متن برای شروع دفتر خاطرات؛ جملات کوتاه و متن های ادبی زیبا

دفتر خاطره ام خياطي است
كه زمين را به زمان مي بافد

در این بخش تعدادی متن برای شروع دفتر خاطرات را ارائه کرده ایم. در ادامه جملات کوتاه ادبی را از تاپ ناز بخوانید.

دفتر خاطره ام را گاهي
به سر انگشت ادب
به طهارت به وضو
مي گشايم با عشق
مي زنم برگي چند.

دفتر خاطره ام خياطي است
كه زمين را به زمان مي بافد

دفتر خاطره ها را مرور میکنم

نشان میدهد که بدهکارم

شبیه کتابهای قدیمی شده ام ؛

تا تو را لابلای خاطرات پیدا کنم…!

چو گلدان خالی ، لب پنجره

#قیصر_امین_پور

و‌ فراموشی در برابر بعضی از خاطرات و لحظات مثل اینه که تو تابستون ابرا برف ببارن

همین قدر دور….

انسان، برای آن که حافظه‌اش خوب کار کند، به دوستی نیاز دارد. گذشته را به یاد آوردن، آن را همیشه با خود داشتن، شاید شرط لازم برای حفظ آن چیزی است که تمامّیت منِ آدمی نامیده می‌شود. برای آنکه من کوچک نگردد، برای آنکه حجمش حفظ شود، باید خاطرات را، همچون گلهای درون گلدان، آبیاری کرد، و این مستلزم تماس منظم با شاهدان گذشته، یعنی دوستان، است. آنان آینه ما هستند، حافظه ما هستند؛ از آنان هیچ چیز خواسته نمی‌شود، مگر آنکه گاه به گاه آین آینه را برق اندازند تا بتوانیم خود را در آن ببینیم.

خاطره چیز عجیبی ست؛ گاه مثل شعبده باز، از کلاه، عکس هایی فوری را بیرون می کشد که خیال می کردی تا ابد فراموششان کرده ای.

دفتر خاطره خیس است
دلم چشم تو،تُنگ است!
همین خاطره ثبت است
نوشتم تو بیایی!
غم ما را بزدایی
توکجایی؟
همین خاطره با من
همه جا هست!

من یک دخترم

با رویا های شیرینم بزرگ شده ام

من نصیحت نمیکنم و حتی شعار هم نمیخواهم بدهم

اصلا خواستی غمگین باش اما

هیچ گاه دوست داشتن های پر دلیل با بهانه را دوست نداشته ام،
اصلا معنی نمیدهد که،
وقتی کسی می پرسد که چرا دوستش داری ؟
باید نگاه کنی و،
لبخندی بزنی،
و بگویی،
چون دوستش دارم همین!

بهشتم فاصله پلک پایینی ام تا پلک بالاییم می شود

دیشب دور از تو قلم برداشته و متن زیر را برای تو نوشتم. تا بدانی از دوریت چه میکشم؟ من به تو نگفتم اگر با من حرف نزنی میمیرم اما اگر حرف بزنی عمری دوباره میگیرم. حال احساسات امشبم را بخوان. تو به حال شب را با بالش خیس تا صبح سر کردن از ترس آنکه دلدارت از دوری تو چه می کند و دستت را به سویش که کنارت نیست دراز کنی و خود را در حفره های عمیق تنهایی بیابی را تا به حال حس کرده ای؟ تو تا به حال منتظر اشک بودن برای گریه کردن و بی دوست بودن را با تمام وجود دریافتن و با حسرت های بی انتها در امید آنکه شاید تنها یک جمله محبت آمیز از او بخوانی را حس کرده ای؟ تو زندگی کردن با روح یار و شب ها را به یاد مهتاب چهره اش و ستارگان چشمانش را تا به حال حس کرده ای؟ تو زمانی که اشک چشمانت خشک نشده گریه کردن و با نگاه های ژرف پر از حسرت رسیدن به عشق به همه جا نگاه کردن را تا به حال حس کرده ای؟ تو کسی را بیش از هر کس دیگری عاشقانه دوست داری و میدانی که دستت هرگز به وی نمیرسد و بدون حضورش جانت لحظه ی کوتاهی آرام و قرار نداشته باشد را حس کرده ای؟ نمیدانم ولی من تمام هر آنچه که گفتم را با سر تا پای وجودم حس کرده ام.

شبیه دفتر خاطرات شده ام

تا تو را لابلای خاطرات پیدا کنم…!

اگر چه نام مرا دور کرده ای تو ز دفتر

ز شاخ وصل تو دستم نداد میوه شیرین

دفتر خاطر ز نقش دیگران شستم تمام

اوحدی در دوستی با آنکه جانب دار تست

منبع  : مجله تاپ ناز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *