کارگردان نه تعریفی برای تهران میکند و گزارهای پیرامون انقلاب و جنگ بیان میکند، نه مشخصاتی از آدمهای قصه رو میکند و نه شخصیت مینا و دلیل سُر خوردنش به سمت منافقین را دراماتیزه میکند.
سوره سینما – سجاد مهرگان : ایدهای نچندان نو و فرمی بسیار عقب افتاده و کند که از حجم تریلر و اکشن فیلم بسیار کاسته است. دکوپاژ صحنه های تعقیب بسیار مبتدیانه طراحی شدهاند و حتی سکانس حمله میلاد کی مرام به خانه تیمی در میزانسن و دکوپاژ پاستیشی است از سکانس پایانی راننده تاکسی که رابرت دنیرو با عینک و سرتراشیده و کاپشن سبز-اینجا کی مرام بجای کناره های سر، وسط سر را تراشیده بود- بخاطر انتقام گرفتن تبدیل به موجودی می شود که هیچ کس انتظار ندارد.
اما اسکورسیزی قهرمانش را تا پای مرگ می برد اما در نهایت طبق اصل نجات قهرمان- قهرمانی که بمیرد فایده ای ندارد- دنیرو را زنده نگه می دارد، و تبریزی کی مرام را می کشد چون قهرمانش نیست، اصلا در این فیلم هیچ کسی هیچ چیزی نیست، غیر از لانگشات تهرانی که به صورت ترجیع بند بعد از هر صحنه می آید.
