رضا صادقي نه خواننده خوبي است و نه در بازيگري كمترين و كوچكترين استعدادي دارد.ترانه هاي او عمدتا در فضايي تكراري و يكنواخت در همه اين سالها منتشر شده و مخاطبان اش را يكي پس از ديگري از دست داده و در عرصه سينما هم به قدري ضعيف و بي خاصيت ظاهر شده كه خوشبينترين منتقدان سينمايي را هم عليه خود شورانده و همين باعث شده او رفته رفته غزل خداحافظي را با اكران «بيخداحافظي» بخواند و به سيل عظيم هنرمندان فراموش شده و «فيد شده» بپيوندد.
لجبازيهاي عجيب در تكرار يك روند هميشگي و جاه طلبي خنده داري كه او براي تجربه فضاي سنگين سينما از خود نشان داده، لحظه به لحظه او را به سقوطي آزاد نزديك كرد. او حالا لب پرتگاه ايستاده و منتظر تلنگري ست كه او را به ته پرتگاه فراموشي بفرستد تا همه خاطرات خوبي كه در همه اين سالها از او و آثارش در دل مخاطبان موسيقي بوده را با خودش به ته دره ببرد. جوری كه انگار از بيخ و بن خاطرهاي وجود نداشته و از بدو تاريخ موسيقي و هنر، نه «مشكي رنگه عشقه » اي بوده و نه آقاي «مشكي پوش»اي.
