روشنفکران ایرانی طوری از الگوگیری از سینمای آمریکا انتقاد میکنند که انگار سینمای ایران به یک مدل بومی مبتنی بر چارچوبهای ملی خود دست یافته است و حالا عدهای قصد تخریب این دستاورد ملی و تقلید از سینمایی مبتذل را دارند، در حالیکه سینمای فعلی ایران اساسا نمونهای دستچندم از سینمای اروپاست.
سوره سینما– امیر ابیلی: در روزگاری بهسر میبریم که شبهروشنفکران ایرانی در همه زمینهها؛ از اجتماع، تا اقتصاد، تا سیاست و … «آمریکایی شدن» را پیشنهاد و تجویز میکنند جز در سینما. و تا اندکی بحث از الگوگیری از سینمای آمریکا به عنوان یک سینمای پرمخاطبِ مردمی میشود سریعا و با غیرت فراوان سعی در اثبات حقانیت سینمای اروپا دارند. این هم از عجایب روزگار ماست.
از عجایب روزگار هم این است که اصغر فرهادی- مانند همیشه در جمعی که تنها طرفدارانش دورش را گرفتهاند و منتقدی در کار نیست- برای تائید سینمای ورشکستهی اروپا پای غربستیزی را وسط میکشد: «میگویند چرا مثل سینمای آمریکا نیستیم. اگر قرار بود سینما مسیر سینمای آمریکا را برود، پس چرا انقلاب کردید. شعار غربستیزی میدهیم و بعد به دنبال سینمای آمریکا هستیم.» و خب حتما کسی در جمع به خود این اجازه و جرئت را نمیداده که از فرهادی بپرسد مگر انقلاب کردیم که از اروپا الگو بگیریم؟ و اساسا یک بحث فرمال سینمایی چه ربطی به مضمون آثار دارد؟ و اساسا چه کسی گفته است باید عین به عین دنبالهروی سینمای آمریکا بود؟
