این بتسازی تا سالهای سال، ایران را از داشتن سینمایی هنرمندانه، طبیعی، مخاطبپسند و برخوردار از منطق اقتصادی با رویکرد صنعتی محروم خواهد ساخت.
سوره سینما : سینمای کیارستمی، در زمان حیات مؤلفش، هرگز این روزها را به این حد از استقبال به خود ندیده بود و این، بیشک، خوانش جدیدی از تئوری «مرگ مؤلف» است. خوانشی که تنها میتواند در منطق نظام فرهنگی-سینمایی ما و در شیوهی پوشش خبری رسانههای جمعی ما، جامهی عمل بپوشد!…
طی کردن فاصلهی نقد سینمای جشنوارهای که کیارستمی، بهحق، خودش را متهم ردیف اول این گونه از سینما میدانست تا فضای احساساتزده و مملو از غم و اشک برای این سینماگر سابقا متهم، در فاصلهی اندک زمانی از درگذشت وی، جای بسی شگفتی است. اگر کیارستمی استاد سینمای آوانگاردی بود که در فرانسه زاده شد و اگر کیارستمی، همان کارگردانی است که سرچشمهای برای جریانهای سرازیرشونده به مردابهای جشنوارههای فرانسوی شد و اگر کیارستمی، صاحب سینمایی است که به افراطیترین شکل ممکن، مخاطب را انکار و حتی طرد میکند، پس چطور با درگذشت او، همهی این نقدها میتواند ناگهان فراموش شود؟ آیا این فراموشی قاعدهای است که شامل حال دیگرانی که بر سر خوان پرشهرت و پرجایزهی فستیوالهای خارجی نشستهاند، هم خواهد شد؟ آیا باید بابت نقد داشتن در سینما عذرخواهی کرد؟
