تعریف حکومت اسلامی، مبانی، ضرورت ها و فواید آن

۱۳۸۹/۰۸/۱۰ ۱۶:۵۵

سلام لطفا بسیار دقیق و به صورت عقلی و نقلی پاسخ دهید:

1. تعریف حکومت اسلامی چیست؟

2. چه لزومی مبنی بر تشکیل حکومت اسلامی وجود دارد؟ این حکومت چه فوائد و محاسنی فراتر از حکومت های قبلی دارد که ارزش دارد جان شیعیان به مخاطره افتد، شهید شوند تا این حکومت به قدرت برسد (مقایسه شرایط حکومت حاضر با گذشته)؟

3. چرا مراجع گذشته ما امر به تشکیل چنین حکومتی نفرموده اند؟ چه چیزی در طول این سالها (1100 سال) تغیر نموده که موجب گشته ما به این اقدام مبادرت ورزیم و در چه شرایطی باید این امر صورت گیرد؟

4. چه لزومی وجود دارد که حکومت را به دست کسانی بدهیم که از حکومت داری یا علم سیاست، مبانی اداره جامه و مسائل سیاسی استعمار گران آگاهی و کفایت کافی ندارند (منظور همه ارکان ریز ودرشت حکومتی در زمینه ها و قوه های مخنلف است)؟ آیا در شان فقیه هست که در این مسائل (مثل چانه زدن سر قسمت ها و ..) وارد شود؟ آیا بهتر نیست ای مسائل به عهده افرادی باشد که سیاست مدار و … باشند حتی اگر شیعه یا مسلمان نباشند اما بتوانند عزت این جمعه را در این مباحث حفظ کنند؟

5. رهبری جامعه شیعی (با فرض اثبات مسائل فوق) را باید چه کسی بدست بگیرد؟

6. چرا باید بهائی ها و وهابی ها و مسیحی ها و کافران (با فرض اثبات مسائل فوق) در مورد ولی فقیه بین شیعه اظهار نظر کنند (چرا آنان در رای گیری خبرگان شرکت می کنند در حالی که مسئله فقط به شیعه مربوط می شود)؟ اصلا این ساختار امروزی (مردم←خبرگان←رهبری) از کدام حدیث و کدام منبع استخراج می شود؟ شاید بهتر باشد رهبری سیاسی جامعه از رهبری معنوی همچون گذسته تاریخ شیعه جدا باشد وفقها همان طور که در امور پزشکی مداخله نمی کنند در این مسائل نبز وارد نشوند تا شاهد آبرو ریزی برای مومنان نباشیم.

2. چه لزومی مبنی بر تشکیل حکومت اسلامی وجود دارد؟ این حکومت چه فوائد و محاسنی فراتر از حکومت های قبلی دارد که ارزش دارد جان شیعیان به مخاطره افتد، شهید شوند تا این حکومت به قدرت برسد (مقایسه شرایط حکومت حاضر با گذشته)؟

پرسش1: تعريف حکومت اسلامي چيست؟
پاسخ:
برخي لغت نويسان «دين» را به معني جزا و پاداش و نيز به ذلت و عبوديت و فروتني در برابر خداي متعال دانسته اند.(1) طريحي به معني اصطلاحي دين توجه داشته و مي فرمايد: «قوانين الهي براي مردم را که شامل اصول و فروع مي گردد، دين مي نامند».(2)
بنا بر اين دين مجموعه اي از عقايد، اخلاق، قوانين و مقرراتي است که براي اداره امور جامعه انساني و پرورش انسان ها باشد. گاهي همه اين مجموعه حق، و گاهي همه آن باطل، و زماني مخلوطي از حق و باطل است؛ اگر مجموعه حق باشد، آن را دين حق، و در غير اين صورت آن را باطل، يا التقاطي از حق و باطل مي نامند.(3)
حکومت
در کتاب هاي لغت غالباً کلمه «حکم» به معني قضاوت آمده است. ابن فارس گويد: حکم به معني منع و جلوگيري است، و حکم را حکم گويند، زيرا از ظلم و جور جلوگيري مي کند، همچنان که افسار حيوانات را «حکمه» گويند، چون حيوان را از حرکت و سرکشي باز مي دارد. دانش را نيز حکمت خوانند، چون صاحب خود را از جهل و اعمال نابخردانه نگه مي دارد.(4)
در اصطلاح علوم سياسي و اجتماعي حکومت عبارت است از «پيوند بين رعايا و هيأت حاکمه که آن ها را به همديگر مربوط مي کند. عهده دار حفظ قانون و آزادي سياسي و مدني است».(5)
حاکميت نيز به معني: قدرت برتري است که وضع کننده قانون و اجراکننده آن بوده و قدرتي فراتر از آن نباشد.
بنابراين مي توان ادعا کرد مبادي معرفتي فکري، تعيين کننده نوع حکومت و اسلاميت نظام هستند. در تعريف حکومت اسلامي مي گوييم: حکومت نيروي حاکمي را گويند که ضامن اجراي قوانين اسلام بوده و اساس تمام ارزش هاي آن خدا و سوق دادن به سوي او باشد. امام خميني فرمود:«حکومت اسلامي يعني حکومت قانون و ارزش هاي الهي».(6)
به طور کلي معناي حکومت اسلامي آن است که همه امور و ارکان و ساختار آن برگرفته از اسلام و هماهنگ با آموزه‌ها و تعاليم قرآن باشد يا دست‌کم در هيچ زمينه‌‌اي با آموزه‌هاي قرآني و سنّت نبوي ناسازگاري نداشته باشد. قرآن کريم در آيات متعدد براي حکومت اسلامي معيارها و ملاک‌هايي بيان داشته است:
يکم: دين‌دار بودن حاکمان:
ديندار بودن حاکمان و کارگزاران حکومت اسلامي لازم است. مردم مسلمان طبق دستور صريح قرآن حاکمي را بايد تعيين و انتخاب کنند که مسلمان باشد. بر اساس اسلام حکم نمايد، زيرا حکومت اسلامي به معناي دين مدار است. بدون رعايت احکام و اجراي دستورهاي قرآن کافي نيست، پس التزام به دستورهاي قرآن از ويژگي‌هاي اساسي و جدايي ناپذير حکومت اسلامي است(7)، از اين رو قرآن تأکيد مي‌کند: “فاحکم بما أنْزَلَ الله(8)؛ حاکم مسلمان بايد طبق فرمان خدا رفتار نمايد”.
دوم: در حکومت اسلامي،‌ افزون بر مسلمان بودن حاکمان، اجراي صحيح قوانين و دستورهاي قرآن، ارکان و ساختار حکومت نيز بايد برگرفته از دين اسلام و قرآن باشد. حکومت اسلامي مطلوب نظامي است که تمام ارکان و ساختارش برگرفته از قرآن و سنت باشد.
سوم: حکومت اسلامي مراتب و درجاتي دارد. مرتبه عالي و ايده‌آل آن اين است که طبق صريح قرآن، پيامبر و حکومتِ او را الگو و اسوه قرار دهند: “ولکم في رسول الله اسوة حسنة”.(9)
بنابراين با توجه به موارد مذکور در حکومت اسلامي از نگاه قرآن جايي براي طايفه‌اي خاصي و ممتاز در جامعه نخواهد بود، بلکه تمامي افراد جامعه مسئول اجراي قانونند. بر همه واجب است که ديگران را به خير دعوت و به معروف امر و از منکر نهي کنند. با توجه به رعايت موارد مزبور است که در حکومت اجتماعي اسلام، بين حاکم و محکوم، امير و مأمور، رئيس و مرئوس، مرد و زن، ثروتمند و فقير، کوچک و بزرگ و… فرق نيست، يعني از نظر اجراي قانون دين برابرند،‌ نيز از لحاظ نبود برتري و فاصله طبقاتي در شئون اجتماعي در يک سطح و در يک افقند و همه نظير هم مي‌باشند. چنين نيست که بعضي بر بعضي ديگر برتري داشته باشند و يا بخواهند برتري و تفاخر نمايند. تنها تفاوتي که بين مسمانان هست، همان تفاوتي است که استعداد و شايستگي اقتضاي آن را دارد و آن تقوا است.(10)
حکومت در طول تاريخ شکل‌هاي مختلف داشته، حکومت قبيله‌اي که حاکم رئيس قبيله بود. قانون را او و بزرگان قبيله تعيين مي‌کردند. مجري قانون رئيس بود. حل و فصل منازعات و فرماندهي جنگ و صلح و … به عهده او بود.
حکومت اشرافي، که حاکمان و قانونگذاران اشراف بودند.
حکومت شاهنشاهي مطلقه استبدادي که در طول تاريخ و در غالب کشورها و سرزمين‌ها سابقه داشته که فرد قدرتمندي به زور حکومت خود را بر مردم تحميل مي‌کرد و آن را در نسل خود استقرار مي‌بخشيد. بعد از او فرزندش و … حاکم مي‌شد. قانون هم غالباً ناشي از اراده و تصميم او بود و …
قرآن معناي خاصي براي حکومت مقرر نکرد، بلکه در مورد قانون حکومت و افراد حاکم رهنمود داد و خط و نشان کشيد.
قرآن اوّل قانون حکومت را معلوم کرد و فرمود:
“ما بر تو قرآن را نازل کرديم تا مطابق آنچه خدا به تو نمايانده، بين مردم حکم کني”.(11)
“و هرگاه بين مردم حکم کردي، به قسط و عدل حکم کن”.(12)
آيات فوق تصريح دارد که قانون حکومت بايد قانون خدايي، عادلانه و مقسطانه باشد و غير آن ظلم و کفر و فسق است.
اما علاوه بر تعيين قانون،‌ حاکمان را هم معلوم فرمود. طبق آيات قرآن مؤمنان موظفند تسليم پيامبر بوده و حکومت او را پذيرفته و دستورهاي ايشان را اطاعت کنند:
کتاب را بر تو نازل کرديم تا بر مبناي آنچه خدا به تو نمايانده، بين مردم حکم کني”.(13)
“کلام مؤمنان آن گاه که به حکومت خدا و رسول فراخوانده شوند، اين است که مي‌گويند: شنيديم و اطاعت کرديم”.(14)
“به پروردگارت سوگند ايمان نمي‌آورند مگر زماني که تو را در مشاجرات خود حاکم گردانند”.(15)
“از خدا، پيامبر و صاحبان امر از خودتان اطاعت کنيد”.(16)
“فقط وليّ شما خداست و پيامبرش و مؤمناني که نماز را اقامه مي‌کنند و زکات مي‌دهند، در حالي که رکوع مي‌نمايند”.(17)
” در امر حکومت با آنان مشورت کن. هرگاه تصميم گرفتي، بر خدا توکل کن”.(18)
“هيچ پيامبري نفرستاديم مگر براي آن که به اذن خدا مورد اطاعت واقع گردد”.(19)
و اين سخن پيامبران است که:
“فاتقوا الله واطيعون(20)؛ تقواي خداوند ورزيد و مرا اطاعت کنيد”.
اين آيات صراحت دارد که در هنگام حضور پيامبر، او بايد مقتدا، رهبر، حاکم و وليّ امر باشد. بعد از پيامبر هم شبيه‌ترين فرد به ايشان؛ که در اسلام بعد از پيامبر، امامان و در دوران غيبت، وليّ فقيه عادل مي‌باشد.
جريان غدير تعيين تکليف حکومت براي هميشه تاريخ است. پيامبر با انتخاب امام علي(ع) به امر خدا و ابلاغ آن به مردم، اعلام کرد که حاکم و وليّ امر در هر زمان بايد سرآمد مردم آن زمان در ايمان، تقوا، دين‌شناسي، تدبير و عدالت باشد.
بنابراين در اسلام و قرآن معنا و شکل خاصي براي حکومت ارائه نشده، بلکه قرآن فقط قانون حکومت و حاکم را معرفي مي‌کند.
تشکيل حکومت اسلامي از نظر عقلي:
براي اصلاح و تأمين سعادت فرد و جامعه اسلامي، تنها وجود قانون خوب کافي نيست، بلکه علاوه بر لزوم قوانين عادلانه و موافق با فطرت بشر وجود مجري قانون نيز ضروري است، زيرا نبودن حکومت و قوه مجريه در هر جامعه ‏اي، ملازم با هرج و مرج مي باشد. از آن جايي که در جوامع اسلامي احکام و قوانين اسلام بايد حاکم باشد و از طرفي دسترسي به امام معصوم(ع) نداريم، به حکم عقل در رأس حکومت اسلامي يک اسلام شناس بايد باشد و آن ولايت و سرپرستي فقيه جامع الشرايط است، که از آن به ولايت فقيه تعبير مي شود.(21) وقتي کسي اسلام را پذيرفت و قبول کرد که در جامعه اسلامي باشد، ضرورتاً بايد حکومت تشکيل شود. نحوه اداره حکومت بايد طبق قوانين و فرامين اسلام باشد. عقل او حکم مي کند در رأس چنين حکومتي بايد فردي آشنا به مباني اسلام و متخصص در آن قرار گيرد و او همان فقيه جامع الشرايط مي باشد.

پي‌نوشت‌ها:
1. مختار الصحاح ، ص 121 ،محمد بن عبد القادر ، چاپ : الأولى ، سال چاپ : 1415 – 1994 م ،ناشر : دار الکتب العلمية – بيروت – لبنان
2. مجمع البحرين ، شيخ الطريحي ، ج 2 ،ص 75 ، سال چاپ : 1408 – 1367 ش ، ناشر : مکتب النشر الثقافة الإسلامية
3. کلام جديد ،ج 2 ،ص 27-30 خسرو پناه، ناشر: مرکز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه سال چاپ 1379
4. معجم مقاييس اللغة ، أبو الحسين أحمد بن فارس زکريا ، ج 2 ، ص 91 ، سال چاپ : 1404 ، ناشر : مکتبة الإعلام الإسلامي
5. قرارداد اجتماعي، ص69. ژان ژاک روسو
6. کتاب البيع، امام خميني ،ج2، ص464. ناشر :موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره)
7. مائده (5) آيه 48.
8. احزاب (33) آيه 21.
9. تفسير الميزان، ج 4، ص 193.
10. نساء (4) آيه 105.
11. مائده (5) آيه 42.
12.همان، آيه 44، 45 و 47.
13. نساء (4) آيه 105.
14. نور (24) آيه 51.
15. نساء، آيه 65.
16. همان، آيه 59.
17. مائده ، آيه 55.
18. آل عمران (3) آيه 159.
19. نساء ، آيه 64.
20. شعراء (76) آيه 108، 110، 126، 131، 144، 150، 163 و 179؛ زخرف (43) آيه 63؛‌ نوح (71) آيه 3.
21. امام خميني، ولايت فقيه، ص 1 تا 55،ناشر موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني؛
آيت اللَّه منتظري؛ دراسات في ولاية الفقيه و فقه الدولة الإسلامية ،‌ج 1 ،‌چاپ : أول ،‌سال چاپ : جمادي الثانية 1408 ،‌ناشر : المرکز العالمي للدراسات الإسلامية.
—————————————

پرسش 2:
چه لزومي مبني بر تشکيل حکومت اسلامي وجود دارد؟ اين حکومت چه فوائد و محاسني فراتر از حکومت هاي قبلي دارد که ارزش دارد جان شيعيان به مخاطره افتد ، شهيد شوند تا اين حکومت به قدرت برسد (مقايسه شرايط حکومت حاضر با گذشته)؟

منبع  : مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی

برای مشاهده کامل مطب کلیک کنید

 

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *