
حالا میشود از شبهای خیابان جمهوری نوشت، از شبهای یک خیابان فرعی که از جمهوری آغاز و به بهشت ختم میشود، از شبهای کشوردوست.
خبرگزاری مهر – مجله مهر: خیابان جمهوری مال شبگردها نیست. پر از مغازههایی است که سرِ شب میبندند و سرِ صبح باز میکنند. کافه و رستوران خاصی ندارد، ایضاً جای خوبی برای پیادهروی. جمهوری، خیابان کاسبهای روزِ روشن است. برای همین کسی برای توصیف شبهایش دست به قلم نشده. شبهای جمهوری اساساً رخداد قابل ذکری ندارد…. یا بهتر است بگوییم نداشت؛ تا صبح نهم اسفند که اهالی خیابان جمهوری دیدند یک ستون نور از وسط دود و غبار بلند شد و به آسمان رفت. از آن روز، جمهوری صاحب شب شد.
حالا میشود از شبهای خیابان جمهوری نوشت، از شبهای یک خیابان فرعی که از جمهوری آغاز و به بهشت ختم میشود، از شبهای کشوردوبه باور تبدیل نشده. برای همین، سکوت زبان مشترکی ساخته بین همه خیرهها، بین همه سوگوارانی که با گذشت هشتاد روز، نمیتوانند باور کنند کنار اسم حضرت آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای با خط سرخ نوشتهاند: شهید.
آنها هنوز در انتهای خیابان کشوردوست، دنبال گیت نیروهای امنیتی میگردند، هنوز منتظرند یک پاسدار بیاید و کارت ملیشان را با کارت ملاقات تطبیق دهد، هنوز منتظر صفهای طولانی و بازرسیهای بدنی مفصلاند، هنوز خوابِ دیدار میبینند.
رواق کشوردوست این روزها بزرگترین محل اجتماع آدمهای حیرانِ جهان است؛ میعادگاه مردان و زنانی که با خطابههای رهبر عزیزشان بزرگ شدند و حالا جای خالی او در قلبشان بدجور تیر میکشد. حالا یکی-دوماهی هست که خیابان جمهوری هم صاحب شب شده و نویسندگان میتوانند از شبهای جمهوری بنویسند؛ از شبهای خیابانی که هزاران زن و مرد خیره حیران را در آغوش میگیرد تا یک دلِ سیر، فراقِ رهبرشان را اشک بریزند.
راوی: محمدصالح سلطانی
