«زاپاس» لزوما روابط افراد خانواده را در داد و فریاد زدن نمیبیند و سعی میکند با نشان دادن هم فراز و هم فرود این روابط، تصویر کاملتری از خانواده فیلمش ترسیم کند؛ ضمن اینکه ادعایی هم درباره تعمیم دادن این خانواده و ریشهیابی مشکلات جامعهشناسانه ندارد.
سوره سینما – حسین ساعیمنش : اگر بخواهیم شروع به ایراد گرفتن بکنیم، احتمالا «زاپاس» فیلمی نباشد که دستمان را خالی بگذارد. ضمن اینکه ایرادهای ریز و درشتی که در گوشه و کنار فیلم به چشم میخورد هم لزوما جزو آن دسته از ایرادهایی نیست که با عبارت «چه اهمیتی دارد وقتی…» توجیه شود. مثلا به سرانجام رسیدن روابط بین شخصیتها (به طور مثال، اکبر و خورشید) که بیشتر از آن که حاصل یک سیر پذیرفته شده در دل فیلم باشد، بیشتر حکم «بستن» این وضعیت نشان داده شده بین این دو نفر را دارد که وقتی فیلم تمام میشود، مساله مبهمی باقی نمانده باشد. جدای از این نکته که خود همین «پرهیز از ابهام الکی» میتواند ویژگی مثبتی باشد، چنین ایرادی (و ایرادهای دیگری از این قبیل که در «زاپاس» هست) در یکی از نقاط مهم داستان فیلم، آن هم با این ایده نچسب و نامعقول (مشخصا درباره اکبر و خورشید)، میتواند باعث «ضعیف» دانستن فیلم و نشانهای برای کمارزش بودن آن باشد؛ ولی در این مورد خاص، سوال اینجاست که چرا به جای اینکه «زاپاس» را با توجه به این موارد، «ضعیف» و «کمارزش» بدانیم، نهایتا با صفت «دلنشین» (یا آنطور که بیشتر گفته شده، «شیرین») به خاطر میسپاریم؟ حتی اگر بخواهیم سختگیری بیشتری به خرج دهیم آن را تلویزیونی هم مینامیم (که البته چندان قابل درک نیست و دلیل خاصی پشت این حرف دیده نمیشود) ولی در عین حال دلنشین بودن آن را کتمان نمیکنیم.

