«من سالوادور نیستم» از آن فیلمهایی است که به هیچ چیز اهمیتی نمیدهند. هر کاری میکنند که بفروشند. و تا وقتی که این روش جواب میدهد دلیلی هم برای تغییرش نمیبینند. و البته با توجه به اینکه هنوز هم دارد جواب میدهد، میتوان آن دسته یادشده را «موفقترین» دسته سینمای ایران هم دانست که توانسته به صددرصد اهدافش برسد: فداکردن همه چیز برای فروش!
سوره سینما – حسین ساعیمنش: بعد از «نهنگ عنبر» و «گینس» که به نظر میرسید اوج توانایی سازندگانشان در تولید فیلم سخیف و مبتذل بود، با ظهور «من سالوادور نیستم» و فروش یازده میلیاردیش، شاید بتوان با اطمینان، دسته فیلمهای «کمدی مبتذل» را هنوز هم به راحتی یکی از مهمترین جریانهای سینمایی در ایران دانست. به این معنا که در محاصره فیلمهای شبیه به هم و فاقد نوآوری که مخاطب را بیشتر و بیشتر بیحوصله میکند، «من سالوادور نیستم» به عنوان آخرین نماینده گروه مذکور، میتواند با رویکردی حیرتانگیز، سقف سخافت را در یک اثر سینمایی جابهجا کند و قلههای فتحنشدهای را مقتدرانه فتح کند.
فیلم، یکی از دستمالیشدهترین سوژههای فیلمهای کمدی در ایران را انتخاب میکند و بدون اینکه حتی به روی خودش هم بیاورد(!) تمام زمان فیلم را با همان یک خط پر میکند: اینکه مرد معلم مقیدی، توسط زنی اهل برزیل، با شوهر کلاهبردارش اشتباه گرفته میشود. فیلم، این تکخط بینهایت نخنما را بدون خرج کردن ذرهای خلاقیت هنری، تبدیل به بهانهای میکند تا کپسول بسیار پرقدرتی از انواع توهینها و شوخیهای جنسی و متلکهای لوس و لحظات خنک ارائه دهد. و به جز این موارد، هیچ چیز دیگری هم در فیلم دیده نمیشود. نه شخصیتی ساخته میشود، نه فضاسازیای شکل میگیرد و نه حتی داستان پیش میرود (اگر تکرار موقعیتها را پیشروی قصه ندانیم!) و پیامی برای گفتن دارد (البته اگر آن «امام صادق(ع) میفرماید» پایانی فیلم را پیام فیلم بدانیم، میتوانیم رکورد جدید دیگری هم در زمینه به لجن کشیدن پیام، به نام فیلم ثبت کنیم).
