۱۳۸۹/۰۴/۰۸ ۱۴:۴۴
1. هدف از بوجود آمدن دنيا چيه ؟ 2. چرا انسان بوجود مياد رشد مي كنه ميميره ميره اون دنيا پاسخ اعمالش رو مي گيره ؟ كه چي بشه ؟ به چه دردي مي خوره اين كار ؟ 3. چرا بندگان خدا اختلاف طبقاتي دارن ؟ يكي خوشبخته يكي بدبخت ؟ اون آدم بدبخت كه اينطوري انتخاب نكرده .. حالا كه نا خواسته وارد اين بازي شده و خدا خواسته كه اينطوري بشه چرا خدا نمي خواد اون كه بدبخته خوشبخت باشه ؟ سخته ؟ عين اينه كه من به زور يكي رو دعوت كنم به مهموني بعد تو مهموني عذابش بدم .. غير عادلانه نيست ؟ 4. اگه خدا از سرنوشت انسان آگاهه و همه چيز رو مي دونه پس اختيار چيه ديگه كه انسان داره ؟ يه جورايي انسان ميشه بازيگر يه زندگينامه ي مشخص ديگه 5. توليد مثل چه كاريه ؟ اگه توليد مثل با شهوت و لذت هاي جنسي كه رابطه ي مستقيم داره هيچ رابطه اي نداشت باز انسانها توليد مثل مي كردن ؟ منظورم اينه كه آيا اگه يكي بشينه فكر كنه خوب ، دليلي واسه توليد مثل پيدا مي كنه ؟ اگه پيدا مي كنه چه دليلي ؟ براي چي بايد اين كار انجام بشه ؟ چرا بايد نسل انسان ماندگار باشه ؟ مگه جز اهداف دنيوي و اخروي دليل ديگه اي هست كه يه انسان زندگي كنه ؟ اگه نيست پس چرا انسانها تمايل به زيستن دارن ؟ اهداف دنيوي و اخروي به چه دردي مي خوره مگه ؟ يه آدم سعادتمند بشه تو اين دنيا و اون دنيا چي ميشه ؟ چه اتفاق خاص و مهم و مفيدي ميفته ؟ كه چي بشه ؟ 6. معجزات قرآن دقيقا چيه ؟ يه فرد كه هيچ ديني نداره بر چه اساسي بايد تورات انجيل يا قرآن رو به عنوان يه كتاب آسماني قبول كنه و بينشون انتخاب كنه ؟ چرا بايد فكر كنه اين كتابها كلام خداوند هستند ؟ بر چه استنادي ؟ اگه بر استناد معجزه هست چه معجزه اي ؟ ( من معجزه رو اينجا دارم تكذيب نمي كنم . دارم سوال مي كنم كه دقيقا متوجه بشم ) 7. اين دنيا كه بر اساس علمي كامل و جامع برنامه ريزي و ساخته شده چرا بعضي چيزها توش از لحاض علمي اثبات نداره و به همين دليل از شاخه هاي متافيزيك به شمار مي ره ؟ مثل وجود خدا ( البته من بهش اعتقاد دارم ) . روح . جن و … اگه بجز احساسات دروني و منطق و استدلال مي شد با علم هم خدا رو اثبات كرد ، اين رشته ي اتصال انسان به خدا مستحكم تر نمي شد ؟ 8. بر چه اساس و مبنا و استنادي بايد معاد و زندگي پس از مرگ رو قبول كرد و به اون اعتقاد داشت ؟ فقط قرآن ؟ اگه فقط قرآن باشه پس بايد به سوال شماره 6 دقيقا پاسخ قابل قبول و كامل داده بشه لطفا 9. آيا انسانها مثل فردي كه هيپنوتيزم شده و حرف ها و دستوراتي در ضمير نا خود آگاهش تحميل شده و اونم داره همينطور به اونا عمل مي كنه نيست ؟ درک و فهم و اخلاق و رفتار و اعتقادات و علم و اینجور چیزا اكتسابيه . در اين دوره از زمان و ميشه گفت در هر دوره اي از زمان ، همه ي اينا تحميلي شدن . يعني فرد كه به دنيا مياد تا به دوران بلوغ برسه بسته به مكان زندگيش و فرهنگ و اعتقادات مردم اون منطقه اينقدر رو مغزش كار مي كنند كه مي كشنش طرف خودشون و فرد هم كه مثل يه فرد هيپنوتيزم شده عمل مي كنه همينطور پيش مي ره .. اينطور نيست ؟ چرا اينطوره ؟
پرسش 1:
9 سوال اساسي و پايه شرح
1. هدف از بوجود آمدن دنيا چيه ؟
پاسخ: پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
در موضوع هدف الهي از خلقت جهان هستي، دو نظريه اصلي وجود دارد:
1- عرفا معتقدند چون خداوند اراده نموده از خفا بيرون آيد و جمال اسما و صفات خود را در اشيا و افراد مشاهده نمايد، پس در جهان و انسان ظهور و تجلى نمود و دست به خلقت آنان زد، پس هدف خداوند از آفرينش انسان و ساير پديدهها ظهور و تجلى است.(1)
2- فلاسفه اسلامى گفتهاند: چون خداوند داراي همه كمالات است و هيچ نقصى در او نبوده و بى نياز مطلق است، هيچ گونه كمبودى ندارد تا بخواهد با آفرينش جهان يا انسان، آن را جبران نمايد و يا سودى از آفرينش عالم و آدم نصيب او شود. خداوند چون كامل است، لازمه كمالش فيّاض و بخشندگي است، پس بايد فيض بخشى و بخشندگى كند، در نتيجه بايد جهانى زيبا و كامل بيافريند. بنابراين صدور وجود و هستى از خداوند واجب است.(2)
اما در واقع هر دو به يک نتيجه ختم ميشود و آن اين که آفرينش جهان هستي لازمه صفاتي مانند علم، قدرت، حکمت، رحمت و فياضيت الهي است. يعني همان گونه که علت به صورت ضروري، وجود معلول را اقتضا مي کند، صفات الهي نيز علت وجود جهان هستي است و چون علت وجود دارد ( صفات کمالي خداوند ) معلول نيز وجود خواهد داشت (جهان هستي با همه زيبايي ها و کمالات).
جهان هستي با تمام نظم و زيبايي هايش نمادي از لطف، مهرباني، علم، قدرت، حکمت و… خداست، به طوري که بدون آفرينش، صفات جمال و جلال خدا مخفي و پنهان مي ماند .
هر «بود»ي، «نمود»ي دارد؛ همانطور كه نمي شود نور باشد اما روشنايي نداشته باشد. به همبن نسبت ممكن نيست كه رحمت باشد، اما بخشش و فيض وجود نداشته باشد!
بنابراين از همين جا مي توان نتيجه گرفت كه خلقت جهان نتيجه صفات خداوند است. خداوند فيض و بخشش دارد . لازمه آن اين است كه هر چه امكان وجود دارد، فيض و هستي خداوند را دريافت كند . چون قابليت وجود براي جهان هستي بود، خداوند آن را آفريد ، پس جهان، با تمامي نظم و زيباييش و صورتگري انسان با تمامي استعدادها و توانمندي هايش، جلوه گر جلال و جمال خدا و ناشي از اين صفات كامل الهي است .
در نتيجه هدف از خلقت عالم، رفع نقص و برطرف نمودن نياز يا رسيدن به كمالي تازه نبوده كه همه اين امور از ساحت خداوند به دور است .بلكه كائنات با همه شكوه و عظمتي كه دارند ،نتيجه و لازمه صفات خداوند متعال هستند . اين صفات نيز عين ذات الهي هستند ، پس خداوند به خاطر آن كه خداست مي آفريند ؛ به همين خاطر فلاسفه تاكيد مي كنند كه در افعال الهي علت فاعلي همان علت غايي و هدف محسوب مي شود .
پىنوشتها:
1. سيد حسن ابراهيميان، انسانشناسى، ص 115 و 114.
2. همان، ص 116 و 115، با تلخيص.
منبع : مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
برای مشاهده کامل مطب کلیک کنید
