سخنان قصار فریدریش ویلهلم نیچه فلیسوف و شاعر معروف آلمانی

در این بخش گزیده ای از سخنان قصار فریدریش ویلهلم نیچه فلیسوف، ادبی و شاعر معروف کشور آلمان را گرداوری کرده ایم.

اختلاف طبقاتی از ضروریات جامعه است چون عامل اشتیاق به پرورش حالت های والاتر کمیاب تر دورتر و عامل چیرگی بر نفس می شود. فریدریش نیچه

کسانی که مردم از آنها به صاحبان اخلاق یاد می کنند اگر ما اشتباهشان را ببینیم از ما به بدی یاد خواهند کرد حتی اگر دوست ما باشند.

هر اخلاق و دستور اخلاقی طبیعت بردگی و حماقت را پرورش می دهد زیرا روح را با انضباط تحمیلی خود خفه و نابود می کند.

کسی که دلش را به بند بکشد جانش را آزاد کرده است.

آنچه والا بودن یک فرد را ثابت می کند کرده های او نیست چون بیخ و بن آنها معلوم نیست و معانی مختلف دارند بلکه ایمان اوست.

پاکی نفس جدایی می آورد.

نسبت به فرد پایین تر از خود نفرت نداریم بلکه نسبت به فرد برابر با خود یا بهتر از خود.

از فلاسفه می خواهم که به دنبال حقیقت نروند چون حقیقت نیاز به پشتیبان ندارد.

فیلسوفی که درصدد آفرینش جهان بنابر تصور خویش است می خواهد همه به فلسفه اش ایمان بیاورند و این همان روا داشتن استبداد بر دیگران است.

خطر خوشبختی در این است که آدمی در هنگام خوشبختی هر سرنوشتی را می پذیرد و هرکسی را نیز.

فلسفه همان خواست قدرت است همان خواست علت نخستین.

استعداد آدمی را می پوشاند و وقتی استعدادش کاهش یافت آنچه هست نمایان می شود.

تو میتوانی ، زیرا میخواهی !

مرگ خود بهترین دلیل آسمانی انسان بودن است.

کسانی که مردم از آن ها به صاحبان اخلاق یاد می کنند اگر ما اشتباهشان را ببینیم از ما به بدی یاد خواهند کرد حتی اگر دوست ما باشند.

آنچه برای یک نفر سزاوار است نمی توان گفت برای فرد دیگر هم سزاوار است. به عنوان مثال انکار نفس و افتادگی سزاوار یک فرمانده نیست و برایش فضیلت محسوب نمی شود. حکم یکسان صادر کردن برای همه غیر اخلاقی ست

استعداد، آدمی را می پوشاند و وقتی استعدادش رو به کاستی نهاد، آنچه هست نمایان می شود.

خواهان فضیلت ستون باش که هر چه بالاتر می رود زیباتر می شود و ظریف تر، اما از درون سخت تر و استوار تر.

هرگاه انسان رنجی عظیم را در خود ایجاد کند و فریاد آن را بشنود و از یأس و ناامیدی درونی نمیرد و جان بدر ببرد، عظمت یافته است.

خیر و نباید همگانی باشد وگرنه دیگر خیر نیست زیرا چیزهای همگانی ارزشی ندارند

آنکس که نمی تواند فرمان دهد بایستی فرمان ببرد

سرنوشت من این است که پس از مرگ دوباره به دنیا بیایم

زندگی، زمین و هستی، درد و رنج و بلا نیست

هیچ پدیده ای اخلاقی نیست بلکه ما آن را اخلاقی تفسیر می کنیم.

انسان نمی تواند از غرایز خود فرار کند ، همچنان که وقتی از خطر جانی دور شود دوباره به غرایزش برمی گردد.

آنچه برای یک نفر سزاوار است نمی توان گفت برای فرد دیگر هم سزاوار است. به عنوان مثال انکار نفس و افتادگی سزاوار یک فرمانده نیست و برایش فضیلت محسوب نمی شود. حکم یکسان صادر کردن برای همه یک عمل غیر اخلاقی ست.

آینده از آن کسانی است که به استقبالش می روند.

دشمنان خود را دوست بدارید ، زیرا بهترین جنبه های شما را به نمایش میگذارند.

منبع  : مجله تاپ ناز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *