جملات در مورد احساس شکست و کپشن درباره نا امیدی در زندگی

دستان خدا همواره با من است

در این مطلب گزیده ای از متن ها و جملات کوتاه و بسیار زیبا با موضوع احساس شکست و ناامیدی از زندگی را آماده کرده ایم، برای مطالعه مجموعه تکست ها و عکس نوشته های شکست و ناامیدی از زندگی در ادامه با ما همراه باشید.

ایـن دنیا جاییست که
وقتی زانوهایت را از شدت تنهایی بغل گرفته‌ای.
به جای همدردی، برایت پول خرد می‌اندازند!

ممکن است گاهی بیفتم و بلغزم

دستان خدا همواره با من است

When you learn to accept instead of expect, you’ll have fewer disappointments
که دیگر به جای انتظار داشتن، پذیرفتن را یاد بگیری، اونوقتِ که ناامیدی کمتری خواهی داشت …

کم نامه ی خاموش برایم بفرست

دارم خفه می شوم در این تنهایی

هیچ گاه نفهمیده‌ام
دوست داشتن چرا این همه
غم انگیز است
هیچ گاه نمیفهمم چرا می‌گویند
آدم‌ها با قلبهایشان عاشق می‌شوند
وقتی که من همیشه عشق را
در گلویم احساس می‌کنم.

لج میکنم . . .
بد اخلاق میشم !
نه چیزی میبینم،
نه چیزی میشنوم،
نه چیزی میگم !
دست خودم که نیست
تو که نباشی، زندگی باید به کامِ من تلخ بشه . . . !

از پروژکتورهای روز و شب

خسته ام

سنگینی تنهایی از نبودن دیگری نیست!
سنگینی تنهایی به خاطر جدایی از خود است
آن‌که دلت برایش تنگ شده، خودت هستی

می خواهم نباشم
کاش سرم را بردارم و برای یک هفته
در گنجه ای بگذارم
و قفل کنم!
در تاریکی یک گنجه خالی
و روی شانه هایم،
در جای خالی سرم
چناری بکارم
و برای یک هفته،
در سایه اش آرام بگیرم…!

آرام‌تر سکوت کن
صدای ثانیه‌های بی تو
بد جور آزارم می‌دهد

چه می‌شود کرد؟!
دل است دیگر، گاهی خسته میشود …
گاهی بی حوصله میشود …
از روزگار، از این آدم‌های رنگارنگ و نقاب‌هایی که بر چهره زده‌اند!
از توضیح دادن، از اثبات کردن
از کلماتی که رابطه‌ها را به گند میکشد!

تو هم تلخ بودی
تلخ درست مثل قطره‌های فلج اطفالی
که در کودکی به خوردم می‌دانند
غافل از اینکه این بار تلخی توی دلم را فلج کرد.

سال‌هاست منتظر آمدن
روز‌های بهترم.
ولی نمی‌دانم چرا هنوز هم
دیروز‌ها بهترند …

روزگار ما رو ببین رفیق
مرغمون تخم نمیکنه ولی گاومون هر روز می زاد

هیچ کس ویرانیم را حس نکرد
وسعت تنهائیم را حس نکرد
در میان خنده های تلخ من
گریه پنهانیم را حس نکرد
در هجوم لحظه های بی کسی
درد بی کس ماندنم را حس نکرد
آن که با آغاز من مانوس بود
لحظه پایانیم را حس نکرد

لعنت به این روز‌ها!
این روز‌ها که اسم دارند، شماره دارند، تعطیلی دارند.
هفته و ماه و سال دارند.
اما افسوس که روح ندارند …

ﺁﺯﺍﺭﻡ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ
ﺑﻪ ﻋﻤﺪ
ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ
ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﻢ
ﺣﺘﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺭﻧﺠﯿﺪﻥ ﻫﻢ ﺍﺯ ﯾﺎﺩﻡ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ

کوهم، ولی ..
پس لرزه‌های نبودنت
استقامتم را
به بازی گرفته‌اند …
سیاوش_صیّاف

هیچ پیام خداحافظی به این اندازه دردناک نیست که اوقات خود را با شخصی بگذرانید و فکر کنید که او نیمه گمشده شماست و سپس مجبور شوید از وی جدا شوید. مهم نیست چطور شروع شده است، اما همیشه با انتشار عظیم احساسات تکان دهنده پایان می یابد.

ما شمع غمیم شعله نداریم
آواز تنیم خانه نداریم
باور به خدا کن که همیشه
جز دوری تو غصه نداریم

آنگونه که تو رفتی
هیچ آمدنی جبرانش نمی‌کند …

روزی میرسد که فریاد خواهی زد :

حتی میان مشغله های ذهنی ام جا دهم…..!

بی خود منتظرت هستم و هربار
که صدای به هم خوردن در را می‌شنوم
از جا می‌پرم …
بی خود دلم را خوش کرده‌ام
به پیراهنی مانده روی بند
تو ناگهان رفتی و باد‌ها
هر روز هم که بیایند
چیز‌هایی که برده‌اند را
هرگز بر نمی‌گردانند!

من در آیینه رخ خود دیدم.

میبینم ، میبینم،

خودتان را برای دیگران
آرام آرام ورق بزنید.
چون اگر تمام شوید
سریع می‌روند سراغ دیگران!

به که مربوط که چه حالی شدم در پی دیدار دوش

از دل و حالم مپرس…

دیگر سوسوی هیچ چراغی امیدوارم نمی کند

می روم تا در تاریکی راه خود را پیدا کنم

از من نرنــــــــــج…
نه مغــــــرورم نه بی احســـــاس…
فقط خســــته ام…
خســـــــــته از اعتــــــمادی بیــــجا!
برای هـــــــــمین قفــــــــــــلی محــــــــــــــکم بر دل زده ام!

شیشه های شکسته تعویض می شوند

اما قلب های شکسته چه؟ فراموش!

از یه جایی به بعد دیگه بزرگ نمیشی، پیر میشی
از یه جایی به بعد دیگه خسته نمیشی، می بُری
از یه جایی به بعد هم دیگه تکراری نیستی، زیادی‌ هستی . . .

گاهى … دلت”به راه” نیست؟!
ولى سر به راهى …
خودت را می‌زنى به “آن راه” و می‌روى…
و همه، چه خوش باورانه فکر می‌کنند.. که تو..
“روبراهى”…

تازگی­ ها باد که می­ آید پنجره­ ها را نمی ­بندم …

در مسیر ملایم باد نشسته باشی…

بـانـــو… بغـض ها را گاهـى باید قـورت داد ، عاشقانـه ها را از پنجـره تـُف کـرد و درهـا را به روىِ همـه بست…
باور کــن گاهـى هیــچکــس ارزشِ دچار شـدن را نـدارد…

خدایــــــــــــــــــا …
به حد کافی خیال بافتم …
و تنم کردم …
یه کم واقعیت شیرین …
لطفا …

یکی میگه: تف به جهان
یکی ام جهان رو عشقه
واسه اینهمه تبعیض نگرونم
واسه هر قطره ي اشکی
که رو گونه ي یتیمه
واسه آینده ي جهان نگرونم

بعضی ها گریه نمی کنند
اما از چشم هایشان معلوم است
که اشکی به بزرگی یک سکوت.
گوشه ی چشمشان به کمین نشسته

به گفتگو نرود کار عشق پیش و مرا

سالهاست که …
در لایه های نابود اینگونه زیستنی
می گردم و ..
می گردم
تو را
و خودم را
بیگناه گم کرده ام
در خویشتنی که هرگز خوش نبود
چقدر دلم برای خواستن تنگ می شد
تا اینکه دریافتم
این زندگی
نه تویی
نه من
ما گم شده ایم
در نا کجا آباد خود ساخته ای که نشانی ندارد

نه از سفید و نه از سیاه . . .
دیگر از هیچ یک نمی نویسم !
دیگر نه از تو می نویسم و نه از رفتنت . . .
هیچ کدام را نمی خواهم ، همین چند سال خاطره برای گریه هایم کافیست !

نترس! بیا در اوج خنده هایم شریک باش
من!
همیشه
تنها!
گریه میکنم.

نه حرفی برای گفتن . . .
نه امیدی برای ماندن . . .
نه پایی برای رفتن . . .
نه تمایلی برای دوباره ساختن . . .
تو از اول هم هیچ نداشتی !

دلم می‌گیرد وقتی میبینم که این روز‌ها خیلی‌ها زندگی نمی‌کنند، فقط ادامه می‌دهند!

شب من پنجره ای بی فردا

مانده بر خاک و اسیر ساحل

اشکی که بی دلیل بیاید ، اشک دلتنگی نیست ،
اشک بی کسی ست . . .

مــــــرا کــه هیــچ مقصـــدی بــه نامـــــم ..
و هیــــچ چشمــــی در انتظــــارمـ نیسـت را ! ببخشیـد !
کــه بـا بـودنـــمـ تـــــرافیـک کــــــرده امـ !!

ﺗﻮ ﺟﺎ ﺯﺩﻱ
ﻣﻦ ﺟﺎ ﺧﻮﺭﺩﻡ
ﺍﻭ ﺟﺎ ﮔﺮﻓﺖ
و ﻫﻤﻴﻦ یک ﺟﺎﺑﻪ ﺟﺎﻳﻲ ﺟﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ !

جهانی شاد و غمگین‌اند از هجر و وصال تو

سیف فرغانی

من حاصل عمر خود ندارم جز غم
ور عشقی ز نیک و بد ندارم جز غم
یک همدم با وفا ندیدم جز درد
یک مونس نامرد ندارم جز غم

آدمک آخر دنیاست بخند/آدمک مرگ همین جاست بخند/دست خطی که تورا عاشق کرد/شوخی کاغذی ماست بخند/آدمک خر نشوی گریه کنی/کل دنیا سراب است بخند/آن خدایی که بزرگش خاندی/به خدا مثل تو تنهاست بخند.

خدایا…
ایوبت را به زمین برگردان‌
می‌خواهم کمی از صبر
برایش بگویم.

دیشب تو فکرت بودم که یه قطره اشک از چشام جاری شد . . .
از اشک پرسیدم چرا اومدی ؟
گفت : آخه تو چشمات کسی هست که جای من دیگه اونجا نیست . . .

من بارها شماره ات را میگیرم و کسی در گوشم مدام زمزمه میکند :
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است !
و من برایش از تو ، از دلتنگی ها ، از اشکهای بیصدا و از بی کسی هایم میگویم …
اما او سر حرفش میماند ؛ لعنت به بخت سیاهم !

 سرگرمی ام شده گرفتنِ فال حافظ و من خسته از جواب های تکراری
“غم تمام می شود”
“غصه نخور”
“مشکلات حل می شود ”
و …
دلم می گیرد، چرا حافظ نمی داند بی او هیچ چیز تمامی ندارد جز این زندگی ؟!

خستگی که همیشه به کوه کندن نیست
خستگی گاهی همین حالیست
که بعد از “هزار و یک بار”، یک حرف را به یکی زدن داری!
وقتی احساست را
قلبت را
نگاهت را
اصلا هست و نیستت را
نادیده میگیرد…

ای جمله بی تو غمگین چون عندلیب بی گل

سیف فرغانی

تنهایی ما غمگین است
درد دوری به دلم سنگین است
یاد ایام گذشته به دلم
زنده بادا که چقدر رنگین است

این روزها اگر خون هم گریه کنی عمق همدردی دیگران باتو یک کلمه است
آخی.

منبع  : مجله تاپ ناز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *