اندیشه‌های بزرگ و زیبایی در سر داشت اما نگذاشتند کار کند

داریوش ارجمند بازیگر فیلم سینمایی «ناخدا خورشید»، به مناسبت هفتاد و نهمین زادروز ناصر تقوایی، در مورد خاطرات همکاری‌اش با این کارگردان صاحب نام و گزیده کار یادداشتی خواندنی در روزنامه ایران نوشته است. او که قرار بود درسریال «کوچک جنگلی» با تقوایی همکاری کند، اظهارات جالبی از کنار گذاشتن این کارگردان از این سریال کرده. ارجمند همچنین در بخشی از این یادداشت به پروژه ی دیگری که قرار بود بعد از «ناخدا خورشید» با تقوایی همکاری کند اشاره کرده است. در ادامه متن کامل این یادداشت را خواهید خواند:

پیش از «ناخداخورشید» من ماه‌ها و سال‌ها در «کوچک جنگلی» با آقای تقوایی بودم و با هم همکاری می‌کردیم که متأسفانه آن سریال به بلا دچار شد و به ریختی درآمد که همه دیدند. آنچه مردم دیدند چه به‌لحاظ ساخت و دکوپاژ و چه در بازی و… هیچ‌نشانی از آنچه تقوایی در سر و دل می‌پروراند نداشت. هر روز یک عده حاشیه‌سازی می‌کردند و نمی‌گذاشتند کار پیش برود. یک روز کسی ‌آمد ‌و گفت من خواهرزاده کوچک‌خان هستم. من باید بازی کنم نه داریوش ارجمند که مشهدی است. تا کسانی که بادمجان دورقاب‌چین و سالاد درست کن بودند آمدند و کاره‌ای شدند یا بزرگانی آرزو داشتند کار تعطیل شود تا خودشان کار را دست بگیرند؛ و دیدیم چه کاری درآمد. به هر حال متن زیبای تقوایی به باد فنا رفت. من خوشحالم که تقوایی را درک کردم. سه سال با او در «کوچک‌جنگلی» کار کردم. سه سال تمام می‌نوشت. یک اتاق داشت در خیابان فلسطین که در و دیوارش پر از طرح و پلات بود. فقط غذا می‌خورد ومی‌خواند و می‌نوشت. خیلی متأسفم برای اینکه نگذاشتند کار کند و چیزهایی را که در ذهنش بود نتوانست بسازد. به هر حال من مدت زیادی آنجا بودم و بعد از آن، وقتی از «کوچک‌جنگلی» بیرون آمدیم تقوایی دنبال من فرستاد که بروم سر «ناخدا خورشید». تقوایی در سینمای ایران یگانه است. یک مرد باسواد. تاریخ، هنر، حقوق و ادبیات را به‌ بهترین شکل و اندازه می‌فهمید و فکرمی‌کنم یک فیلمساز بسیاربسیار مردمی و دوست‌داشتنی است با اخلاقی ذکیه و با خلق و خویی کاملاً هنری. فیلم‌هایش همه درجه یک است. سال‌هاست که ما داریم طنز می‌سازیم. بالهجه و بی‌لهجه و در نهایت هم در اکثر مواقع به دلقک‌بازی می‌رسیم. آقای تقوایی یک سریال به‌نام «دایی‌جان ناپلئون» ساخته که هیچ فیلمی تا امروز به قوزک پای آن نرسیده است. هنوز هم این سریال جذاب است و شما با تمام هنرپیشه‌های بزرگش از مرحوم فنی‌زاده بگیرید تا کشاورز و… می‌خندید و می‌دانید چرا دارید می‌خندید. متن قوی است. موقعیت‌ها ظریف است و کار در نهایت خود اتفاق افتاده است. من گاهی وقت‌ها فیلم‌های طنز امروزی را می‌بینم و به‌آدم‌های اطرافم می‌گویم تو را به خدا به من بگویید به چه چیزی می‌خندید بلکه من هم بخندم. هیچ‌. یکسری لوده‌گری و دلقک‌بازی‌. آقای تقوایی طنز را خوب می‌شناخت. ادبیات را هم. همین شناخت او بود که باعث شد سراغ دو اثر ادبی بزرگ برود. از رمان پزشکزاد، «دایی‌جان ناپلئون» را درآورد و از «داشتن و نداشتن» همینگوی، «ناخداخورشید» را اقتباس کرد. این وفاداری به ادبیات و شناخت ادبیات را در کمتر کسی می‌توان سراغ داشت. البته خیلی‌ها ادعایش را دارند، اما در همین حد ادعاست و نه چیزی بیشتر. هیچ کس نه دیالوگ مهمی مثل او نوشته و نه دکوپاژی به زیبایی دکوپاژهای او خلق کرده است. مثلاً ما در سینما کارگردان جنوبی کم نداشتیم اما چه کسی می‌توانست مثل او جنوب را در «ناخدا خورشید» به تصویر بکشد. در شخصیت‌پردازی هم به‌دلیل شناختش از شعر و قصه و ادبیات و رمان و سینما بی‌بدیل و استثنایی است. کارگردان‌های دیگر ما یا آنقدر روشنفکر هستند که فقط کارشان را جشنواره‌های جهانی می‌فهمند و تأیید می‌کنند؛ یا آنقدر خودشیرین که جشنواره‌های داخلی مدام آنها را بزرگ می‌کنند. این وسط یک چیزهایی اشتباه شده است. از جا و جایگاه بگیرید تا ژانر و تعریف ژانر. کمدی با لودگی و طنز جایش عوض شده است. حتی درام با اشک و آه و ناله. تقوایی را سواد و بینشی که دارد شاخص می‌کند. او نقاشی، موسیقی، شعر، رمان و فیلم می‌فهمد… تاریخ ایران، معماری‌اش، معنی کاشی و قالی و بلور و آجر را می‌فهمد. این است که کمتر کسی را با این وسعت نظر و شناخت می‌شود مثال آورد. وقتی راجع به نقاشی حرف می‌زند شما حیرت می‌کنید یا در مورد موسیقی. من کنارش بودم وقتی با مرحوم فریدون ناصری حرف می‌زد. موزیسین‌های بنام شگفت‌زده شده بودند از حرف‌هایی که تقوایی می‌زد.

منبع  : فیلم نیوز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *