بیوگرافی آزاده زارعی + عکس های خانوادگی و همسرش در مورد زندگی شخصی و هنری

دایی مهدی جونم حسودی کرد به برادرش وقتی دید برادرش شهید شد طاقت نیاورد و رفت. تو مراسم دایی احمد خبر شهادتش رو اوردند و زن دایی ام و بچه ی چند ماهشو گذاشت و رفت.پسر داییم هیچ وقت طعم پدر داشتن رو نچشید…

در این بخش بیوگرافی آزاده زارعی بازیگر سینما و تلویزیون ایرانی را آماده کرده ایم. او به دلیل بازی در نقش باران در سریال آوای باران شناخته شد و در این سریال برای اولین بار نقش اصلی را بازی کرد و توانست نظر مثبت منتقدان و مخاطبان را به دست آورد. او یکبار هم در نقش پسر بازی کرد و سرش را تراشید که بسیار مورد توجه قرار گرفت.

هر کس که ما را در کنار هم ببیند متوجه می شود که با هم خواهر و برادریم! احمد لیسانس کامپیوتر و فوق لیسانس IT دارد و در حال حاضر برای دکتری می خواند.احمد به معنای واقعی برادر و دوست خوبی است.

دستیاران آقای سهیلی زاده من را به او معرفی کردند بعد از گذراندن چندین مرحله تست سخت، در نهایت برای حضور در این سریال انتخاب شد .تا روزی که فیلمبرداری آغاز شد، نمی دانستم به صورت قطعی انتخاب شده ام، در این سریال با سیاوش خیرابی، سام درخشانی و حمیدرضا پگاه همبازی بودم.

تئاتر را به شدت دوست دارم و بعد از فیلم هایی که مشغول بازی در آن ها هستم، حتماً فعالیت هایی در این فضا خواهم داشت چون تئاتر یکی از علایق اصلی من است

حیوانات به کسی که بهشون محبت کنه آزاری نمیرسونندو معنی محبت رو خوب متوجه میشنداما امان از بعضی آدم نماها که…

شهید احمد زارعی که وقتی اخرین بار از مادرم خداحافظی کرده بود قول داده بود وقتی برگرده ازدواج کنه.برگشت ولی یه مشت خاک برگشت.اول خبر شهادتش اومده بود ولی جنازه اش جا مونده بود تو چزابه مادر میگه مادر بزرگم خیلی نذر کرد تا جنازه اش پیدا شه میگفته پسرم برگرده حتی اگه یه تیکه استخونش برگرده. خاطرات جوانی مادرم خلاصه میشه توی یه جمجمه یه پوتین و یه مشت خاک که تو یک نایلون پلاستیکی جنگ براش هدیه آورده .نایلون و باز کنه ببینه داداشش که قرار بوده وقتی برگشت داماد شه الان پودر شده.مگه میشه طاقت اورد؟!! مگه میشه خم نشد؟؟!!! مگه میشه نشکست !؟مگه میشه بعد از این همه سال کا بوس ندید!؟ برای مادر من هنوز جنگ تموم نشده ..جنگ …جنگ…جنگ لعنتی هنوز مراسم دایی احمدم تمام نشده یه هدیه ی دیگه برای مادرم اورد.

دایی مهدی جونم حسودی کرد به برادرش وقتی دید برادرش شهید شد طاقت نیاورد و رفت. تو مراسم دایی احمد خبر شهادتش رو اوردند و زن دایی ام و بچه ی چند ماهشو گذاشت و رفت.پسر داییم هیچ وقت طعم پدر داشتن رو نچشید…

منبع  : مجله تاپ ناز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *