حضور نام یکی فیلمساز مقبول مشهور جریان اصلی سینمای روشنفکری، باعث می شود تا فیلم کمتر از قبل در معرض اتهام همکیشان ضد سخافت خود در سینما قرار بگیرد.
سوره سینما – علی جعفرآبادی : فیلمسازی در محدوده و چارچوب ژانر در ایران، همواره با مانعی جدی ناشی از یک تصور ذهنی غریب رو به رو بوده است. فیلمسازان ایرانی گمان می کنند ساختن فیلم بر مبنای قواعد ژانر، به معنای حرکت بر مرزهای کلیشه ای و دیده شده ی ژانر مورد نظر و پرهیز از خلاقیت و بداعت است. هر چقدر هم که با یادآوری لزوم تماشای دوبارهی بزرگ ترین آثار شناخته شده ترین ژانرهای سینمایی، از بچه رزمری و حلقه و درخشش در ژانر وحشت، تا سکوت بره ها و هفت و بی خوابی در ژانر معمایی و دهها نمونه دیگر، بخواهیم شرح و توضیح دهیم که چطور می توان با پایبندی به قواعد ژانر، فیلمی مستقل و تازه و شگفت انگیز ساخت، باز راه به جایی نمیبریم. و در این میان امید هر فرد پیگیر سینمایی در کشور ما، به تلاش های معدود و تک شمار برخی از فیلمسازان فیلمبین و آشنا به سینمای کلاسیک و روز است که هرازگاهی و به ازای هر یک دهه یک فیلم، حرکتی در جهت ژانرگرایی انجام دهند. ۵۰ کیلو آلبالو اما نه تنها یکی از همان معدود تلاش هاست، بلکه اثری در حد و قاعده ژانری محسوب می شود که فارغ از گاردهای همیشگی نسبت به فیلمسازی ژانر، محدودیت های مضاعفی در سینمای ایران برای ساخته شدن دارد. کمدی رمانتیک، اگرچه یکی از ژانرهای دلپذیر و جذاب سینمای دنیا، خصوصاً در دو دهه اخیر بوده و هست، اما به دلیل مختصات و ویژگی های خاص خود، اساساً در غرابتی ذاتی با فرهنگ متعارف ایرانی قرار دارد. کمدی رمانتیک در مفهومی کلی و صرفاً جهت تقریب به ذهن، به اثری گفته می شود که یک موقعیت عاشقانه مبتنی بر علاقه پسر و دختری عموماً جوان به یکدیگر را، دستمایه خلق طنز و اتمسفر کمیک می کند. این تعریف اصلی، در طول زمان و مطابق عادت با عناصر دیگری مثل موسیقی، رقص، ریتم تند و … ترکیب شده و البته در سینمای روز دنیا تا حد زیادی متکی به جاذبه های جنسیتی نیز بوده و گاه ضعف های فیلمنامه خود را اینچنین جبران میکند. اگرچه این ژانر در سینمای دنیا با بزرگانی همچون بیلی وایلدر شناخته و با شاهکارهایی مثل بعضی ها داغشو دوست دارن ساختهی او به یاد آورده می شود، اما مدتهاست که بیش از اتکا به داستان و روایت، بر جاذبه های مذکور برای جذب مخاطب انبوه تاکید دارد.

