متن خداحافظی عاشقانه | زیباترین جملات و متن های خداحافظی از عشق

جملات خداحافظی عاشقانه

جملات خداحافظی عاشقانه

اگه گفتم خدانگهدار

نه این کـه می­شه باور کرد

چگونه بگذرم از عشق از دلبستگی هایم؟

خدانگهدار، بدون تـو گمان کردی کـه می‌مانم

همیشه از همان ابتدای آشناییمان در هراس چنین روزی بودم و کابوس خداحافظی را میدیدم. اکنون شد آنچه نباید میشد… خداحافظ دلیل بودنم خداحافظ.

بهار که پرستوها می آیند من کوچ میکنم.
مقصد من شهر آرزوهای آبی ست.
بهار که بیاید شکوفه ها ناخواسته میشکفند
و من با چمدانی پر از برف به سوی خورشید می روم.
لحظه ی ناب دل کندن از نداشته هایم
و خداحافظ ای داشته های من

رابطه‌ی ما برای تو مثل به روزرسانی استاتوس فیسبوک بود که میتونستی هر روز به راحتی تغییرش بدی. متاسفم اما نمیتونم اجازه بدم که با من اینطور رفتار کنی. خداحافظ برای همیشه.

چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم
خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانم

عزیزم فکر می‌کردم که میتونیم تا ابد با هم باشیم و حاضر بودم که باقیمونده‌ی روزای عمرم رو در کنار تو سپری کنم. چقدر دردناکه که این رویا هیچ وقت واقعیت پیدا نمیکنه و هر کدوم باید راه خودمون رو بریم. خیلی متاسفم.

شرر زدی جگرم ؛ نازنین خدانگهدار

دوان بـه سوی توبودم ؛ که از جفا تیری

تو این رویای سر در گم خدا حافظ گل گندم

خدا حافظ گل پونه که بارونی نمیتونه

آغوش گرمت، صدای مهربانت و نوازش‌های عاشقانه‌ات همه به نظرم واقعی می‌آمد. اما از خواب بلند شدم و از ته دل گریه کردم. خداحافظی کردن خیلی سخت است، وقتی تو فرسنگ‎‌ها از من دوری.

میشه مثل یه قطره اشک بعضیا رو از چشمت بندازی ….

که با خدا حافظی بعضی ها از چشمت جاری میشه

ترا از دور می بوسم بـه چشمی تر خدانگهدار

مرا لایق ندیدی تا بپرسی حال و روزم را

خدا حافظ گل لادن/ تموم عاشقا باختند/ ببین گریه هام از عشق چه زندونی برام ساختن/ خدا حافظ گل پونه/ گل تنهای بی خونه/ لا لایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه.

برو باشد ولی مـن هم خدا و عالمی دارم

ببین یک خواهشی دارم مرا در خود کمی حل کن

خداحافظ، تو ای همپای شب های غزل خوانی / خداحافظ، به پایان آمد این دیدار پنهانی خداحافظ، بدون تو گمان کردی که می مانم / خداحافظ، بدون من یقین دارم که می مانی!

شبیه برگ پاییزی پس از تـو قسمت بادم

خدانگهدار و این یعنی در اندوة تـو می میرم

واپسین لحظه دیدار ، منو دست گریه نسپار

تو ی این فرصت تکرار، بگو عاشقی برای آخرین بار

تو که میدانستی با چه اشتیاقی…خودم را قسمت میکنم…پس چرا …زودتر از تکه تکه شدنم…جوابم نکردی…برای خداحافظی …خیلی دیر بود…خیلی دیر !!

می گذری. دست تکان می دهی. نمی بینم.
در من سال هاست دیگر
پنجره ای روو به خیابان باز نمی شود!

خدا لعنت کند بر واژه ها حتی خداحافظ ! که یعنی آتشی افتاده در من با خداحافظ! سکوت افتاده مثل رعشه ای بر استخوانهایم، شبیه موج سرد ساحل دریا خداحافظ

آمدی چه زیبا ؛ گفتم دوستت دارم چه صادقانه ؛ پذیرفتی چه فریبنده ؛

بـه خاطر یک کلمه مرا ترک کردی چه ناجوانمردانه ؛

هنوز نیامده اي خدانگهدار ؟ تقصیر تو نیست ؛

برو اما من پشت سرت نه دست که دل تکان می‌دهم

از زندگیت بیرون میروم برای همیشه

میدونستم دیر میشه . اینو از همون درود اول فهمیدم

خدانگهدار ای شعر شب‌ هاي روشن

خدانگهدار ای آبی روشن عشق

کمی عوض شدم. دیریست از خداحافظی‌ها غمگین نمی‌شوم. به کسی تکیه نمی‌کنم. از کسی انتظار محبت ندارم. خودم بوسه میزنم بر دستانم. سر به زانوهایم می‌گذارم و سنگ صبور خودم می‌شوم… چقدر بزرگ شدم یک شبه…!

ودر را آهسته بست و رفت

بـه گردن خدا میاندازند

قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد! قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم. خداحافظ …..

و آب زلال را بدرقه راهت می کنم. تو خوب می دانی دلم بی صبرانه در انتظار وجود عزیزت این روز ها را سپری خواهد کرد. به یاد همه ثانیه های شاد تو من نیز صبورانه تورا با تبسمی از عشق به انتظارمی نشینم، تو را عزیزم به خودم، از همیشه نزدیک تر احساس می کنم. چرا که آرزوی تو این است که من همیشه شاد باشم و من آرزو دارم تا تو شاد باشی.

میرم ولی بدون یکی

یکی کـه از دوریه تـو

میان حرفهایت می نوشتی :زندگی زیباست و من هم زندگی را در تو میدیدم
برو استاد خوبی ها ب من درس وفا دادی و من هم خوب فهمیدم وفا یعنی
خداحافظ

باران باشد، تو باشی

به دنیا می گویم خداحافظ

واپسین لحظه دیدار ؛ منو دست گریه نسپار ؛ توی تردید شب خدا نگهدار ؛

حالا که رفتنی شده‌اي طبق گفته‌ات

آهن قراضه‌اي که چنان گرم گرم گرم

تـو این رویای سردرگم

تـو هم بازیچه‌ای بودی

حالا کـه رفتنی شده‌ای طبق گفته‌ات

آهن قراضه‌ای کـه چنان گرم گرم گرم

پرستو ها چرا پرواز کردید

خوشا آنانکه دل‌داری ندارند

ای که از اول جاده به سکوت شدی گرفتار

وقت رفتن فقط رفتی
بدون هیچ نگاهی
بدون هیچ التماسی
که بیشتر بمانیم
اما من ….
سر همان قرار همیشگی
منتظرت ماندم
تا بار دیگر از دور
نظاره کنم
گامهای مردانه ات را

بـه سرنوشت بیندیش که چگونه تصویر گر جدایی هاست

خدا حافظ

اگه گفتم خدانگهدار، نه این که رفتنت ساده اسـت

نبندی دل بـه رویاها بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا

خدانگهدار اي ماه شبهای تارم

خدانگهدار اي عشق روزای خوبم

ترا از دور می بوسم به چشمی تر خداحافظ

مرا لایق ندیدی تا بپرسی حال و روزم را

واپسین لحظه دیدار ، منو دست گریه نسپار ، توی تردید شب خدا نگهدار ، اگه خوابم اگه بیدار ، تو ی این فرصت تکرار ، بگو عاشقی برای آخرین بار

هنوز نیامده ای خداحافظ ؟ تقصیر تو نیست ، همیشه همین گونه بوده ، برو اما من پشت سرت نه دست که دل تکان می دهم

ترا از دور می بوسم به چشمی تر خداحافظ

مرا لایق ندیدی تا بپرسی حال و روزم را

واپسین لحظه دیدار ، منو دست گریه نسپار ، توی تردید شب خدا نگهدار ، اگه خوابم اگه بیدار ، تو ی این فرصت تکرار ، بگو عاشقی برای آخرین بار

هنوز نیامده ای خداحافظ ؟ تقصیر تو نیست ، همیشه همین گونه بوده ، برو اما من پشت سرت نه دست که دل تکان می دهم

خداحافظ ای ماه شبهای تارم

خداحافظ ای عشق روزای خوبم

آمدی چه زیبا ، گفتم دوستت دارم چه صادقانه ، پذیرفتی چه فریبنده ، نیازمندت شدم چه حقیرانه ، به خاطر یک کلمه مرا ترک کردی چه ناجوانمردانه ، واژه غریب خداحافظ به میان آمد چه بی رحمانه ، و من سوختم چه عاشقانه

میگویم سلام ، هیچکس جوابم را نمیدهد ، پس خدانگهدار میگویم شاید از سر اتفاق ، یک نفر دست هایش تکان بخورد .

شرر زدی جگرم ، نازنین خداحافظ

دوان به سوی توبودم ، که از جفا تیری

برو باشد ولی من هم خدا و عالمی دارم ، من از دنیا گله مندم که از مهر تو کم دارم ، ببین یک خواهشی دارم مرا در خود کمی حل کن ، نگو رفتم خداحافظ کمی دیگر معطل کن .

چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟

خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم

بیخودی متاسف نباش

تو چه می دانی چه ترسی ست

این قصه هم رسیده به پایان خداحافظ

من میروم بدون تو اما دعایم کن

خداحافظ برای تو چه آسان بود

خداحافظ برای تو رهایی داشت

طعم ِ خیس ِ اندوه و اتفاق ِ افتاده

خالی شدم از رویا ، حسی منو از من برد

خدا لعنت کند بر واژه ها حتی خداحافظ !

سکوت افتاده مثل رعشه ای بر استخوانهایم

باران باشد ، تو باشی ، یک خیابان بی انتها باشد ، به دنیا میگویم : خداحافظ * * *

گفتی خداحافظ ! گفتم نمی خواهی مرا ؟ باشد نخواه ! اما ای کاش می گفتی چرا ؟

باران باشد ، تو باشی ، یک خیابان بی انتها باشد ، به دنیا میگویم : خداحافظ

از تو تنها یک حس مانده با من امشب که تو را گم بکنم ، پیش بیهودگی احساسم  * * *
آخرین بار ، سلام * آخرین بار ، خداحافظ * * *

اگه می دونسنتی قطره ی بارون هنگام جدا شدن از ابر چه حسی داشت !
اگه می دونستی یه بندر هنگام رفتن کشتی ها چقدر تنها میشد !
اگه می دونستی درخت کاج هنگام پر کشیدن پرنده ها چقدر غمگین می شد !
اگه می دونستی با رفتنت چه آتیشی به جونم کشیدی اینقدر راحت نمی گفتی : خداحافظ …

پرستو ها چرا پرواز کردید / جدایی را شما آغاز کردید
خوشا آنانکه دلداری ندارند / به عشقو عاشقی کاری ندارند
خداحافظ برای تو رهایی / برای من فقط درد جدایی
خداحافظ برای تو چه آسان / ولی قلبم ز واژه اش چه سوزان

میشه مثل یه قطره اشک بعضیا رو از چشمت بندازی ولی هیچوقت نمی تونی جلوی اشکی رو بگیری که با خداحافظی بعضی ها از چشمت جاری میشه

اگه می دونسنتی قطره ی بارون هنگام جدا شدن از ابر چه حسی داشت !
اگه می دونستی یه بندر هنگام رفتن کشتی ها چقدر تنها میشد !
اگه می دونستی درخت کاج هنگام پر کشیدن پرنده ها چقدر غمگین می شد !
اگه می دونستی با رفتنت چه آتیشی به جونم کشیدی اینقدر راحت نمی گفتی : خداحافظ * * *

خدا لعنت کند بر واژه ها حتی خداحافظ !
که یعنی آتشی افتاده در من با خداحافظ !
سکوت افتاده مثل رعشه ای بر استخوانهایم
شبیه موج سرد ساحل دریا خداحافظ

تو رفتی شاخه عشقم شکسته / به چشمم شبنم حسرت نشسته
نگاهی هم نکردی وقت رفتن / نگاهی که سراسر اشک بسته

خدا را دوست دارم !
حافظ را هم !
ولی خداحافظ را نه * * *

میروم شاید کمی حال شما بهتر شود / میگذارم با خیالت روزگارم سر شود

منبع  : مجله تاپ ناز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *