شعر اعلامیه ترحیم پدر و مادر | اشعار زیبا و غم انگیز برای فوت پدر و مادر

مجلس یادبودی در روز … در مسجد …… به نشانی …. برگزار می‌شود.

انالله و انا الیه راجعون

و هر از گاه در گذر زمان، در گذر بی صدای ثانیه‌هـای‌ دنیای فانی جرس كاروان از رحیل مسافری خبر میدهد كه در سكونی آغازی بی پایان را می‌سراید، دوست و همكار گرامی در گذشت … گرامیتان را بـه شـما و خانواده محترمتان تسلیت عرض نموده و برایشان از درگاه خداوند متعال مغفرت و برای شـما و سایر بازماندگان صبر جمیل و اجر جزیل خواهانم.

انالله و انا الیه راجعون

مجلس یادبودی در روز … در مسجد …… به نشانی …. برگزار می‌شود.

روشنی بخش دل هر با هنر باشد پدر
بهترین سرمایه از بهر پسر باشد پدر

در دایره قسمت ، ما نقطه تسلیمیم —— حکم آنچه تو فرمایی ، لطف آنچه تو بنمایی

بازگشت همه به سوی اوست

مجلس یادبودی در روز … برگزار می‌گردد.

خوش است عمر دریغا که جاودانی نیست ——– پس اعتبار به این پنج روز فانی نیست

پدر یعنی طپش در قلب خانه
پدر یعنی تسلط بر زمانه
پدر احساس خوب تکیه بر کوه
پدر یعنی تسلی، وقت اندوه
پدر یعنی ز من نام و نشانه
پدر یعنی فدا گردیده ی افراد خانه
پدر یعنی غرور مستی من
پدر یعنی تمام هستی

مردان خدا گوهر دریای وجودند —— بر گوهر ارزنده بهائی نتوان یافت

کجاست بارشی از ابر مهربان صدایت —— که تشنه مانده دلم در هوای زمزمه هایت

پسرم/ دخترم ….

خاک از دستم ربودش

از خاطر دلها نرود یاد تو هرگز——ای آنکه به نیکی همه جا ورد زبانی

رفت تا دامنش از گرد زمین پاک بماند—— آسمانی تر از آن بود که در خاک بماند

شب است و من اسیر کوچه های پر دردم/ فقیر و خسته به دنبال گمشده‌ام می‌گردم
ای ماه پس کجا مانده‌ای؟ به اعتبار تو فانوس نیاوردم!!!

او که دائم بر لبش لبخند بود/ قلب او با قلب ما پیوند بود

غم زمانه خورم یا فراق یار کشم ——به طاقتی که ندارم مدام بار کشم

در عرش ندای ربنا می آید—– آوای خوش خدا خدا می آید

در رفتن جان از بدن گویند هر نوع سخن —— من خود به چشم دیدم که جانم میرود

از خون دلم، دو دیده را، تر بکنم/ این عمر، چگونه بی تو، من سر بکنم

نه در برابر چشمی نه غایب از نظری—— نه یاد می کنی از ما نه میروی از یاد

چون قصه‌ی عشق، نقش دفتر شد و رفت/ چون لاله‌ی نو شکفته، پرپر شد و رفت

گفتمش نقاش را نقشی کشد از زندگی —— با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

فلک آخر ربودی نو گل فرزانه ما را ——- به خاموشی سپردی محفل و کاشانه ما را

ما به پای عشق باتلا می رویم —— وز سرمستی به اعلا می رویم

گریه بر درد فراوان نکنم پس چه کنم؟ ناله از سینه سوزان نکنم پس چه کنم؟

من که از داغ عزیزی دلم سوخته است، ناله از این دل سوزان نکنم پس چه کنم؟

آید آن روز که من هجرت از این خانه کنم—— ا ز جهان پر زده در باغ عدن لانه کنم

مردان خدا چه با صفا می میرند —— جان باخته در راه خدا می میرند

حافظا دیدی که کنعان دلم بی ماه شد/ تا ابد با اشک غم کوه امیدم کاه شد

سایه ای بود و پناهی بود و نیست——شانه ام را را تکه گاهی بود و نیست

اشک آن مایه ندارد که نماید خاموش——- آتشی را که زهجران در دل ما نیست

ای دریغا از جفای روزگار بی وفا/ من نگین انگشتری، گم کرده‌ام

بی همگان به سر شود ، بی تو بی سر نمی شود ——– داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود

مرا ای دوستان گر شاد خواهید —— در الفت بروی هم گشایید

به هم چون در نشستید با محبت —— یقین دانید مقبول خدائید

سر کوه بلند آمد خوابی——- نهیچ ناله ای و نه پیچ و تاپی

برادر رفتی و با من چه کردی؟ مرا دست غروبِ غم سپردی

برادر رسم دنیامون همینه/ خدا از بین ما گل رو میچینه

ای غایب از نظر به خدا می سپارمت—— جانم بسوختی و به دل دوست دارمت

اما غم تو جگر گداز است ——- دردی است که قصه اش دراز است

ای سفر کرده تو دانی که بیادت هستیم—— ای گل پرپر ما چشم براهت هستیم

یاد باد آن که زما وقت سفر یاد نکرد —— به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد

برادر رفتی و یادت بجا ماند/ میان سینه‌ها نامت بجا ماند

نگویم که مُردن روا نیست یا رب/ ولی کاش مرگ جوانان نبودی!

خواهید مرا ازاین دیارم ببرید ——- در زیر لوای این شعارم ببرید

گلی بودم نه وقت چیدنم بود/ جوان بودم نه وقت مردنم بود

بگذار تا بگریم ، چون ابر در بهاران ——- کز سنگ ناله خیزد ، روز وداع یاران

ای جگر گوشه، که دیده‌ی من جای تو بود/ دلم آشفته آن قامت رعنای تو بود

افسانه هستی اش اگر پایان یافت ——- خوش نامی و عزتش به پایان نرسید

جای گریه است بر این عمر که چون غنچه گل/ پنج روز است بقای دهن خندانش

خوشا آنانکه با ایمان و اخلاص ——- حریم دوست بوسیدند و رفتند

ای سرخ گل، که باد ربودت ز باغ من/ گفتی به باد خیره، چه بر باغبان گذشت؟

که گمان داشت که روزی تو سفر خواهی کرد —— روز ما را شب تیره تر خواهی کرد

مرغ دلم پر می‌کشد اندر هوای دیدنت/ آرام جان باز آ، که من مشتاق آن خدیدنت

یاد باد آنکه زما وقت سفر یاد نکرد——– به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند/ قاب عکس توست اما شیشه‌ی عمر من است

ما داغ فراق دیده بودیم افسانه غم شنیده بودیم

به صداقت صدای قشنگت، به لطافت عاطفه‌ات،

تنها با یاد شیرین زبانی‌هایت دلخوشیم

دلم از یاد تو در سوز و گداز است هنوز ——- دیده را دیدن روی تو نیاز است هنوز

لالایی کن بخواب، خوابت قشنگه/ گل مهتاب شبا، هزار تا رنگه

خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم —– دل از پی نظر آید بسوی روزن چشم

جوان نازنین، در خاک رفتی/ از این دنیای غم، غمناک رفتی

یاران مددی پرم به خاک افتاده است/ قلبم، جگرم، سرم، به خاک افتاده است

گلها همه سر ز خاک بیرون آرند/ الا گل من که سر فرو برده به خاک

ای پدر بی تو در ظلمتیم دیده نورانی من

رفتی وآتش زدی بر جسم وجانم ای پدر / گشته تاریک از فراقت آشیانم ای پدر

من منتظر بنفشه ام ای یوسف کنعانم —— تا کی ، کجا وصلت دهد بار دگر بوئیدنت

خوشا آنان که الله یارشان است/ که صد قل و هوالله کارشان است

خانه مان تاریک شد بی نور رویت ای پدر/ دستمان کوتاه شد از جستجویت ای پدر

به ظاهر گر چه از دیده نهانی ——- به باطن در دل ما جاودانی

هر دم که یادت می‌کنم اشک از بصر ریزد مرا/ چون یاد رفتارت کنم خون جگر ریزد مرا

دو روز حذر کردن از مرگ روا نیست —— روزی که روا هست و روزی که روا نیست

نمک بر زخم من شیرین تر از خواب سحر گردد/ جگرها خون شود تا پسر مثل پدر گردد

چو باید سرانجام بر خاک رفت ——- خوشا آنکه پاک آمد و پاک رفت

در دم نهفته به زطبیبان مدعی ——- باشد که از خزانه غنیم دوا کنند

عاقبت زین دار فانی پر کشیدم یا حسین/ عشق تو مهر علی بر سینه دارم یا حسین

ای چرخ فلک خرابی از کینه توست/ بیدادگری شیوه دیرینه توست

آنکه ما را تکیه گاهی بود رفت —— جمع ما را یارگاهی بود رفت

پدرم سایه تو تکیه گهی بود مرا/ پند و اندرز تو پویای رهی بود مرا

غم مرگ نازنینان نتوان به جان کشیدن ——- مگر از زبان یاران همه تسلیت شنیدن

گرچه من دیگر نمی‌بینم گل روی تو را / خاطراتت را در این غم خانه مهمان می‌کنم

عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم —— با شیر در بدن شد و با جان بدر شد

پدرم قامت تو تکه گهی بود مرا / گفته هایت چو چراغی به رهی بود مرا

اشک غم از دیده ام بارید دل غوغا بود گفت خون از دیده باید ریخت اشکی را چه شود

این گنج نهان در دل خانه پدرم بود/ هم بال و پرم بود وهمی تاج سرم بود

اشک در هجران آن یکتا گر اندک بود ——- جان بباید در ره آن نهربان اهدا نمود

روح پاکت با امیر المومنین محشور باد/ خانه قبرت ز الطاف خدا پر نور باد

گفتم پدرم رسم اخوت نه چنین بود/ گفتا عزیزان چه کنم عمر همین بود

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست ——- هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

پدرم دیده به سویت نگران است هنوز/ غم نادیدن تو بار گران است هنوز

رفتی از دیده و داغت با دل ماست هنوز —— هر کجا می نگرم روی تو پیداست هنوز

این گنج نهان در دل خانه پدرم بود/ هم بال و پرم بود و همی تاج سرم بود
هرجا که ز من نام و نشانی طلبیدند/ هم نام بلندش سند معتبرم بود

گفتمش با غم هجران چه کنم ، گفت بسور ——- گفتمش چاره این سوزبگو ، گفت بساز

باورم نیست پدر که رفتی و خاموش شدی/ ترک ما کردی را و با خاک هم آغوش شدی

گل من نشانه تو به هزار باغ دارم ——- تو برفتی و به نورت همه سو چراغ دارم

کاش آن شب را نمی‌آمد سحر/ کاش گم در راه پیک بد خبر
تا پدر رفت آن سحر از پیش رو/ بی‌نشان را خاک تیره شد به سر

هر شب که انتظار تو را می برم به روز —– شرمنده ام که بی تو نفس می کشم هنوز

گوهر از خاک بر آرند و عزیزش دارند/ بخت بد بین که فلک گوهر ما برده به خاک

رفت آن یار داغ و صد اندوه/ به دل داغ دار یار نهاد
ما پس ز ماندگان قافله‌ایم/ او به منزل رسید و بار نهاد

رفتی ز دیده و داغت به دل ماست هنوز/ هر کجا می‌نگرم روی تو پیاست هنوز
آنقدر مهر و وفا بر همگان کردی تو/ نام نیکت همه جا ورد زبانست هنوز

ای که از چشمان ما چون ماه تابان رفته ای —– گوهر ارزنده ای بودی و ارزان رفته ای

دیدی ای دل که خزان با گل و گلزار چه کرد/ تیغ طوفان بلا با گل بی خار چه کرد
شعله شمع به آرامی و مظلومی سوخت/ داغ آن با دل پروانه بی‌یار چه کرد

نگاه انتظارم بی تو ابریست —– خیال بی قرارم بی تو ابریست

گلچین روزگار عجب خوش سلیقه است/ می‌چیند آن گلی که به عالم نمونه است

رفتی و از دیده داغت به دل ماست هنوز/ هر کجا می‌نگرم روی تو پیداست هنوز

خرّم آن روز کز این منزل ویران بروم —– راحت جان طلبم وز پی جانان بروم

گفتم که چرا رفتی و تدبیر تو این بود/ گفتا چه توان کرد که تقدیر همین بود
گفتم که نه وقت سفرت بود چنین زود/ گفتا که نگو مصلحت دوست در این بود

تو در ما آتشی هستی که خاموشت نخواهیم کرد به گلزاران گلی هستی ، فراموشت نخواهیم کرد

بعد پرپر شدنت ای گل زیبا چه کنم/ من به داغ تو جوان رفته ز دنیا چه کنم
بهر هر درد دوائی ست به جز داغ جوان/ من به دردی که بر او نیست مداوا چه کنم

یک زمان در خواب غفلت زیستیم در کنار ما پدر بیدار بود

جوان نازنین در خاک رفتی/ از این دنیای غم، غمناک رفتی
زدی آتش به جان دوستداران/ چو گل پاک آمدی و پاک رفتی

روزی که تو آمدی به دنیا عریان جمعی به تو خندان و تو بودی گریان

مادر بهشت من همه آغوش گرم توست/ گوئی سرم هنوز به بالین نرم توست

حجاب چهره جان می شود غبار تنم خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم

منبع  : مجله تاپ ناز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *