
آرتین زهرابی
یکی از اتفاقات خوبی که در همه تیمهای ملی رخ میدهد، رفاقت و یکدستی است. شاید این حرف کمی شعارگونه به نظر برسد، اما واقعیت این است که اگر اعضای یک تیم در روزهای سخت واقعاً با هم رفیق باشند، نتایجی خیرهکننده رقم میزنند.
خاطرات دهه ۶۰ در میانه یک جنگ تحمیلی سنگین، با فوتبال برای نسل ما به ثمر رسید. آن هم فوتبالی که بیشتر با بچههای محل و گلکوچکهای معروفش جان میگرفت. اگر در خانه یکی از بچههای محل، دو دروازه آهنی با تور (همینقدر بدانید که هر دروازهای تور نداشت) همراه توپ پلاستیکی دو لایه موجود بود، او یکی از لاکچریهای بی تکرار محله بود. و آنگاه زیر آفتاب سوزان تابستان یا حتی در سرمای استخوانسوز زمستان، فوتبال گلکوچک در کوچه ما که شانهای خاکی هم داشت، خواب را از چشم همسایگان میربود.
یکی از مزایای فوتبال محلهای اما منهای کشف استعدادها، صمیمیتی بود که میان بچهها ایجاد میشد و بعدها اگر هر کدام از آن چهرهها وارد فوتبال باشگاهی میشدند، همان رفاقت ناب را به تیمهای خود انتقال میدادند. در تاریخ فوتبال جهان هم تیمهایی به نتایج شگفتانگیز چنگ انداختهاند که آن صمیمت و رفاقت در وجود تکتک بازیکنانش زبانه میکشید. ما در دهه ۶۰ چنین تیمی را در جام جهانی ۱۹۸۶ مکزیک دیدیم؛ آرژانتین و یاران مارادونا؛ تیمی که در تاریخ هرگز و هرگز تکرار نشد. و البته تیم ملی ایران در بازیهای آسیایی ۱۹۹۰ پکن را هم داشتیم. همان تیمی که کاپیتان سیروس قایقران و سایر یارانش، آن را پس از سالها تلاش به قهرمانی رساندند. چه تیمی یکدست و خوبی بود؛ یادش بخیر…
