
حدود سه ماه از آغاز جنگ اخیر میگذرد، برای زوج جوانی عروسی ویژهای در هتل محل اسکان آسیب دیدگان جنگ گرفته شده است.
به گزارش خبرگزاری مهر، سایت شهر نوشت: گاهی زندگی به مویی بند است؛ مویی که از یک سو به تقدیر گره خورده و از سوی دیگر به آرزوها.
برای خانواده اصلانی، تقویم زندگی از دوشنبه هجدهم اسفندماه ۱۴۰۴، دو نیم شد. پیش از این تاریخ، آنها در گرمای خانه در خیابان رسالت، برای عروسی مهسا رؤیا میبافتند؛ رؤیایی که قرار بود در بهار ۱۴۰۵ همزمان با شکوفههای گیلاس شکوفا شود. اما جنگ، با موشکهایش سقفها را فرو ریخت و آرزوها را زیر خروارها خاک مدفون کرد. با این حال، قصه خانواده اصلانی، قصه «ماندن» است. قصه آدمهایی که وقتی سقف آسمان بر سرشان آوار شد، به جای آنکه تسلیم تاریکی شوند، از خاکستر ویرانهها، فانوسه برای مهمانان در نظر گرفته شده، است. جمع خانواده امشب جمع است. جمعی که ممکن بود با حضور آنها در خانه رسالت دیگر نباشد و سرنوشت متفاوتی برای آنها رقم بخورد.
عشقی که مقابل موشک ایستاد
امشب، وقتی مهسا دست در دست محسن، به سوی آینده میرود، دیگر کسی به جهیزیهای که در آوار گم شد، فکر نمیکند. آنها فهمیدهاند که بزرگترین سرمایه انسان، نه خانه و دارایی، که پیوندی است که حتی سهمگینترین موشکها هم نتوانستند آن را از هم بگسلند.
مراسم رو به پایان است. چراغهای تالار هتل هما کمسو میشوند، اما در دلهای همه اعضای این خانواده، خورشیدی دمیده است که دیگر هیچ شب تاریکی نمیتواند آن را خاموش کند. آنها از میان خاکستر و غم، خانواده را نجات دادند و این، یعنی پیروزی و امید.
