خواهر و برادری که با هم پر کشیدند

دفتر و کتاب‌هایی که برای همیشه بسته شدند و مادری که حالا به جای جشن قبولی تیزهوشان دخترش، باید با خاطرات بیرون آوردن بچه‌ها از زیر آوار زندگی کند.

۴ خرداد ۱۴۰۵، ۱۳:۱۲
۴ خرداد ۱۴۰۵، ۱۳:۱۲
خواهر و برادری که با هم پر کشیدند

دفتر و کتاب‌هایی که برای همیشه بسته شدند و مادری که حالا به جای جشن قبولی تیزهوشان دخترش، باید با خاطرات بیرون آوردن بچه‌ها از زیر آوار زندگی کند.

به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه آگاه نوشت: حسرت اجرای حافظ‌خوانی دخترش تا ابد به دلش ماند و به یاد او زمزمه می‌کند: «شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت/ روی مه‌پیکر او سیر ندیدیم و برفت» آرزوی تماشای بازی فوتبال حسام هم داغ روی داغش شد. روایتی از حسرت دندانپزشکی که هرگز روپوش سفید نپوشید و پسری که حتی فرصت نکرد بزرگ شدن خودش را در آینه ببیند. اصلا این مادر و پدر حق دارند مثل حافظ بگویند: «آتشی که نمیرد، همیشه در دل ماست» داغ آسنا و محمدحسام برای خانواده شهید رئیسی سرد شدنی نیست. فاطمه محمدی‌راد مادر شهیدان نوجوان صحبت‌های بسیاری برای ما و شما داشت.

او به آسیب‌های روحی بچه‌های مدرسه هم اشاره کرده و می‌گوید: «بچه‌های ششم، هم‌کلاسی‌های دخترم، چند شب پیش به خانه ما آمدند، می‌گفتند حال روحی‌شان خراب است. وقتی می‌خواهیم کتاب باز کنیم، یاد آسنا و کسانی که شهید شدند می‌افتیم. برای این بچه‌ها کار خاصی صورت نگرفته. یک مکانی در اینجا هست به نام «مرکز تفریحی لیلی‌پوت» که بچه‌های ششمی را آنجا برده‌اند، این مکان مناسب کلاس اولی‌ها است.

چرا برخی مسئولان در اجرای برنامه‌ها کج‌سلیقگی می‌کنند؟ بازماندگان، پزشک و روانشناس نیاز دارند. بیشتر خانواده شهر میناب از لحاظ مادی خیلی ضعیف هستند. بعضی از این بازماندگان قرص آرام‌بخش می‌خورند. خانواده‌های بازماندگان خودشان هزینه می‌کنند و بچه‌هایشان را به یزد و شیراز برای درمان می‌برند. از مسئولان می‌خواهم هوای آنها را داشته باشند.»

کد مطلب 6840661

منبع  : خبرگزاری مهر

اشتراک‌گذاری