
به گزارش مجله خبری نگار، این خصوصیت حراج است که قیمتها را در بالاترین حد ممکن به فروش برساند. اما در این بالاترین «حد ممکن» را چه چیزی تعیین میکند؟ تقاضا؟ کیفیت؟ نُرم بازار جهانی؟ آیا میشود -فیالمثل- در دوشنبه بازاری یک دستگاه چرخگوشت زهواردررفته را به قیمت رخش رستم به فروش رساند؟ اصلاً اگر امکان این موضوع وجود داشته باشد آیا باید این کار را انجام داد؟ اخلاق را بگذاریم کنار، عقل سلیم این کار را تأیید میکند؟ این بلندبلند فکر کردنهای ابتدای متن را بگذارید گوشه ذهنتان و چشمها را ببرید به سمت جایی که چکشها به صدا درمیآید، به حراج تهران. جمعه، حوالی عصر، ۱۰۰ اثر هنری چوب حراج خوردند. البته لفظ «چوب حراج خوردن» برای آثاری که در مجموع ۴۶۴ میلیارد تومان ناقابل به فروش میرسد، کلمه چندان مناسبی نیست. باید بگوییم عدهای که نمیدانیم کیستند، شرفیاب شدند و اموالی را از کسانی که نمیدانیم چه نام مبارکی دارند خریداری کردند. دو طرف معامله نامعلوم است. عدهای میگویند، خریدارها بانکند و برخی شبهات دیگری را درباره خط و ربط این معادلات و معاملات مطرح میکنند. با تمام این حرفها و گمانهزنیها یک چیز را درباره حراج جمعه میتوانیم با قاطعیت بگوییم: این حراج نکاتی دارد که چندان هم طبیعی نیست.
