«بینوایان»؛ روزنه‌ای از فریاد در برابر سکوت‌های اجباری

هوگو، زجرکشیده از ایستادن در برابر ظلم و زهرچشیده از تبعید، در جست‌وجوی روزنه‌ای از فریاد بود، آن هم در برابر سکوت‌هایی اجباری که زبانش را در کام، قطعه قطعه می‌کرد!

«بینوایان»؛ روزنه‌ای از فریاد در برابر سکوت‌های اجباری

هوگو، زجرکشیده از ایستادن در برابر ظلم و زهرچشیده از تبعید، در جست‌وجوی روزنه‌ای از فریاد بود، آن هم در برابر سکوت‌هایی اجباری که زبانش را در کام، قطعه قطعه می‌کرد!

به گزارش مجله خبری نگار، برای همه‌ی ما پیش آمده، یک روزی، غصه‌ای، آن‌چنان در درون‌مان غم‌باد شده که حتی یادمان رفته می‌توانیم در حین تحمل زجرش، فریاد هم بزنیم! برای همه‌ی ما پیش آمده، لحظه‌ای، که رنج، تا مغز استخوان‌مان را چلانده و ما بلد نبودیم چطور برایش یک دل سیر گریه کنیم! برای همه‌ی ما پیش آمده که در شُرُف ترکیدن بوده باشیم از حجم لا یتناهی غم، اما ندانستیم چطور خالی شویم از بار سنگین درد!

منبع  : نگار مگ

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *