در این مطلب اشعار و تک بیتی های عارفانه در مورد خداوند و پروردگار جهان را ارائه کرده ایم.
خداوندا اگر جایی دلی بی تابِ دلدار است
نمی دانم چطور، اما خودت پا درمیانی کن…
چه سخن ها که خدا با من تنها دارد
با خدا بودن،
نشان از مِهر می خواهد نه مُهر!
دلم گرفته خدا را تو دلگشایی کن
من آمدم به امیدت، تو هم خدایی کن
هزار مرتبه خواندم دعا میان قنوت
خدا کند که نباشد، کسی دچار کسی
من حسابم زِ همه مردم این شهر جداست
من امیدم به خدا، بعدِ خدا هم به خداست
عشق رازیست که تنها به خدا باید گفت
چه سخن ها که خدا با من تنها دارد
و من خدا را دارم، بین تمام نداشته هایم
در این دنیا اگر غم هست
صبوری کن خدا هم هست
و خدایی هست مهربان تر از حد تصور
غیر خدا نیست کسی در دو جهان همنفسی
یا رَب
از دَرگهِ همچو تو کریمی هرگز
نومید کسی نرفت و من هم نروم
هیچ می دانی که لرزد پایه عرش خدا …
گر یتیمی هوو کشد یا عاشقی تنها شود
مادری دارم بهتر از برگ درخت
دوستانی بهتر از آب روان
و خدایی که در این نزدیکی است
فراموشم مکن یا رب ز رحمت
اگر غیر تو را من یاد کردم
گر خدا داری ز غم آزاد شو
از خیال بیش و کم آزاد شو
ناخدا در کشتی ما گر نباشد گو مباش
ما خدا داریم، ما را ناخدا در کار نیست
تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز؟
می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم …!
یا رب تو به خوبان جهان رحم به ما کن
از ظلمت فردای قیامت تو رها کن
حافظ وصال می طلبد از ره دعا
یا رب دعای خسته دلان مستجاب کن
نشستم رو به درگاهت، در این شب های نورانی
خداوندا نجاتم دِه، از این دنیای ظلمانی
و خدایی که در این نزدیکی است،
لای این شب بوها
پای آن کاج بلند
روی آگاهی آب
روی قانون گیاه
الهی، این بنده چه داند که چه می باید جُست؟
داننده تویی، هر آنچه دانی آن دِه
چون بنده خدای خویش خواند
باید که به جز خدا نداند
ره عقل جز پیچ بر پیچ نیست
بر عارفان جز خدا هیچ نیست
باید از سمت خدا معجزه نازل بشود
تا دلم، باز دلم، باز دلم دل بشود
الله تویی و ز دلم آگاه تویی
درمانده منم دلیل هرراه تویی
خداوند هست و خداوند نیست
همه بندگانیم و ایزد یکیست
برای تو، برای چشم هایت، برای من، برای دردهایم
برای ما، برای این همه تنهایی
ای کاش خدا کاری کند
بترس از آن که در دنیا، ندارد جز خدا یاری
که نابودت کند آهش، اگر قلبی به درد آری
