گسستهای فراوان، بی مسئولیتی و تنهایی در روابط انسان امروزی، مضمونی است که در فیلم سینمایی «بوفالو» وجود دارد و به مخاطب منتقل میشود.
سوره سینما – نرجس علوی مقدم : فیلم سینمایی «بوفالو» که به تازگی وارد شبکه نمایش خانگی شده، نخستین تجربه کارگردانی کاوه سجادی حسینی است که پیش از آن سالها به عنوان دستیار کارگردان در سینمای ایران فعالیت کرده بود و چند فیلم کوتاه و تله فیلم ساخته بود. «بوفالو» فیلمی سرد، تلخ و با رویکردی شاعرانه درباره تنهایی انسان معاصر است. یک زوج جوان که دست به سرقت زده اند به شهری شمالی سفر میکنند تا از ایران خارج شوند، مرگ ناگهانی پیمان (هومن سیدی) باعث میشود زن تنها بماند و روزهای تلخی را در شهر غریب بگذراند. رویکرد فیلمساز برای نمایش عواطف و احساسات شخصیتها با پرهیز همراه بوده. در کل فیلم، واکنش روشن و شفافی از شخصیتها نمی بینیم. زن لال (پانتهآ پناهیها) به بوفالو (پرویز پرستویی) علاقه مند است. این را از واکنشهایش نسبت به زن جوان (سهیلا گلستانی) متوجه میشویم. اما چیز روشن و واضحی نمی بینیم. همان طور که رابطه زوج سیدی و گلستانی به نظر شکننده میرسد، اما مرگ ناگهانی پیمان باعث نمیشود به گذشته رجوع کنیم و شخصیتها را بهتر و بیشتر بشناسیم. سجادی حسینی رویکردی در ساخت این فیلم داشته. مشخص است که میخواسته فضای سردی داشته باشد. بازیگرها را کنترل کرده و از نمایش عواطف انسانی به شکل روشن خودداری کرده. این باعث شده فیلم گنگ و سرد باشد. ناگفتهها درباره شخصیتها زیاد و سبک زندگی آنها گاهی غیرقابل باور شده. مثلا این سوال برای تماشاگر پیش میآید که زن جوان چرا این قدر راحت از مرگ ناگهانی شوهرش میگذرد؟ صرف بی عرضه بودن یا بی اخلاق بودن پیمان باعث شده که این رابطه، سرد و خنثی شود؟ در حالی که زنی که قید خانواده را به خاطر شوهرش زده باید بیشتر درگیر شوهرش باشد و دست کم چند هفته یا چند ماه از این فقدان، آشفته شود.

