه دیپلماسی در غرب را داشتند یا در دو حوزه اروپای‌غربی و امریکا و دفتر سازمان ملل سفیر بودند. این سوابق در انتخاب افراد به عنوان وزیر امور خارجه جزء شاخصه‌های برتر بوده و حتی آقای صالحی که به اصطلاح وزارت خارجه‌ای نبود، چون دیپلمات حوزه انرژی بود و ۱۰ سال در اروپا فعالیت کرده بود در نهایت به عنوان وزیر امور خارجه معرفی شد، اما آقای‌امیرعبداللهیان تنها وزیر امور خارجه‌ای بود که صرفاً در حوزه جهان اسلام مأموریت داشته است. 

می‌خواهید بگویید این اتفاق به انتخاب و ترجیح خود ایشان بود؟
دقیقاً، مجموعه علایق، جهت‌گیری‌ها و اصولی که به آن پایبند بودند ایشان را به این مشی رسانده بود. می‌دانید که زبان تخصصی‌شان هم عربی بود. البته به زبان انگلیسی هم در حد مکالمه تسلط داشتند، اما در زبان عربی متخصص‌تر بودند، چون محیط کاری که سال‌ها در آن زندگی کرده بودند جزء حوزه کشور‌های عربی بود. همه این‌ها دست به دست هم می‌داد که حتی سال‌هایی از سوی وزارت امور خارجه در مجلس مأمور شوند. می‌دانید که ایشان پنج سال رئیس روابط بین‌الملل مجلس و دستیار ویژه در امور بین‌الملل در دوره دو رئیس مجلس بودند، همزمان رئیس کمیته دائمی حمایت از انتفاضه بود و فصلنامه راهبردی فلسطین را مدیریت می‌کرد. می‌خواهم بگویم آن دغدغه و درد به یک معنا فراملی که در خود نسبت به مسائل و بحران‌ها حس می‌کرد ایشان را به این سمت سوق داده بود که همزمان هم حوزه اندیشه، هم حوزه قلم، بیان و مأموریت و هم حوزه گفتمان را دنبال کند. خب شما می‌دانید که این‌ها همه حوزه‌های برتر سیاست خارجی ما در عرصه عمل و میدان است. این‌ها در کنار هم نشان می‌دهد که وی به عنوان یک دیپلمات متخصص در این حوزه رشد کرده و هدفمند حرکت کرده است. حتی اگر چند سالی هم بنا به ضرورت‌ها و تشخیصی که خود داده به عنوان مأمور از وزارت خارجه بیرون رفته، اما عملاً در همان حوزه فعال بوده، شما اگر یادتان باشد امیرعبداللهیان در برگزاری اجلاس بین‌المجالس، شرکت فعال مجلس در اجلاس بین‌المجالس جهان و بین‌المجالس اسلام نقش مؤثر و ویژه‌ای داشت. علاوه بر این در گفتمان‌سازی حوزه مقاومت و تولید فکر و اندیشه، صاحب‌نظر و تولیدگر بوده است. 
در کنار همه این‌ها موضوعی که اشاره کردید و آن دو شاخصی که برشمردید یعنی اعتقادات فردی و اصول و مبانی انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی و نگاه جدی به منطقه و پیرامون همچنان نقطه‌ای است که ما باید روی آن متمرکز بمانیم. شما می‌دانید که طبق اعتقادات ما قلب زمین – Heart Land ـ همین منطقه‌ای است که ما در آن قرار داریم؛ غرب آسیا و منجی آخر الزمان هم قرار است که در این منطقه ظهور کند. این قضیه نه تنها در اسلام که در همه ادیان الهی پذیرفته شده و به آن اعتقاد ورزیده می‌شود که منجی آخرالزمان در این منطقه ظهور خواهد کرد و به خاطر همین به روند‌ها در غرب آسیا اهمیت ویژه داده می‌شود. شما می‌دانید که امریکایی‌ها نیروی نظامی یا سپاه مستقر در این منطقه را سنتکام نامیده‌اند یعنی در تقسیم‌بندی امریکا این منطقه مرکز زمین است و هیچ کدام از این نامگذاری‌ها بدون وجه تسمیه نیست. United States Central Command این نامی است که امریکایی‌ها بر نیروی مستقر خود در منطقه غرب آسیا گذاشته‌اند. 
خب چرا به نیروی مستقر خود در غرب آسیا می‌گوید فرماندهی مرکزی؟ این نشان می‌دهد که امریکایی‌ها هم در حوزه اندیشه‌ای خود در جهان مسیحیت به آخرالزمان معتقدند و حضرت عیسی مسیح را منجی می‌دانند، حالا ما می‌گوییم حضرت صاحب‌الزمان امام منطقه یک جاست و این منطقه در گفتمان‌های آن‌ها هم قرار دارد. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *