دکلمه های غمگین و احساسی | شعرهای پر محتوای غم انگیز

و تنها، بی همزبانی عامل همٌ و غم و درد است…

در این مقاله مجموعه ای از دکلمه ها و شعرهای فوق العاده زیبا و غمگین را برای شما ارائه کرده ایم. امیدواریم که مورد توجه شما قرار بگیرد. با ما همراه باشید.

خدایا..!
من دلم قرصه! کسی غیر از تو با من نیست
خیـالت از زمیـن راحت که حتی روز، روشن نیست
کسـی اینجا نمی بینه که دنیا زیر چشمــاته
یه عمر یادمون رفته که زمین دار مکافاته

التفاتش هست امشب گه به غیر و گه به من
ساعتی صد بار باید مرد و باید زنده شد

خدایا!

تنها، تنهایی عامل نا امیدیست،

و تنها، بی همزبانی عامل همٌ و غم و درد است…

چه سخت است ؛

در جاده اي که در آن ؛

بگذار

چه باک که من بمیرم و شبنم فرو خشکد

جایت این‌ جا نیست
این‌ جا خیلی تاریک است..
تو از مادر به ماه می‌ رسی،
از پدر به نقطه‌ ی نور..

من نهایت کلامی هستم
که از تو سخن میگوید
نهایت واژه ایی ؛
که از لبان تو می چکد،
با بوسه ایی.
و چشمان تو ؛
نقدیست پست مدرن ؛
بر مدرنیته امروز .
رنگ هاي رفته دنیا ؛
با جهانی که به ما پشت کرده.
یادت نیست؟
عاشقانه هاي‌ سپیده دم را می‌گویم ؛
که ماه بر گوش ستارگانش زمزمه می‌کرد.
و تو شعرهای مرا ؛
از پشت همین پنجره ؛
با صدایی عاشقانه برای ماه دکلمه می کردی ؛
ستارگان اشک می ریختند.

گاهی میان مردم، در ازدحام شهر
غیر از تو
هر چه هست فراموش می‌کنم …
“فریدون مشیری”

اگرکسی را نداشتی که به او بیندیشی؛

زیرا در آسمان کسی هست که به تو می اندیشد…

معنای زنده بودن من،
با تو بودن است
نزدیک، دور
سیر، گرسنه
رها، اسیر
دلتنگ، شاد
آن لحظه ای که بی‌ تو
سر آید مرا مباد!

تا در ره عشق آشنای تو شدم
با صد غم و درد مبتلای تو شدم
لیلی‌ وش من به حال زارم بنگر
مجنون زمانه از برای تو شدم

کاش شاملو از معجزه آغوش ها و لبخندها و فریاد دردهای مشترک بیشتر مینوشت
کاش فروغ از دردهای به سکوت واداشته انسان ها و هجرت بی انتهایش در بهار روشن بیشتر ترانه میخواند

کاش سیمین از دلگرفته ها میگفت و هوای گریه بامن را با دو فنجانی که مدفونش کردن با خدا به صحبتها مینشست،
و کاش قیصر باز، حرف های ناتمامش را تمام کرده بود واز چه زود دیر شدن های جوانی بیشتر میسرود..

کی می رسد آن صبح
که من صدایت بزنم
تو بگویی جانا

وقتی هوای حوصله با بخت یار نیست
گل دادن درخت شروع بهار نیست

این بار کوه بر سرمان صخره می زند
دهقان در انتظار ورود قطار نیست

تورا دوست دارم
بدون آن که علتش را بدانم
محبتی که علت داشته باشد
یا احترام است یا ریا …

بیائیم نخندیم . . .

به سرآستین پاره ي کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می‌گوید،ارباب

همیشه جایی در حوالی دلتنگی من جاری می شوی…

و می باری آنقدر … تا زلال شوم…

عطر تن درخت
اندام نازنین بلندش
گرمای عاشقانه ي خونش
پستان غنچه اش
ساق خوش کشیده ي موزونش
درمن ؛ بهار سبز نوازش را
بیدار می‌کند
گویی در انحنای کمرگاهش
در تنگنای جامه ي کوتاهش
یک چشم یا دهان
یا زین دو مهربانتر : یک دل
یک آشیان کوچک پنهان
سرچشمه ي طلوع و تولد
لبریز از محبت خورشید
با من حدیث شیفتگی را
تکرار می‌کند
من ؛ عاشق جمال درختم
دردش بهجان عاشق
من باد
اندیشه اش موافق من باد

آغوش تو تخفیف عمر من است
دچارت که باشم ….
هر شب سالی نوری است،
میان کهکشان راه شیری بوسه هایت…

شوق دیدار تو را دارم نمی آیی چرا؟
مثل باران ، تند میبارم نمی آیی چرا؟
خسته ام از درد ، از آهنگ های بیکلام
خسته از آهنگ گیتارم نمی آیی چرا
غرق در کابوس میمانم مجال خواب نیست..
من چرا تا صبح بیدارم؟ نمی آیی چرا؟
رفته ای! با خاطراتت اشک میریزم هنوز
باز غم در سینه میکارم نمی آیی چرا؟
ای دوای درد قلبم، خسته ام از زندگی
بی تو در بستر گرفتارم نمی آیی چرا
نسخه ای پیچیده دکتر بوسه بر لبهای عشق
آه، محتاج پرستارم نمی آیی چرا
هیچ کس من را پرستاری به جز روی تو نیست
از تب این عشق، بیمارم نمی ایی چرا

سلام من
به آن پرنده سپیده و شادمان
که در سپیده با نسیم
ترانه ساز می شود
صبح زیبات بخیر

باور کن

که نمانند

من پیر فنا بدم جوانم کردی
من مرده بدم ز زندگانی کردی
می‌ترسیدم که گم شوم در ره تو
اکنون نشوم گم که نشانم کردی

رفتی؟
به سلامت..!
من خدا نیستم که بگویم صدبار اگر توبه شکستی باز آی..
آنکه رفت به حرمت آنچه با خود برد حق بازگشت ندارد..
رفتنش مردانه نبود لااقل مرد باشد برنگردد..
خط زدن برمن پایان من نیست,بلکه آغاز بی لیاقتی توست..
همیشه بهترینها مال من بوده و هست..
اگر مال من نشدی قطعا بهترین نبودی و نیستی..
این تو نیستی که مرا فراموش کردی..
این منم که به یادم اجازه نمیدهم حتی از نزدیکی ذهن تو عبور کند..
صحبت از لیاقت است..
محکمتر از آنم که برای تنها نبودنم آنچه را که اسمش را غرور گذاشته ام برایت به زمین بکوبم..
احساس من قیمتی داشت که تو برای پرداخت آن فقیر بودی..

مرا از شروع شب این زمانه
کشاندی به اوج ستاره، ترانه
تو اي زندگی را بهانه، تو اي نور
تو اویی و یا یک نشانه؟!
همین دانم این نظم از توست
تو موزیک موزون رشد جوانه
تو در انتهای غزل روشن و گرم
وجودم به سویت روانه
تو وزنی برای غزلها
غزلهای ناب،
عاشقانه!

منبع  : مجله تاپ ناز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *