
اقتصاد۲۴-وقتی از کارِ پُرفشارِ پرستاران و اجبارشان به انجامِ کار اضافه میگوییم، دقیقا از چه وضعی صحبت میکنیم؟ وقتی میگوییم حقوقشان در مقابلِ کاری که انجام میدهند و استرسی که میکشند بسیار ناچیز است، منظورمان چیست؟ چگونه میتوان در مورد وضعیتِ سختِ شغلیِ پرستاران در بیمارستانها توضیح داد و حق مطلب را آنچنان که باید ادا کرد؟ شاید شرحِ یک روزِ کاری از زبان یک پرستار، بتواند ما را به هدف نزدیک کند. آنچه در ادامه میخوانیم، ۲۴ ساعتِ کاریِ یک پرستارِ اورژانس پیشبیمارستانی است؛ ۲۴ ساعتی که البته بسیار مختصر بیان شده و قطعا همهی آنچه که باید را دربرنمیگیرد.
یک. «بلافاصله بعد از برگشت از مأموریت، برای انجام مأموریتی دیگر صدایم میزنند. باید سریع به محل مأموریت برسم. هنوز خستگیِ مأموریتِ قبلی از تنم خارج نشده که سوار آمبولانس میشوم و راه میافتم. به محل میرسم، وارد کوچه که میشوم، از پشتِ شیشهی آمبولانس، چهرهی خشمگینِ بستگانِ بیمار را میبینم که زیر لب چیزی میگویند؛ انگار دشنام میدهند… آمبولانس که میایستد، با خشم در را باز میکنند و با ناسزا به بیرون هدایتم میکنند! یکی میگوید: «پولهای مفت را میگیرید و وقتی کارتان داریم، سختتان میآید سریع برسید؟». قبل از آنکه کار را شروع کنم از شرایطِ بیمار میپرسم و جواب میشنوم: «اگر شرایطیش را میدانستیم به شما مفتخورها زنگ نمیزدیم!» چیزی نمیگویم. علائم حیاتی را میگیرم و آنچه که باید را انجام میدهم و بعد، به همراهان توصیه میکنم که با انتقالِ بیمار به بیمارستان موافقت کنند. جواب میشنوم: «اگر میخواستیم بیمارستان برویم که با شما تماس نمیگرفتیم. کار بلد نیستید، رانندهاید فقط…» باز هم چیزی نمیگویم و با خود میگویم جز بیمار هیچ چیزِ دیگری نباید برایت مهم باشد… آنها از دیر رسیدنِ آمبولانس شاکی هستند و من، کوچکترین تقصیری در این رابطه ندارم….»
دو. «بیمار را تحویل بیمارستان میدهم و به پایگاه برمیگردم. نزدیک غروب است و هنوز ناهار نخوردهام. لقمهی اول را که در دهانم میگذارم، دوباره اعلام مأموریت میکنند: واژگونیِ خودرو. سراسیمه به راه میافتم، استرس تمام وجودم را گرفته، با خود میگویم قرار است چه صحنهای ببینم؟! به صحنه حادثه میرسیم. همکارم هنوز کامل توقف نکرده، از آمبولانس بیرون میپرم و بدون توجه به کنایهی تماشاگران، سریع وارد عمل میشوم. خودروی پراید با ۴ سرنشین واژگون شده و در شانهای که ۴ متر پَستتر از جاده است سقوط کرده. یکی از سرنشینهای عقب فاقد علائم است. همکارم درخواست کد کمکی میکند. یکی دیگر از مصدومان از تنگی نفس و درد سینه شاکی است و در نگاه اول به نظر میرسد که آسیب گردنی دیده است. در همان خودروی واژگون شده، شروع به کار میکنم: بستنِ کولار گردنی، وصل کردنِ اکسیژن پرتابل، چک کردنِ علائم حیاتی، رگگیری، وصل کردنِ سرم نرمال و…. در این حین تریاژ را هم انجام میدهم و به سراغ مصدوم بعدی میروم؛ خستهام، آدرنالین در بدنم بالا رفته است و در این وضعیت باید به بیماری که دچار استرس شده آرامش بدهم….»
