
در دعای عرفه، نیایشگر برای کمال فضائل اخلاقی و رهایی از بند رذایل جامعهسوز استمداد میطلبد.
به گزارش خبرنگار مهر، دعا و نیایش در حیات بشر، فراتر از یک سنت مذهبی، در واقع «فریاد هستیشناختی» انسان برای بازگشت به اصل خویش است. در این میان، دعای عرفه سیدالشهدا (ع) به عنوان یکی از عالیترین تجلیات این پیوند، منظومهای کامل از فلسفه خلقت و رابطه خالق و مخلوق را ارائه میدهد. از منظر این متن ماندگار، نیایش نه یک خواهش گسسته، بلکه یک «رؤیت پیوسته» است. آنجا که حضرت میفرماید: «متی غبتَ حتی تحتاجَ الی دلیلٍ یَدُلُّ علیک»، فلسفه دعا از اثبات وجود خدا به سمت «حضور در محضر خدا» تغییر جهت میدهد. در این نگاه، دعا ابزاری برای یافتن غایب نیست، بلکه راهی برای رفع دعا در این مرحله، از مرز «ترس از عقاب» یا «طمع در ثواب» عبور کرده و به ساحت «عشق خالص» میرسد. آنجا که نیایشگر میپرسد: «ماذا وَجَدَ مَن فَقَدَک؟ و ما الذی فَقَدَ مَن وَجَدَک؟» (آن کس که تو را گم کرد، چه یافت؟ و آن کس که تو را یافت، چه گم کرد؟). این پرسش بنیادین، تمام منطق مادیگرایانه بشر را به چالش میکشد. در این تراز، دعا یعنی ترجیح دادن «خالق» بر «خلق» و «ابدیت» بر «فنا». این همان نقطهای است که نیایش، بشر را از یک موجود صرفاً بیولوژیک به یک موجود قدسی تبدیل میکند و به زندگی او رنگ و بوی جاودانگی میبخشد. بنابراین، دعا نه تکملهای بر زندگی، بلکه جان مایه و ستون اصلی خیمه وجود است که بدون آن، بنای حیات بشری لرزان و بیمعنا خواهد بود.
